یادی از شهدای جنبش روشنایی

در تاریخ هر سرزمین لحظه‌هایی ثبت می‌شود که درد و امید دوشادوش هم ایستاده‌اند؛ لحظاتی که انسان‌ها برای آرمان‌هایی فراتر از جانِ خود پا به میدان می‌گذارند. جنبش روشنایی یکی از همان فصل‌های تلخ و در عین حال پرافتخار مردم افغانستان است. روایتی از جوانانی که آرزوهایشان را در سینه پروراندند؛ اما پیش از چشیدن طعم رویاهای خود، جانشان را در راه عدالت، برابری، روشنایی و حق حیات فدا کردند.

شهدای جنبش روشنایی تنها نام‌هایی در یک فهرست تاریخی نیستند؛ آنان فرزندان خانواده‌هایی بودند که با هزاران امید قد کشیدند. پسرانی که می‌خواستند دانشمند، داکتر، معلم و خدمت‌گزار جامعه شوند و دخترانی که با کتابی در دست و باوری استوار، می‌خواستند ثابت کنند علم و آگاهی سرنوشت یک ملت را دگرگون می‌سازد؛ اما حملات تروریستی رویاهای‌شان را نیمه‌تمام گذاشت و خانواده‌های بی‌شماری را در سوگی ابدی نشاند.

در میان قربانیان، دخترانی بودند با قلب‌هایی سرشار از امید. دخترانی که می‌خواستند در جامعه‌ای برابر نفس بکشند، صدای زنان شنیده شود، دروازه‌ی آموزش به روی همه گشوده باشد و هیچ انسانی به جرم هویت و باور از حق زیستن محروم نگردد. آنان تنها برای یک خط انتقال برق یا یک پروژه گردهم نیامده بودند؛ آمده بودند تا فریاد عدالت‌خواهی را به گوش تاریخ برسانند و بگویند هیچ نسلی نباید در تاریکی تبعیض فراموش شود.

پسران شهید نیز جوانانی پرشور بودند که رسالت خود را در خدمت به میهن می‌دیدند. بسیاری از آنان در آغاز جوانی بودند؛ یکی سودای نجات جان انسان‌ها در لباس داکتری را داشت، دیگری می‌خواست با شمع معلمی جامعه را روشن کند و آن دیگری در پی ساختن کشوری آبادتر بود، اما دستان سیاهی فرصت زیستن را از آنان دریغ کرد.

دردناک‌ترین تصویر این واقعه، نگاه مادرانی است که هنوز چشم به دروازه دارند، تصویر فرزندان‌شان را در آغوش می‌کشند و با خاطرات‌شان نفس می‌کشند. پدرانی که با سرافرازی از ایستادگی فرزندان‌شان سخن می‌گویند؛ اما جای خالی آنان را با هیچ مرهمی پر نمی‌کنند و خواهران و برادرانی که هر سپیده‌دم را با یاد این شهیدان آغاز می‌نمایند.

شهدای روشنایی به ما آموختند که دانایی و عدالت، ارزش‌هایی هستند که برای بقای‌شان سنگین‌ترین هزینه‌ها پرداخته شده است. کتاب‌های در دست، رویاهای در سر و آرزوهای در دل آنان نشان داد که مبارزه‌ی‌شان تنها برای آن روز نبود، بلکه برای فردایی بود که کودکان افغانستان بتوانند در صلح و امنیت درس بخوانند. آنان نسلی بودند که سکوت را برنتافتند و با رفتن‌شان این پرسش بزرگ را باقی گذاشتند: چرا جوانانی که باید معماران فردا باشند، قربانی خشونت می‌شوند و چرا دستیابی به آموزش و برابری، هنوز در این خاک بهایی به قیمت جان دارد؟

یاد این شهیدان تنها در سوگواری خلاصه نمی‌شود؛ با تداوم راهشان زنده می‌ماند. هر کتابی که گشوده می‌شود، هر دختری که فرصت یادگیری می‌یابد و هر گامی که در مسیر عدالت برداشته می‌شود، امتداد آرمان‌های آنان است. بهترین پاسداشت برای خون‌های ریخته‌شده، تلاش برای ساختن جامعه‌ای است که در آن هیچ انسانی برای مطالبه حق طبیعی خود قربانی نشود.

شهدای جنبش روشنایی رفتند؛ اما آرمان‌های‌شان زنده است. صدای آنان در میان سطور کتاب‌ها، در هیاهوی صنف‌های درسی و در قلب نسل دادخواه طنین‌انداز است. نام‌شان یادآور حقیقتی ماندگار است: انسان‌هایی که برای روشنایی راه دیگران، خود تبدیل به چراغ شدند.

امید که روزی این خاک سرزمینی شود که هیچ مادری در سوگ فرزند اشک نریزد، هیچ دختری از مکتب و پوهنتون محروم نشود و هیچ جوانی پیش از رسیدن به آرزوهایش به خاک نیفتد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000