شبی که آفتاب آمد

شب شده بود و سکوتی عمیق تمام اطراف را فرا گرفته بود. سکوت سنگین که صدای سگ‌هایی را که در کوچه‌های اطراف پرسه می‌زدند به‌وضوح می‌شنیدم. اواخر پاییز و هوا سردتر از همیشه بود. در اتاقی که با خواهرم شریک بودم نشسته بودم و به این فکر می‌کردم که حالا که اواخر پاییز است و […]

Read More

شبی به یادماندنی برای پدر فداکار

روز پدر در خانه‌ی کوچک و ساده‌ی ما با وجود مشکلات مالی، مملو از شور و شوق وصف‌ناپذیری تجلیل شد. عشق و محبتی که بین ما اعضای خانواده جریان داشت، هرگز تحت‌الشعاع سختی‌های زندگی قرار نگرفته بود. ما، فرزندانش، تصمیم گرفته بودیم روز پدر را به شکل ویژه و به یاد ماندنی جشن بگیریم و […]

Read More

شب یلدا، شبی برای همدلی و محبت

شب یلدا، طولانی‌ترین شب سال، فرصتی برای کنار هم بودن و جشن گرفتن ارزش‌های ماندگار است. این شب تنها یک رویداد تقویمی نیست، بلکه نمادی از گرمای خانواده، پیوند دوستی‌ها، و به‌یادآوردن نعمت‌های زندگی است. در گوشه‌وکنار سرزمین ما، یلدا با شور و شوق برگزار می‌شود. خانواده‌ها گرد سفره‌های یلدا جمع می‌شوند؛ مادران با عشق، […]

Read More

سردیِ یلدای امسال و گرمیِ امید

هوای پاییز امسال، بوی دیگری می‌دهد؛ بوی خاکستر خاطرات، بوی دود غربت، بوی نبودن‌هایی که جای خالی‌شان، مثل چاهی عمیق و تاریک در اعماق وجودم فرو رفته است. پارسال، همین موقع‌ها، خانه پر از خنده‌های بلند و صدای گرم خانواده بود. پر از عطر شیرین هندوانه و انارهای تاز. شور و هلهله‌ی دختران کاکایم، با […]

Read More

شب سقوط

ساعت 11:30 شب است و من طبق عادت همیشگی روی پشت‌بام نشسته‌ام و به ستاره‌ها خیره شده‌ام. دوباره تلاش می‌کنم مثبت‌اندیش باشم؛ اما این شب، درد عمیقی وجودم را در برگرفته است. بر خلاف دردهای دیگر که سوزنک می‌زنند، این درد آرام‌آرام همه‌ی وجودم را نوازش می‌کند. چقدر آشناست این درد شیرین، گویی برای همیشه […]

Read More