در یکی از روزهای گرم تابستان در کنار خانوادهام زندگی میکردم. آفتاب سوزان بر روی کوههای دوردست میتابید و گرمای هوا همه جا را فرا گرفته بود. خانهام در یکی از روستاهای کوچک و دورافتاده قرار داشت. زندگی من بیشتر بر اساس طبیعت و روزمرگیها میگذشت. همیشه آرزوی داشتن زندگی متفاوت را داشتم. آرزو داشتم […]
Read More