من از جایی میآیم که رویا داشتن همیشه ساده نیست؛ از جایی که دختر بودن، گاهی به معنای جنگیدن است، نه فقط برای پیشرفت، بلکه برای ابتداییترین حقها. از جایی که درها یکییکی بسته شدند و آینده ناگهان به چیزی مبهم و دور تبدیل شد؛ اما در همان تاریکی، من یاد گرفتم که حتی وقتی هیچ راهی دیده نمیشود، میشود راه ساخت.
راهیافتن من به جمع صد زن موفق کارآفرین جهان، برای بسیاری شاید یک موفقیت بزرگ به نظر برسد؛ اما برای من این فقط یک عنوان نیست. این، روایت سالهایی است که در سکوت گذشت؛ سالهایی که پر از ترس، فشار و ناامیدی بود. سالهایی که هر روز میان تسلیم شدن و ادامه دادن، باید دست به انتخاب میزدم.
من روزی را فراموش نمیکنم که فهمیدم دیگر نمیتوانم مثل قبل درس بخوانم. همان لحظهای که حق آموزش از یک واقعیت به یک آرزو تبدیل شد. آن روز چیزی در درونم شکست. حس کردم بخشی از آیندهام از من گرفته شده است؛ اما در همان لحظه تصمیمی در من شکل گرفت. این تصمیم مسیر زندگیام را تغییر داد. با خودم گفتم: «اگر راهی برایم باقی نمانده، باید خودم راه بسازم.»
در این مسیر، هیچچیز آسان نبود. محدودیتها فقط بیرونی نبودند. گاهی درون خودم هم با تردیدها و ترسها میجنگیدم. بارها از خودم پرسیدم: آیا واقعاً میتوانم؟ آیا تلاش من نتیجهای خواهد داشت؟ آیا کسی صدای ما را خواهد شنید؟ اما هر بار که به عقب نگاه میکردم، دخترانی را میدیدم که حتی فرصتِ همین پرسشها را هم نداشتند. دخترانی بودند که خیلی زود مجبور شدند رویاهایشان را کنار بگذارند. دخترانی که آیندهیشان پیش از آنکه شروع شود، متوقف شد. این تصویرها به من اجازه ندادند که تسلیم شوم.
بعد از تغییرات بزرگ در کشورم، وقتی همهچیز فرو ریخت، من تصمیم گرفتم از نو بسازم. نه با امکانات بزرگ و نه با حمایتهای گسترده، بلکه با چیزی که همیشه در اختیار داشتم: کلماتم. نوشتن را آغاز کردم. از دردها نوشتم، از محرومیتها و از امیدهایی که هنوز زنده بودند. هر جملهای که مینوشتم، تلاشی بود برای زنده نگه داشتن صدایی که در حال خاموش شدن بود.
نوشتن برای من فقط یک فعالیت نبود، یک مسئولیت بود؛ مسئولیت اینکه روایت ما را ثبت کنم. اینکه نشان دهم ما فقط قربانی نیستیم، ما انسانهایی هستیم با رویاها، با تواناییها و با ارادهای که حتی در سختترین شرایط هم از بین نمیرود.
در این سالها من در کنار دختران زیادی قرار گرفتم. از آنها یاد گرفتم، با آنها رشد کردم و تلاش کردم تا آنها نیز به تواناییهای خود باور پیدا کنند. برای من کارآفرینی فقط ساختن یک کسبوکار نیست؛ بلکه کارآفرینی یعنی خلق فرصت، فرصتی برای ایستادن، برای رشد کردن و برای تغییر دادن مسیر زندگی.
وقتی خبر راهیافتنم به این برنامهی جهانی را شنیدم، اولین فکری که به ذهنم رسید، خودم نبودم. به دخترانی فکر کردم که این مسیر را با من طی کردهاند، حتی اگر نامشان جایی ثبت نشده باشد. این موفقیت متعلق به آنها نیز هست؛ متعلق به هر دختری که در سکوت جنگیده و هنوز امیدش را از دست نداده است.
برنامهی «Global Woman Award» هر ساله از میان هزاران زن در سراسر جهان، کسانی را انتخاب میکند که تأثیرگذار بودهاند و برای تغییر تلاش کردهاند. قرار گرفتن نام من در میان این زنان، برای من به معنای دیده شدن است؛ دیده شدن داستانهایی که کمتر گفته شده و شنیده شدن صداهایی که اغلب نادیده گرفته میشوند.
اما من این را پایان راه نمیدانم، این فقط یک شروع است. من هنوز همان دختری هستم که رویاهای بزرگی دارد. رویاهایی که فقط برای خودش نیست، بلکه برای دخترانی است که هنوز در انتظار یک فرصتاند. من میخواهم به ساختن ادامه بدهم. ادامه بدهم تا جایی که هیچ دختری احساس نکند تنهاست، یا اینکه رویاهایش بیارزش است.
من باور دارم که حتی در تاریکترین شرایط نیز میتوان نور پیدا کرد. شاید این نور کوچک باشد، شاید ضعیف باشد؛ اما اگر حفظ شود، میتواند مسیر را روشن کند. من تلاش کردم این نور را در خودم زنده نگه دارم و حالا میخواهم آن را با دیگران شریک کنم.
پیام داستان من برای همهی دختران این است که هیچ محدودیتی نمیتواند رویا را از بین ببرد، اگر ما اجازه ندهیم. هیچ تاریکیای همیشگی نیست، اگر ما به دنبال نور بگردیم. من ادامه میدهم؛ نه فقط برای خودم، بلکه برای تمام دخترانی که هنوز باور دارند «میتوانند» و تا زمانی که این باور زنده است، امید هم زنده خواهد ماند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه