مردم همچون آب اند…! سال ۲۰۰۷ در سفری که به لندن داشتم، فرصتی پیش آمد تا به رهنمایی آقای… فوریه 17, 2026 63
جرقهی پیروزی بر دل جوانان ناامید بیشتر از دو روز بود که منتظر مسابقهی فوتسال بین تیم افغانستان و ایران بودم.… آوریل 13, 2026 63
اقرأ باسم ربک الذی خلق متنم را با آیهای آغاز کردم و این کار دلیل روشنی دارد؛ میخواهم حرفم را… فوریه 16, 2026 63
از قصههای مادر تا قولهای دختر ساعت ۱۱:۳۰ شب بود. بعد از نوشتن کارخانگی، که البته بیشتر وقتش را صرف فکر… فوریه 24, 2026 63
خودت را بشناس و بدرخش دختر! دَرها و پنجرهها را باز کن و یک نفس عمیق بکش. اگر ناراحتی، ناراحتیهایت را… مارس 5, 2026 63
از خانه تا کتابخانه باز هم کیف بر دوش، راهی سفر طولانی اما ارزشمند شدم؛ سفری که مقصد آن… مارس 1, 2026 63
پرده را پس میزنم (۱۸)؛ قصهی یک جرقه و یک نور (قسمت سوم) در سنی که باید در دنیای رنگارنگ و شاداب دخترانهام غرق میشدم، احساس میکردم که… فوریه 20, 2026 63
اوراق افغانستان (۱۲): جنگسالاران اصطلاح «جنگسالار» بهعنوان صدایی ترسناک و آزاردهنده، از همان روزهای اول پس از سقوط طالبان… فوریه 14, 2026 63
دختر روستایی با رویای فضانوردی روستای سنگسفید، محیطی سرسبز با آسمان آبی، ستارههای درخشان در دل شب و آفتاب سوزان… فوریه 18, 2026 63
آخرین روز جمهوریت و چهار سال درد مداوم ساعت هفت صبح است. هوا دلپذیر است و من در کوچههای شهرم قدم میزنم. امروز… مارس 1, 2026 63
در ناامیدی بسی امید است من از روزگاری سرد و سکوت مینویسم، از روزگاری که تقریبا همهچیز در حال فراموش… مارس 5, 2026 63
چشم بادامی چشمانش… گویی از دل افسانههای کهن، از داستانهایی که مادرکلانها زیر نور کمسوی چراغ روغنی… مارس 3, 2026 62