کاغذپران‌های افغانستانی بر فراز آمریکا

روزی روزگاری که چنار انگور می‌داد (۱)، داشتم به گل‌های تازه‌ای که کنار پنجره برای تزیین خانه و نمای اتاق گذاشته بودیم، آب می‌دادم. هم‌زمان با من، پدرم صدای تلویزیون را به خاطر گوش کردن به اخبار به شدت بلند کرده بود. من که مشغول آبیاری به گل‌های ظریف بودم، گوش‌هایم نیز برای شنیدن اخبار تیز بود.

خبرها‌ی داغ، از آمریکا به گوش می‌رسید. رئیس‌جمهور آمریکا، آقای ترامپ، بر اساس استراتژی‌های خودش تغییراتی در عرصه‌ی تجارت به وجود آورده بود که جهان را تکان داد. آری! تعرفه‌های گمرکی. از این‌که آمریکا بزرگ‌ترین مصرف‌کننده‌ی جهان است، این اقدام او کشورهای اروپایی، چین و امثال این کشورها را با چالش روبرو کرده است. آقای ترامپ، تاجر خوبی نیز هست. از جمله در لیست وی، نام افغانستان نیز شامل است.

اگرچه صادرات افغانستان نظر به وارداتش خیلی اندک است؛ اما زمانی که خبرنگار لیست صادرات افغانستان را مرور می‌کرد، نظر مرا یکی از قلم‌های صادراتی به شدت جلب کرد؛ آن هم «کاغذپران‌های افغانستانی» بود که به آمریکا صادر می‌شد.

این مواقع، مخصوصاً در اوایل سال و فصل بهار، بازار کاغذپران در افغانستان گرم است. در آسمان‌های این روزها، به جز ابر و هوای صاف و آفتاب ملایم، کاغذپران‌های متعددی به چشم می‌خورند. فکر می‌کردم تنها مردم افغانستان و به شمول من که افغانستانی هستم، پرواز دادن کاغذپران را دوست دارند؛ اما جالب این‌که آمریکا نیز مشتاق است که یکی از قلم‌هایی که از افغانستان تهیه می‌کند، کاغذپران باشد. تاریخچه‌ی کاغذپران خیلی عمیق است؛ حتی در فیلم قدیمی «مردها را قول است» نیز به چشم می‌خورد.

به دور از قلم‌های دیگر صادراتی، برای آمریکایی که حرف اول جهان را می‌زند، با یک لیست تجارتی جهان را تکان می‌دهد و ابرقدرت دنیاست و با آن همه تجهیزات کشوری هر چه بخواهد به دست خواهد آورد؛ این‌که مجموعه‌ای از دو تیر چوبی و کاغذهای رنگین افغانی (کاغذپران) توجهش را جلب کرده، خوشحال شدم.

با برادرم راجع به این موضوع تبصره می‌کردم که او خطاب به من گفت: «از آن مجموعه‌ی خبری، تو فقط همین یکی را برداشت کردی؟!» اندکی فکر کرده و علاوه کردم: «ببین! من دنبال سیاست و افکار تجاری‌شان نیستم؛ همین که یک امید از آن همه تغییرات به گوش می‌رسد، خوشایند نیست؟!» در ادامه گفتم: «شاید بعضی کشورها از این‌که آمریکا کاغذپران‌های ما را وارد کشورش می‌کند، توجه‌شان جلب شود و کاغذپران‌های افغانی به یک قلم تجارتی جهانی تبدیل شود.» او گفت: «میان این همه مشغله‌هایی که افغانستان دارد، این کار اندکی زمان‌بر است، اما امکان دارد.»

سوال‌برانگیز است که آمریکایی که از همه‌ی امکانات برخوردار است، کاغذپران وارد کشورش می‌کند. این ثبوت می‌کند که حتی ابرقدرت‌های جهان نیز به آرامش، آزادی و لحظه‌ای تفریح نیاز دارند. نیاز دارند لحظه‌ای به دور از دغدغه‌های دنیا، مانند کودکان افغانستانی تاری تهیه کنند و کاغذپران‌ها را بر فراز آسمان بلند کنند و احساس خوشی به آن‌ها دست بدهد.

اکثراً کاغذپران‌های افغانستانی را به رنگ‌های بیرق‌ کشور ما آراسته می‌کنند و آن سه رنگ (سیاه، سرخ و سبز) نه تنها بر آسمان‌های افغانستان، بلکه بر فراز آمریکا نیز خودنمایی می‌کنند. امیدوارم افرادی که کاغذپران برای آمریکا تهیه می‌کنند نیز از بیرق ما استفاده کرده و آن سه رنگ را بر روی آن‌ها نقش‌بندی کنند تا افتخاری در دل افغانستانی‌ها زنده شود. از این‌که فرهنگ ما در کشورهای دیگر نظیر آمریکا رونق می‌یابد، امید ما افغانستانی‌ها نیز زیاد می‌شود؛ حتی اگر در حد کاغذپران‌هایی باشد که روزانه کودکان و جوانان افغان ده‌ها تای آن‌ها را می‌خرند، پرواز می‌دهند و تکه‌پاره می‌کنند.

کاغذپران‌های افغانستانی بر فراز آمریکا شاید موضوع نه چندان بزرگی برای بعضی اشخاص باشد، ولی برای افغان‌ها یعنی امید. یعنی فرهنگت را انکشاف بده. یعنی خودکفا شو. یعنی یکی از قلم‌های ساده‌ی تجارتی تو برای ابرقدرتی مانند آمریکا حایز اهمیت است. یعنی قدرت در توست و یعنی بیدار شو.

در همین حوالی و روزگار، جوانی بر فراز آسمان‌های افغانستان کاغذپرانی بلند کرد که با بیرق افغانستان رنگ‌آمیزی شده بود و با قلم درشت روی آن نوشته شده بود: «زنده باد افغانستان!» جالب این‌که هم‌زمان شخصی در آمریکا نیز در حال انجام چنین کاری بود، اما بر فراز آسمان‌های ابرقدرت دنیا.

***

1روزی روزگاری که چنار انگور می‌داد: اصطلاحی است که نویسنده به کار می‌برد تا از روزگاری یاد کند که قابل پیش‌بینی نبود.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000