هشت مارچ، در افغانستان چگونه می‌گذرد؟

من از دل سرزمینی سخن می‌گویم که در آنجا هشت مارچ معنایی ندارد. روزی که در سراسر جهان به احترام زنان گرامی داشته می‌شود، در سرزمین من هنوز بحث بر سر موهای یک زن و طرز پوشش اوست. روزی که قرار است فرصتی برای جشن گرفتن توانمندی، شجاعت و ارزش زن باشد، در افغانستان به یک تابو بدل شده است. حتی در تقویم رسمی کشور، نامی از این روز برده نشده است. انگار زن بودن، آن‌قدر برای این جامعه دشوار شده که هیچ نشانه‌ای از اهمیتش نمی‌تواند وجود داشته باشد.

اینجا زن بودن، مادر بودن و دختر بودن به مبارزه‌ای بی‌پایان تبدیل شده است. زنی که روزی با شجاعت دنبال اهدافش بود، امروز مجبور است در سکوت دست از رویاهایش بکشد. مادری که سال‌هاست دل‌تنگ فرزند مهاجرش است، نمی‌تواند با او دیدار کند و حتی از فاصله‌ی دور، نگاهش کند. دختری که پشت میله‌های زندان منتظر باز شدن مکاتب و پوهنتون‌هاست، هنوز با آرزوهای خاموشش زندگی می‌کند. در این سرزمین، زنان فقط زنده‌اند؛ زنده‌اند، اما هیچ‌گاه زندگی نکرده‌اند. زندگی یعنی انتخاب، آزادی و قدرت بر تصمیم‌گیری‌های شخصی. اما این‌ها برای زن افغانستانی امروز فقط یک رویا هستند، رویایی که به شدت تحت فشار سیم‌های خاردار قرار گرفته است؛ سیم‌هایی که اسمش طالبان است.

این سیم‌ها تنها جسم زنان را زندانی نکرده‌اند، بلکه روح، امید و آرزوهای‌شان را هم در حصار قرار داده‌اند. هر روز، هر زن و دختر در افغانستان با محدودیت‌ها، ممنوعیت‌ها و ترس‌های روزمره روبه‌روست. حتی نفس کشیدن، انتخاب پوشش، تحصیل، کار کردن و حضور در جامعه، به یک مبارزه تبدیل شده است. وقتی سخن از هشت مارچ به میان می‌آید، قلبم ناخودآگاه به درد می‌آید. زیرا در کشورم حتی زن بودن جرم محسوب می‌شود، چه برسد به اینکه بخواهیم روزش را جشن بگیریم. ما نمی‌توانیم در سرک‌ها جشن بگیریم، نمی‌توانیم لبخندهای آزادی را بر چهره‌های یک‌دیگر ببینیم و حتی نمی‌توانیم با صدای بلند اعلام کنیم که هستیم، که زندگی می‌کنیم و ارزش‌مندیم.

با این حال، امید هنوز در دل ما زنده است. من می‌دانم که روزی خواهد رسید که دیوارهای این شهر شاهد جشن باشکوه هشت مارچ خواهند بود. روزی که زنان، با دستان خود، هنر و خلاقیت‌شان را بر دیوارها خواهند نوشت. آن روز، دیوارها پر از کلمات عشق، امید، مهربانی و آزادی خواهند شد. آن روز، هیچ سیم خارداری نمی‌تواند جلوی صدای زنان را بگیرد. آن روز، هر دختر، زن و مادری که امروز در سایه‌ها زندگی می‌کند، می‌تواند آزادانه بخندد، بخواند، بیاموزد و زندگی کند.

امید است که ما را زنده نگه می‌دارد، حتی در تاریک‌ترین لحظات. هر روز که می‌گذرد، هر تلاش کوچک و هر مقاومت خاموش، قدمی به سوی آن روز روشن است. زن در افغانستان، با وجود تمام محدودیت‌ها، هنوز می‌تواند دنیای اطراف خود را تغییر دهد؛ با قلم، با نقاشی، با یادداشت‌های پنهانی و با کلمات پر از امید. هر نوشته‌ای بر دیوار، هر شعری که زمزمه می‌شود و هر رنگی که به زندگی می‌بخشد، نشان از آزادی‌ای دارد که هنوز در قلب او زنده است.

اینجا، مقاومت و خلاقیت هرگز خاموش نمی‌شوند. زن در افغانستان، با تمام درد، اندوه و ترسش، هنوز می‌تواند دنیای خود و دیگران را روشن کند. او هنوز می‌تواند در میان تاریکی‌ها چراغ امید باشد، حتی وقتی که جامعه و حکومت او را از داشتن حقوقش محروم کرده‌اند. هر روز که زنان افغانستان سر برمی‌دارند، با چشمانی پر از امید و دستانی پر از اراده، به دنیا نشان می‌دهند که هیچ دیواری نمی‌تواند اراده و روح آنها را ضعیف کند.

و این امید، همان نیرویی است که روزی تغییر را رقم خواهد زد. روزی که دختران بدون ترس به مکتب و پوهنتون‌ها خواهند رفت، زنان می‌توانند در سرک‌ها قدم بزنند و مادران فرزندان‌شان را در آغوش خواهند گرفت. روزی که هیچ زنی به خاطر جنسیتش مجبور به سکوت نباشد. روزی که هشت مارچ فقط یک تاریخ در تقویم جهانی نباشد، بلکه نماد زندگی، آزادی و توان‌مندی زنان در سرزمین ما شود.

امروز شاید نتوانیم جشن بگیریم، دیوارها خالی‌اند و سیم‌های خاردار سایه انداخته اند، اما هر روزی که می‌گذرد، هر تلاش کوچک، هر صدای خاموش و هر مقاومت بی‌صدا، قدمی به سوی آن روز روشن است. زنان افغانستان هر روز مبارزه می‌کنند، هر روز مقاومت می‌کنند و هر روز امید را در دل‌های خود زنده نگه می‌دارند.

زن بودن در افغانستان امروز جرم است، اما هیچ جرم و هیچ سیم خارداری نمی‌تواند روح، خلاقیت و خواست زندگی را از بین ببرد. ما زنده‌ایم، ما مقاومت می‌کنیم و روزی خواهد رسید که زندگی واقعی، نه تنها زنده بودن، برای زنان این سرزمین معنا پیدا خواهد کرد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000