عید است و کاش من حنا می‌بودم!

دستم را جلو بردم. خواهرم نگاهی انداخت و شروع به نقش زدن کرد. به هنرش باور داشتم. از طرح‌هایی که روی کاغذ می‌کشید و از خطوط بی‌روح، تصاویری سرشار از معنا می‌آفرید، معلوم بود که در دنیای ماندالا بی‌همتاست. طرح‌ها روی دستم شکل می‌گرفت و من، مات و مبهوت، تماشا می‌کردم. در ابتدا قصد نداشتم […]

Read More

عشقی به وسعت «رفاقت»

دوستم وقتی از عشق حرف می‌زند، ذهن‌ها به سمت رابطه‌های عاشقانه می‌رود، به سمت قصه‌هایی که دو نفره‌اند، به سمت نگاه‌های پرمعنا، به سمت قرارهای عاشقانه؛ اما راستش را بخواهی، من همیشه فکر می‌کنم که این تعریف از عشق خیلی کوچک و محدود است. چون اگر قرار باشد عشق را جایی پیدا کنم، قبل از […]

Read More

ولنتاین؛ عشق حرام است، به‌ویژه به تحصیل!

می‌گفت: «مدت‌هاست که در این کوچه‌ها دیگر بوی عشق را استشمام نمی‌کنم. عشق را ربوده‌اند؛ اما هرگز نمی‌توانند آن را متوقف کنند. بعد از همه‌ی این‌ها، مردم هنوز هم قلبی در سینه دارند که می‌تپد و حس می‌کند.» سه سال پیش بود، آفتاب رو به غروب می‌رفت، آسمان سرخ و خونی بود و خانه‌ی ما […]

Read More

عدالت و آزادی؛ نام دیگر بابه مزاری

بابه مزاری نامی که در دل هر مرد و زن کشورم با عشق و احترام همراه است؛ چون نمادی از فداکاری، عشق به وطن و آرمان‌های بلند انسانی برای همه‌ی ماست. او نه تنها یک قهرمان بلکه یک الگوی بی‌بدیل برای همه‌ی کسانی هست که به دنبال عدالت، آزادی و کرامت انسانی می‌گردند. از دل […]

Read More

عاشورا؛ رنگ سبز آزادی، سرخ شهادت و سیاه سوگواری است

حادثه‌ی جان‌گداز عاشورا، همچون رنگ پرچم افغانستان، تصویری در ذهن‌ من می‌آفریند: رنگ سیاه، روایتی تلخ از رنج و مشقت‌های اهل بیت امام حسین است؛ روایت ظلم‌ها و جنایت‌های وحشیانه، بستن آب، آزار کودکان و… سیاهی، نماد سوگواری و رنج‌های بی‌پایان قافله‌ی امام حسین است. این رنگ، یادآور شب‌هایی مملو از اندوه است؛ شب‌هایی که […]

Read More