«در اینجا بحث تنها امر به معروف و نهی از منکر نیست. این را مردم به خوبی میدانند که چطور طبق دستور شریعت و سنت رفتار کنند، محتسبان امر به معروف طالبان و نیروهای نظامی این گروه به زنان و دختران در جبرییل هرات، بیاحترامی و توهین میکنند. محتسبان با چپن سفید، لنگی سیاه، ریش بلند، پاچههای برزده، شلاق به دست و تفنگچه به کمر، در چهارراهیها ایستاد میشوند و لباس و پوشش زنان و دختران را بررسی میکنند. این بررسی اندازهگیری پوشش و توهین به تن و فیزیک زنان به بهانهی حجاب است. آنها زنان و دختران را تحقیر میکنند، دشنام میدهند و لباسهای شان را میبینند که چهقدر کوتاه، بلند، نازک و ضخیم است.»
خدیجه ( اسم مستعار)، آموزگار در یک مکتب در جبرییل هرات است. دیدگاه او تنها توصیف یک صحنه از کنترل حجاب و رهنمایی به رعایت حجاب نیست، بلکه روایت تلخ و فشرده از وضعیت روزمرهی زنانیست که زیر نظارت و فشار محتسبان امر به معروف طالبان زندگی میکنند. در همین فضا، چند روز پیش، در روز دوشنبه ۷ ثور ۱۴۰۵، جوانی به نام «ارشاد» بهدلیل واکنش به رفتار همین محتسبان که دست به لباس خواهرش زدند، بازداشت و بهگونهی بسیار خشونتبار لتوکوب شد.
ویدیویی که از این رویداد منتشر شد، نشان میدهد که ارشاد با دستان بسته، در میان چندین نیروی طالبان از دو بخش «محتسبان امر به معروف» و «پولیس» با مشت، لگد و نوک تفنگ مورد ضربوشتم قرار میگیرد. با اینهمه، طالبان با آن که این رفتار خود را انکار کردند، ارشاد را وادار کردند که در یک ویدیوی دیگر «اعتراف» کند که خودش آغازگر درگیری بوده و اکنون «از کارش پشیمان است.»
خدیجه میگوید که بدترین مورد این رفتار خشونتبار این است که طالبان دستان ارشاد را بسته کرده و هر یک از آنها به نوبت، او را با مشت، لگد و نوک تفنگ میزنند. گفته میشود دلیل آن درگیری تذکر محتسبان به خواهر ارشاد به خاطر حجابش بوده است.
این آموزگار زن باور دارد که «توصیه» و «رهنمایی» با اعمال خشونت و تحقیر زنان در چهارراهیها خیلی متفاوت است:
»ارشاد که به دفاع از خواهرش، در برابر طالبان دست بلند کرد، در منطق این گروه یک گناهکار، مجرم و سرکش است، خشونت وحشتناک در خیابان کافی نبود و نیروهای طالبان او را به زندان بردند. دفاع از ناموس، در نگاه حاکمیت موجود، به جرم سنگین تبدیل شد. با وجود تلاشهای گستردهی باشندگان جبرییل و پادرمیانی بزرگان هزاره، طالبان تاکنون به این درخواستها پاسخ منفی داده و ارشاد را آزاد نکردهاند.»
خدیجه با نگرانی از رفتار طالبان با ارشاد، این پرسش را مطرح میکند که تفاوت رفتار این گروه در زندان با رفتار شان در خیابان چیست که همه با مشت، لگد و تفنگ به جان یک نفر دستبسته ریخته بودند؟
از توصیه تا تحقیر
خدیجه میگوید که رقتار محتسبان امر به معروف طالبان تنها به «توصیهی دینی» محدود نیست، بلکه به سطحی از مداخله در حریم خصوصی و کرامت انسانی رسیده که بهروشنی از چارچوبهای عرفی و حتا ادعاهای خودشان نیز فراتر میرود:
«من یک روز از چهارراهی کتابخانه میگذشتم، دیدم که محتسبان امر به معروف یک زن را که اندکی چاق بود، ایستاد کرده و به تن و اندام او توهین میکنند. آنها به آن زن میگفتند که تو چاق هستی و وقتی راه میروی باسنت تکان میخورد و سینههایت دیده میشود و این باعث میشود که توجه مردان را به خودت جلب کنی. تو با آن که حجاب میپوشی چادر کلان هم بپوش که برجستگیهای بدنت دیده نشود.
آن صحنه برای من خیلی ترسناک و تحقیرآمیز بود، جرات نکردم که پیشتر بروم و به محتسبان بگویم که این نوع رفتار نه شرعی است و نه مسوولیت شما که در پیش چشمان مردم به بدن یک زن نگاه میکنید و از برجستگیهای تنش گپ میزنید. با این حقارت با زنان صحبت نکنید.»
خدیجه در ادامه به مبارزهی ارشاد اشاره میکند و زمینهی واکنش او را توضیح میدهد و میگوید که ارشاد هم مجبور شد که از خواهرش، از ناموس و عزتش دفاع کند. محتسبان امر به معروف همانطوری که به لباس خواهر ارشاد دست زد، همیشه زنان و دختران را متوقف میکنند و دودسته لباسهای آنها را بررسی میکنند که چهقدر ضخامت دارد یا چهقدر نازک و کوتاه است:
«وقتی محتسبان طالبان زنان و دختران را میبینند، خلاف آنچه خود شان توصیه و راهنمایی به حجاب میگویند، حتا میپرسند که دختران در زیر حجاب و چادر بلند، چه نوع شلوار پوشیدهاند، آیا شلوار تنگ پوشیده با فراخ. اینها حتا به نوع پارچه و رخت لباس هم گیر میدهند. کاری که امر به معروف در جبرییل و جاهای دیگر هزارهنشین به بهانهی رهنمایی و توصیه به حجاب انجام میدهند، خیلی بدتر و بیشتر از صلاحیت و مسوولیت آنهاست. آنها زنان را تحقیر میکنند و آزار میدهند. با این وضعیت ارشاد مجبور شده است که واکنش نشان بدهد و از خواهرش که در پیش چشمش مورد تحقیر قرار گرفت، دفاع کرده است. این که امروز ویدیویی از اعتراف او به گناهکار بودن در برابر محتسبان را منتشر کرده، این کار همیشگی طالبان است و روش طالبان همین است که هم شکنجه میکنند و هم انسان شکنجهشده باید اعتراف کنند که دستان طالبان نرم و مهربان است.»
سکوت اجباری؛ از بازداشت تا اعتراف
علیاحمد، یکی دیگر از باشندگان جبرییل، با اشاره به فضای ترس و خاموشیای که طالبان عامل آن هستند، میگوید:
«در برابر طالبان و مأموران امر به معروف و نهی از منکر، کسی جرات نمیکند که حرف بزند. همه میبینیم و من که در گوشهای دکان دارم و هر روز متوجه هستم که امر به معروف چطور خودسرانه و بدون هیچ ضرورتی زنان را ایستاد میکنند و با آنها به بدترین شیوه گپ میزنند. بررسی آنها تنها به کنترل رفتار و حجاب زنان خلاصه نمیشود. گاهی حتا به قوم و خانوادههای زنان هم توهین میکنند.»
او به رویدادی اشاره میکند که تنها چند روز پیش از بازداشت ارشاد رخ داده است:
«دو روز پیشتر از جنجال ارشاد و امر به معروف، یک جوان دیگر به خاطر یک سوال ساده که از مأموران امر به معروف پرسید که “چرا زنان و دختران مردم را بیگناه و به هر بهانه تحقیر میکنید؟” طالبان او را بازداشت کردند و به زندان بردند.»
علیاحمد میگوید که آن جوان با پادرمیانی بزرگان و وکیل گذر منطقه و با اعتراف اجباری به بیاحترامی به چپنسفیدان امر به معروف رها شد:
«امر به معروف به خاطر ترساندن مردم و ترس از اعتراضهای بیشتر جوانان و مردم هزاره در هرات، هر کسی که یک چیز بگوید، بازداشت میکنند و خانوادهها مجبور میشوند که از بزرگان و ریشسفیدان برای آزادی عزیزان خود کمک بگیرند و این کار دشوار است و خانوادهها خُرد و تحقیر میشوند. اینطوری است که طالبان مردم را به سکوت وادار میکنند.»
علی احمد میگوید که دست ارشاد، دست یک گناهکار نیست، بلکه دست دفاع از ناموس است: «در برابر طالبان که هیچ اعتراض و پرسش را قبول ندارند، کسی مثل ارشاد باید هم عصبی و گناهکار گفته شود، در حالی که گناهکار و عصبی خود طالبان و مأموران امر به معروف این گروه هستند که به همهچیز با چشمان پرگناه و غرضآلود نگاه میکنند و به هر دلیلی، همه روزه دختران و زنان را مورد آزار و اذیت قرار میدهند و نام آن را دعوت و رهنمایی به شریعت و حجاب میگذارند.»
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه