گاهی در سکوت شب، دفترچهی خاطراتم را باز میکنم و تمام دردهایی را که نمیتوانم با کسی در میان بگذارم، روی کاغذ مینویسم. انگار تنها همین صفحات سفیدند که میفهمند چه در دلم میگذرد. وقتی کلمات را مینویسم، آرامشی در قلبم مینشیند که هیچ گفتوگویی قادر به آوردنش نیست. هر جملهای که مینویسم، بخشی از بار دلم را سبک میکند؛ بارِ دختری که میان آرزوها و محدودیتها، در جستوجوی معنا و آرامش است.
گاهی فکر میکردم اگر دختر نبودم، شاید زندگیام چقدر متفاوت میبود. شاید میتوانستم آزادانه به هر جا سفر کنم، بدون آنکه نگران قضاوتها یا محدودیتها باشم. شاید میتوانستم رؤیاهایم را بیهراس دنبال کنم. اما با گذر زمان فهمیدم که تولد من به عنوان یک دختر، انتخاب من نبود، بلکه ارادهی خداوند بود. و خدا هیچگاه بیحکمت کاری نمیکند. او مرا به عنوان دختر آفرید تا بیاموزم که صبور بودن یعنی قوی بودن، و ایستادگی یعنی زیبایی واقعی.
من آموختم که دختر بودن فقط به معنای تحمل سختیها نیست، بلکه به معنای ساختن است؛ به معنای برخاستن از دل دردها و پیدا کردن راهی تازه. خداوند مرا نیافرید تا در برابر مشکلات تسلیم شوم، بلکه تا یاد بگیرم از درون تاریکیها، نور خودم را بسازم.
دختر بودن یعنی داشتن قلبی لطیف و ذهنی استوار. یعنی در حالی که اشک در چشمانت حلقه زده، لبخند بزنی و ادامه بدهی. یعنی باور داشته باشی که ارزش انسان به جنسیتش نیست، بلکه به صبر، ایمان و تلاش اوست.
گاهی دنیا با ما دخترها سختتر زیاد دارد. باید برای کوچکترین خواستهها بجنگیم، باید ثابت کنیم که توانایی داریم، باید هر روز از نو خودمان را به جامعه، خانواده، و حتی به خودمان یادآوری کنیم. اما در همین مسیر، ما یاد میگیریم قوی شویم. یاد میگیریم که شکست، پایان نیست، بلکه درسی است برای ایستادن دوباره.
زمانی بود که احساس میکردم همهی درها به رویم بسته شده است. درس و دانش که همیشه پناه من بود، از من گرفته شد. روزهایی بود که فکر میکردم دیگر راهی ندارم. اما درست همانجا، در دل ناامیدی، نوری تازه پیدا شد. در خانه ماندم، اما بیکار نه؛ دستانم را به کار گرفتم و آموختم که خیاطی کنم. سوزن و نخ برایم تبدیل به زبانی تازه شد.زبانی که با آن میتوانستم احساساتم را بدوزم، غصههایم را در پارچهها گره بزنم، و لبخند را دوباره تجربه کنم.
هر لباسی که میدوزم، برایم معنایی دارد. هر کوک و هر طرح، یادآور این است که حتی در سختترین لحظهها، خداوند درون ما استعدادی قرار داده است که فقط کافی است به آن فرصت شکوفایی بدهیم. اگر مسیر دانش برایم بسته شد، شاید برای آن بود که راه دیگری را کشف کنم؛ راهی که درون خودم پنهان بود.
اکنون دیگر با اطمینان میگویم: دختر بودن سخت است، اما زیباست. سخت است چون باید در میان نابرابریها و داوریها راهت را پیدا کنی، و زیباست چون در همین مسیر، روحی قویتر میسازی.
من دیگر از دختر بودنم شکایت ندارم. امروز با تمام وجودم باور دارم که خداوند مرا دختر آفرید تا نشانهای از صبر و استقامت باشم. تا بیاموزم که زیبایی در دل شکستهاست و قدرت، در ادامه دادنها.
دختر بودن یعنی امید، یعنی دوباره برخاستن، یعنی با اشک و لبخند ساختن. ما دخترها شاید در ظاهر شکننده به نظر برسیم، اما درونمان کوهی از استقامت است. هر روز که میگذرد، بیشتر درک میکنم که ارزش دختر بودن در همین صبوریهاست، در همین ایمان به خداوندی که ما را برای امتحان آفرید، نه برای مقایسه با دیگران.
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، دیگر آن دختر غمگین و ناامید نیستم. من اکنون دختری هستم که یاد گرفته از دردهایش پُل بسازد، نه دیوار.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه