به خاطر آبروی پدرم…

به او می‌گویند: «تحمل کن! چه کاری از دستت برمی‌آید؟ می‌خواهی پس از ۲۰ سال زندگی مشترک و ۴ اولاد طلاق بگیری؟» با شنیدن این جمله‌ی تکراری، پا کوبان از زیر درخت سنجدِ خانه‌ی خاله دور می‌شوم. این حرف را مادرم به زن‌مامایم می‌زند. مامایم تکلیف اعصاب دارد و مدتی می‌شود از روی لج و […]

Read More

از رویای قابله شدن تا تلاش برای زنده‌ماندن

در ششمین سال تسلط طالبان بر افغانستان، زندگی بسیاری از مردم، به‌ویژه زنان و دختران، بیش از سال‌های گذشته با محدودیت، فقر و نگرانی گره خورده است. برای بسیاری از دختران جوان، آرزوهایی که زمانی دست‌یافتنی به نظر می‌رسید، اکنون به خاطره‌‌ی دور و رویای دست‌نیافتنی تبدیل شده است. آرزوهایی که نه به دلیل ناتوانی […]

Read More

خواهرم، هرگز دروغ‌ها را باور نکن!

قلمم را در دست گرفته‌ام. ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر را نشان می‌دهد. مدت‌هاست چیزی ننوشته‌ام و نمی‌دانم آیا شانه‌های نازک قلم می‌توانند بار سنگین نوشته‌هایم را به دوش بکشند یا نه؟ سلام خواهرم! امیدوارم وقتی این نوشته را می‌خوانی حالت خوب باشد؛ به خوبیِ رویاهایت. قلبت مملو از آرامش و گام‌هایت استوار باشند. می‌دانم […]

Read More

بلندپرواز

برای اکثر ما به عنوان دختر، کلمه‌ی «بلندپروازی» کلمه‌ای ممنوعه به حساب می‌آید. برای بعضی از ما حتی بلندپروازی‌های‌ ما هم محدودیت دارد؛ حتی در ذهن‌ ما، حتی در خلوت و تنهایی هم از یک جایی به بعد نمی‌توانیم از خط‌ها عبور کنیم و بی‌پروا بلندپروازی کنیم. «پنج عصر» قطعه‌ای از این فیلم را در […]

Read More