آفتاب مثل همیشه صادقانه به وظیفهاش پابند بود و نورش را مهمان دلها کرده بود؛ اما امروز، روزِ ساده نبود، یک روز معمولی هم نبود، امروز حس عجیبی در گوشهی دلم آرام و بیصدا نشسته بود؛ حسی که انگار میخواست چیزی را برایم بگوید. حضورش در دلم سنگینی میکرد. دستم آرامآرام روی جلد تقویم میلغزید. […]
Read More