نمیدانم این نامه را چگونه آغاز کنم؛ با بغضی که در گلویم گیر کرده است یا دلتنگیای که هر شب به سراغم میآید. مدتهاست که از ما دور هستی؛ نه برای خودت، بلکه برای ما. برای اینکه ما نان خشکی و لباسی داشته باشیم، درس بخوانیم، بخندیم و آیندهای داشته باشیم که خودت نداشتی. پدر […]
Read More