شب شده بود و سکوتی عمیق تمام اطراف را فرا گرفته بود. سکوت سنگین که صدای سگهایی را که در کوچههای اطراف پرسه میزدند بهوضوح میشنیدم. اواخر پاییز و هوا سردتر از همیشه بود. در اتاقی که با خواهرم شریک بودم نشسته بودم و به این فکر میکردم که حالا که اواخر پاییز است و […]
Read More