هدف من: معلم شدن!

از طفولیت، وقتی کودکی بیش نبودم، استادم را خیلی دوست داشتم. همیشه با احترام به او سلام می‌کردم. هرگاه استاد درس را برای ما تشریح می‌داد، با دقت فراوان گوش می‌دادم و کارهای خانگی‌ام را به خوبی انجام می‌دادم.

تا اینکه روزی، در حالی که درس مضمون دری داشتیم، موضوع درس ‌ما در مورد معلم بود. با دقت به استاد گوش می‌دادم تا اینکه میان سخنانش گفت: «معلم بودن یک شغل نیست؛ بلکه کاری است که مقام بالایی دارد.» با همان مغز کوچکم خواستم بدانم چطور؟ پس پرسیدم: «ببخشید استاد، منظورتان چیست؟» او در جواب گفت: «آن شخصی که تنها برای پول تدریس می‌کند، در واقع معنای اصلی معلمی را ندانسته است. معلم کسی است که خودش می‌سوزد تا بسازد؛ کسی که دنبال منفعت نیست، بلکه دنبال کمک، پیشرفت و ترقّی کشور و از همه مهم‌تر، پیروی از دستورات پیامبر اسلام است.»

نمی‌دانم چه شد، فقط دانستم که معلم جرقه‌ای در دلم روشن کرد؛ طوری که از آن روز به بعد، تنها هدفم معلم شدن شد.

سال‌ها گذشت و دیگر آن استاد را ندیدم، ولی هنوز هدف من سر جایش هست؛ هنوز می‌خواهم معلم باشم. هدفم از معلم شدن تنها پیروی از دستورات پیغمبر گرامی نیست، بلکه آرزو دارم معلمی شوم که به شاگردانش انگیزه‌ و امید برای درس خواندن می‌دهد.

امروز ما شاهد هستیم که معلمی تنها یک شغل پیش‌پاافتاده تلقی می‌شود و هیچ کسی برای یک معلم ارزش قائل نمی‌شود. این جمله برایم خیلی تلخ و دردناک است وقتی فامیل ‌ما به ما دختران می‌گویند: «هرچه بخوانی، معلمی بیش نمی‌شوی.» آن‌ها فکر می‌کنند معلم شدن کار ساده‌ای است. حالا در کشور ما کمترین معاش را یک معلم دارد، در حالی که در سنگاپور بلندترین معاش از آنِ معلم است.

این یعنی چه؟ واقعاً مشکل کجاست؟ مگر شغل همان شغل نیست؟ پس چرا این‌گونه است؟

اما من در طی این سال‌ها خوب فهمیده‌ام که قدر زر را تنها زرگر می‌داند؛ آن‌ها به مقام و منزلت معلم پی برده‌اند. اما کشور ما… کشوری که وانمود می‌کند یک کشور اسلامی است؛ کشوری که وانمود می‌کند از خدا و پیغمبرش اطاعت می‌کند، کشوری که امروزه درهای مکاتب را برای دختران بسته‌اند و می‌گویند زن حق ندارد! در حالی که پیغمبر اکرم (ص) فرموده‌اند تحصیل برای مرد و زن مسلمان فرض است.

کاش می‌توانستم به این مردم جاهل بفهمانم که معلم مقام بالایی دارد و هر کسی نمی‌تواند آن مقام والا را کسب کند.

امروز دارم تلاش می‌کنم به رویایم برسم؛ رویایی که برای بعضی‌ها خیلی کوچک است. ولی چه کسی می‌داند چرا من این رویا را دنبال می‌کنم؟ در حالی که اکثر دختران دیگر آرزو دارند داکتر، انجنیر، عالم دین و… شوند.

خیلی از دوستانم همیشه می‌گویند چرا می‌خواهم معلم شوم و مگر معلم شدن یک هدف پیش‌پاافتاده نیست؟! ولی جواب من همیشه این است: من تنها می‌خواهم معلم شوم؛ معلمی که نه تنها یک آموزگار، بلکه الگویی برای تمام معلمین گرامی باشد! برای من این هدف، کوچک نیست؛ هدفی است که آینده‌ی کشورم را تأمین می‌کند، کشوری که مردمش دارند در جهل زندگی می‌کنند.

دیگر بس است! دیگر نمی‌خواهم کشورم این‌گونه جاهل باشد؛ چون اطمینان دارم هرچه گذشتگان ‌ما بکارند، ما همان را درو خواهیم کرد. پس اگر امروز کشورم در جهل زندگی کند، مطمئناً نسل‌های بعدی هم همین راه را طی می‌کنند.

بنابراین، من حتی اگر به خاطر کشورم هم که شده، دنبال هدفِ به فکر مردم «پیش‌پاافتاده»ام می‌روم و حتماً به نتیجه می‌رسم؛ چون به خودِ واقعی‌ام باور دارم!

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000