وقتی قلم، زبان دلم شد

زبانم یاری نمی‌کرد تا احساسات و حرف دلم را بیان کنم و ناراحتی‌هایم را با کلام پراکنده سازم. زبانم برایم کافی نبود. در نوعی گم‌گشتگی قرار داشتم تا این‌که در 15 دسامبر 2024، جلسه‌ای با «استاد عزیز رویش» داشتم. در لابه‌لای سخنان مؤثرش، بسیار بر نوشتن تأکید می‌کرد. چندین بار برایم گفت که باید نوشتن […]

Read More

اعتماد (۲۵): محقق؛ داس کج در سیاست هزاره – 2

کارنامه‌ی محقق در زمان اقتدارش در مزار، آکنده از روایت‌هایی است که هر کدام به‌تنهایی آزاردهنده و تلخ‌اند. در این روایت‌ها، تصویر «داس کج» از سطح زبان سیاسی فراتر می‌رود و به قلمرو رفتار، سبک زندگی، مسئولیت‌ناپذیری و بی‌اعتنایی به خون مردم راه می‌یابد. این‌جا دیگر سخن تنها از موضع‌گیری‌های تند، زبان زخمی‌کننده یا نوسان‌های […]

Read More

بازگشت نگهبان به مکتب

داستان ابراهیم، روایت یک چرخه‌ی تکراری است: مهاجرت برای نجات، کار برای بقا و بازگشت به نقطه‌ای که گویا هیچ‌چیز تغییر نکرده است. او یکی از میلیون‌ها کارگر افغانستانی است که در سال‌های اخیر میان نیاز اقتصادی و فشارهای مهاجرتی در رفت‌وآمد بوده‌اند. کسانی که نه در کشور میزبان احساس امنیت دارند و نه در […]

Read More

پشت آفتاب پنجم حمل

پنجم حمل، یک  روز آفتابی بود و این روز را کاملاً معمولی آغاز کرده بودیم؛ اما نمی‌دانستیم پشت این آفتاب چه شرایطی در انتظار ماست و قرار است با چه چیزی دست‌وپنجه نرم کنیم. ساعت دو بعدازظهر بود. مادرم همراه با دو برادر و خواهرم به‌سوی خانه‌ی مامایم رفتند و من با برادر بزرگ‌ترم در […]

Read More

بیایید آشتی کنیم

امروزه کدورت و کینه نسبت به انسان‌ها آن‌قدر زیاد شده است که بیشتر مردم با هم قهر هستند، جنگ می‌کنند و حتی با یکدیگر صحبت نمی‌کنند. من دو برادر را می‌شناسم که بیست سال است کدورت را از دل‌شان بیرون نکرده‌اند و هنوز با هم آشتی نکرده‌اند. خوب می‌دانم که دلتنگ یکدیگر هستند و می‌خواهند […]

Read More