موج سیاه؛ رویای نظامی شدن یک دختر

سیاه کردن کاغذ برای نوشتن رویاهایم همیشه برایم لذت‌بخش بوده است. این کار باعث می‌شود که بیشتر از همیشه برای رسیدن به آنها انگیزه پیدا کنم. رویاهای من زمانی شکل گرفت که کودک بودم. این رویاها پیش از دوران کنونی شکل گرفتند و باید بگویم که هنوز هم تغییری در آنها ایجاد نشده است. وقتی […]

Read More

صابره؛ زنی نماد صبر و استقامت

یکی از دانش‌آموزانم، خانم صابره، یک خانم جوان بااستعداد، لایق و پرتلاش است. وقتی برای اولین‌بار با او آشنا شدم، هیچ‌کس نمی‌‌توانست حدس بزند که پشت لبخند و نگاه قاطعش، داستانی تلخ و پر از درد نهفته باشد. او یکی از آن دسته از انسان‌‌هایی است که همیشه در تلاش و همواره در حال پیشرفت […]

Read More

سایه‌ی فقر و اشتیاق و عید

در کشور ما، در کنار میوه‌های رنگارنگ و خوراکی‌های خوشمزه، محبت و عشق نیز همچنان بر سر سفره‌های عید جای دارد. همان‌طور که همه‌ی ما می‌دانیم، افغانستان عزیز ما همواره عیدهای فطر و قربان را باشکوه‌تر از بسیاری از کشورهای اسلامی، هم‌‍‌‌‌چون ایران و تاجیکستان، جشن می‌گیرد. مردم ما در روز عید لباس‌های سنتی افغانی […]

Read More

شمعی در تاریکی

در دل سرزمین زیبای افغانستان، من، دختری با رویاهای بزرگ، در یک خانواده‌ی بزرگ و مهربان بزرگ شدم. از همان کودکی، با شور و شوق به مکتب می‌رفتم و چشم‌های پر از امیدم به آینده‌ی بهتر دوخته شده بود. هر روز که به کلاس درس می‌رفتم، معلمانم با مهر و علاقه‌ای که به تدریس داشتند، […]

Read More

شمع خاموش

من یگانه دختر خانواده‌ی 8 نفری هستم که پنج برادر دارم و اتفاقاً کوچک‌ترین فرزند خانواده هستم. برخلاف برادرانم که در قریه تولد شدند، من در شهر به دنیا آمدم و از همان زمان در شهر زندگی می‌کنم. امروز می‌خواهم بگویم که بر خلاف دخترانی که در این سه سال (سه سالی که تحت حاکمیت […]

Read More