رویای محبوس در تاریکی؛ نبرد برای تحصیل

زندگی گاهی در یک لحظه تغییر می‌کند. گاهی یک جمله، یک تصمیم یا حتی یک نگاه، همه‌ی امیدهایت را در هم می‌شکند. روزی که طالبان مکاتب دخترانه را بستند، فهمیدم که آینده‌ام دیگر مثل گذشته نخواهد بود. اما نمی‌خواستم تسلیم شوم. به کورس رفتم، جایی که می‌توانستم زبان انگلیسی را یاد بگیرم، شاید از این […]

Read More

19 می، روزی برای تجلیل از فرهنگ هزاره

فرهنگ، یکی از مهم‌ترین ارزش‌های هر جامعه است که ملت‌ها برای حفظ و بقای آن تلاش می‌کنند. در میان اقوام، آنانی برجسته‌اند که توانسته‌اند فرهنگ و رسوم ویژه‌ی خود را حفظ کنند. افغانستان نیز کشوری با تنوع قومی‌ست که همچون باغی از گل‌های رنگارنگ می‌درخشد. هر قوم در این سرزمین دارای رسوم و عنعنات خاص […]

Read More

پدر، زندگی خیلی سخت بود، مگر نه؟

زندگی دردناک‌تر از چیزی‌ست که ما انسان‌ها تصور می‌کنیم. وقتی زندگی فشار می‌آورد، کم‌کم تو را در هم می‌شکند. گاهی آن‌قدر غم، درد و سنگینی بر دوشت می‌گذارد که حتی نفس کشیدن برایت دشوار می‌شود. در شب‌های تاریک، در سکوت عمیق، اشک‌ها بی‌صدا جاری می‌شود. درونت فریادی‌ست که آهسته سر داده می‌شود تا کسی نشنود. […]

Read More

باید نوشتن را از درون خود شروع کنیم!

این جمله همیشه برایم معنای عمیقی داشت؛ ولی امروز واقعاً آن را درک کردم. شاید همیشه فکر کنیم زندگی روندی ثابت است و هر روز، همان‌طور که می‌آید، می‌رود؛ اما امروز برایم تجربه‌ای بود که با تمام پیچیدگی‌ها و شگفتی‌هایش، به من نشان داد که هر لحظه فرصتی برای تغییر و رشد است. روزم با […]

Read More

کتاب‌های زندانی

حالا در میان کتاب‌هایم نشسته‌ام و این را می‌نویسم… کتاب‌هایی که هر صفحه‌‌ی شان قصه‌های تلخ و شیرین گذشته را در گوشم نجوا می‌کنند. می‌دانید این چه کتاب‌هایی هستند؟ کتاب‌های مکتبم، همان‌هایی که هر بار نگاهم به آنها می‌افتد، مرا به سال‌های قبل، به لحظاتی دور اما زنده می‌برد. من همیشه وقتی خسته، دلگیر یا […]

Read More