شلاق بر جسم، خنجر بر روح

بازتابی بر ظلم و بیداد در سرزمینی که سکوت فریاد می‌زند! آفتاب، مانند هر روز، با شکوه و آرامش طلوع می‌کرد. من هم با همان انرژی خاصی که از آغاز روزهای جدید سراغم می‌آید، آماده شدم. کتاب‌هایم را در آغوش گرفتم و در آینه‌ی قدنما به خودم خیره شدم. درخشش نایاب در چشمانم موج می‌زد؛ […]

Read More

باور به توانمندی‌های خود؛ سفر به دنیای امپاورمنت

زندگی پر از لحظات و تجربه‌هایی است که گاه ما را به چالش می‌کشد و گاه به اوج می‌برد. یکی از زیباترین تجربیات زندگی من زمانی آغاز شد که وارد برنامه‌ی کلستر شدم و در درس‌های امپاورمنت شرکت کردم. این درس‌ها نه تنها به من قدرت و توانمندی بخشید، بلکه درک عمیق‌تری از خودم و […]

Read More

شکوائیه‌ای برای وطن

هنوز گوشه‌ای از قلبم برای چیزهایی که حقم نبود، اما تجربه‌‌اش کردم، درد می‌کند. اشکی در چشمانم حلقه زده و قلم در دستم می‌لرزد. به یاد میهنم می‌نویسم؛ سرزمینی که هویت و فرهنگ و خاطره‌های من و نسل‌های قبل و بعد از من به آن گره خورده اند. زخمی عمیق از دوری وطن و از […]

Read More

شک نکن، تو از جنس نور و قدرتی دختر!

تو توانایی و لیاقت هر آنچه را که در ذهن می‌پرورانی داری. نگذار تردیدها تو را از مسیری که برایش زاده شده‌ای منحرف کنند. دنیایی که تو را ضعیف می‌خواند، از قدرت درونی‌ات در هراس است. از اینکه روزی فرا برسد که تو دیگر در قفسِ باورهای پوسیده‌اش نمانی، سربلند و استوار در برابر تمام […]

Read More

شبی که همه‌چیز تغییر کرد

در آن بعدازظهر تاریک که سایه‌های ترس بر شهر کویته سنگینی می‌کرد، آسمان رنگ تیره و غم‌انگیزی به خود گرفته بود. ناگهان صدای انفجاری مهیب، مانند رعدی در دل سکوت، فضا را پر کرد و احساس وحشت و ناامیدی را در دل‌ها نشاند. جاده‌ها پر از ویرانی، شیشه‌های شکسته و بوی دود بودند، گویا دنیا […]

Read More