زن در سایه‌ی مردسالاری

از روزی که یک نوزاد متولد می‌شود، فرقی ندارد که پسر باشد یا دختر، اذان و اقامه به گوشش می‌خوانند و سه بار می‌گویند تو فلانی هستی. بعد از رسیدن آن‌ها به سن بلوغ، هر دو چیزهای متفاوتی را تجربه می‌کنند. برای دختران بعد از سن بلوغ، به نام دین و سنت، به تعداد موهای سرشان قانون، حد و مرز تعیین می‌کنند؛ اما برای پسران، مردسالاری را بازگو می‌کنند.

از روزی که یک دختر به سن بلوغ می‌رسد، به جای اینکه در جامعه رشد کند، برعکس، هر بار که به زیبایی درونی‌اش پی می‌برد، مدام از سوی جامعه سرکوب می‌شود. وقتی در بیرون از خانه نگاه مردانی را متوجه می‌شویم که با بی‌شرمی خیره شده‌اند، در حالی که خواهرشان در خانه اجازه‌ی تحصیل ندارد، می‌فهمیم این آدم‌ها دستاورد مستقیم تفکر مردسالاری است.

دین اسلام آموختن علم را برای مرد و زن فرض گفته و تاکید کرده که حقوق انسانی آن‌ها برابر است. پس چرا، چرا برخی قوانین و سخت‌گیری‌ها فقط بر دوش زنان سنگینی می‌کند؟ مگر مردان مسلمان نیستند که برای رفتارهای نادرست‌شان حد و مرزی در نظر گرفته نمی‌شود؟ چرا زنان باید دائماً تحت فشار باشند، در حالی که برخی مردان چشم‌چرانی را از جمله کارهای روزمره‌ی خود حساب می‌کنند؟ مگر در باورهای دینی برای آنان مجازاتی تعیین نشده که همیشه فقط از سختی‌های زنان در روز قیامت سخن می‌گویند؟

چرا در جامعه ما برای زنان احترام واقعی قائل نیستند؟ بخاطر اینکه می‌خواهند همه‌ی زنان در مقابل آنان سر خم کنند. اما آن‌ها هرگز به زن‌ها احترام نخواهند گذاشت، مگر آنکه از مقام والای زن آگاه شوند. پیامبر گرامی می‌فرماید کسی که فرزندان دختر خود را با محبت و عزت بزرگ کند، جایگاه والایی در بهشت دارد و «بهشت زیر پای مادران است». اما همین مادران در جوانی به خاطر عقاید خراب و نادانی جامعه همواره سرکوب شده‌اند.

من مطمئنم بیشتر زنان در افغانستان حتی یک روز باب میل‌شان زندگی نکرده‌اند؛ چون برای‌شان قبولانده‌اند که در خانه پدر سر در گریبان کنند و منتظر خواستگار باشند، بعد از ازدواج فرزند بیاورند و در گوشه‌ی آشپزخانه بدون اعتراض از بی‌عدالتی دستور بگیرند. آیا این در شان یک دختر پاک‌دامن و بااستعداد است؟

عقاید و تفکر کهنه، جهانی به این بزرگی را برای ما دختران به شدت تنگ کرده است. شنیده‌ام پیش از بعثت پیامبر اسلام، دختران را همین که متولد می‌شدند زنده به گور می‌کردند. چقدر شنیدن این جمله دردآور است که بی‌رحمانه نوزادی را زنده به گور کنند! هنوز هم که هنوز است، همان افکار پلید در سر برخی مردم می‌چرخد و این کهنه‌فکری را غیرت و مردانگی می‌خوانند.

باید این پیام را به بی‌خبران جامعه برسانم که ما زنان آن‌قدر برای این زندگی مردانگی کرده‌ایم که گاهی زن بودن یاد ما رفته است؛ پس با ما از عشوه و ناز سخن نگویید! یک زن برای آرزوهایش می‌جنگد، یک زن با یک جهان درگیر می‌شود؛ اما دست‌بردار رویاها و آزادی‌اش نیست، حتی با اینکه دایم تحقیر می‌شود. سرتاسر جهان بشنوید: همیشه گریه کردن به معنای باختن نیست. یک زن تاریخ بی‌رحمی را دیده، یک زن سخت اعتماد می‌کند، اما در راه ایستادگی از هر مدعی دیگری محکم‌تر است.

هنوز دیر نیست. با تکان دادن قلمم جهان را تکان خواهم داد و چراغ ظلمت را خاموش خواهم کرد. درد کشیدم، یاد گرفتم و تغییر کردم، دیگر در بند بودن را نمی‌پذیرم. با تمام وجودم برای آینده‌ی همه زنان خواهم جنگید، حتی اگر به قیمت جانم باشد. من یک زنم، من افتخار کشورم هستم و این شعار من است: من دختری از تبار همان زنانی هستم که ریشه در نجابت و استقامت دارند. هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهم ما را حذف کنند. هر قدر تلاش کنند ما نابود شویم، فرزندانی تربیت می‌کنیم که ارزش و کرامت زن را بدانند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000