صدای زنگ امید

در یکی از روزهای گرم تابستان در کنار خانواده‌ام زندگی می‌کردم. آفتاب سوزان بر روی کوه‌های دوردست می‌تابید و گرمای هوا همه جا را فرا گرفته بود. خانه‌ام در یکی از روستاهای کوچک و دورافتاده قرار داشت. زندگی من بیشتر بر اساس طبیعت و روزمرگی‌ها می‌گذشت. همیشه آرزوی داشتن زندگی متفاوت را داشتم. آرزو داشتم […]

Read More

صدای زن، صدای حقیت، زیبایی و امید است!

در سکوتِ غبارآلودِ تاریخ، صدای زن گم شده است. گویی صدای‌شان در میان انبوهی از حرف‌ها، افکار و اندیشه‌های مردان، خاموش شده است. اما زن‌ها همواره می‌نوشتند، می‌خواندند و می‌گفتند. ما دختران، در فرهنگ کشوری که ما در آن زندگی می‌کنیم، محدودیت‌هایی داریم. ما را از رویاپردازی محروم کرده‌اند. گفته‌اند که تا امر ثانوی شما […]

Read More

صدای امید

هدف من تداوم مسیری بود که آغاز کرده بودم، نه سوءاستفاده از هم‌نوعانم. روزی که شروع کردم تا به زنان و دختران مهاجر کشورم در عرصه‌ی تحصیل کمک کنم، جملات عجیبی از اطرافیانم می‌شنیدم. با هر قدمی که برداشتم، به دیواری سنگی برخوردم؛ اما این دیوار تنها موانع نبود، بلکه حرکت‌های کوبنده مردم و اطرافیانم […]

Read More

صداهای خاموش‌شده

با آمدن طالبان در ۲۴ اسد سال ۱۴۰۰ خورشیدی، نه تنها زندگی تمام مردم به تاریکی کشانیده شد، بلکه تیرگی عظیمی بر روح و روان مردم افغانستان نقش بست. طالبان به عنوان قاتلان رؤیاهای کثیری از دختران افغانستان تبدیل شدند. پس از آمدن طالبان و سقوط حکومت به دست آنان، من صنف دهم مکتب بودم. […]

Read More

صبح زود و نمایی از دو درس برای زندگی

صدای ملایم و دل‌انگیزی به گوشم می‌رسید. چشم‌هایم را گشودم و دقیق شدم که زنگ هشدار موبایلم به صدا درآمده است؛ صدایی خوشایند که شبیه نغمه‌های طبیعت بود، در زنگ هشدار تلفنم تنظیم کرده بودم. مثل همیشه مرا وادار می‌کرد که برخیزم و روزی تازه را آغاز و به برنامه‌هایم رسیدگی کنم. وقتی تازه از […]

Read More