اعتماد (۳۶) – اسپانسرها، اسلحه و بهای اعتماد

در یادداشت پیشین از آشفتگی کابل گفتم؛ از آن لحظه‌ای که علوم اجتماعی، از ازدحام وزارت‌خواهان، به دهلیزی خالی تبدیل شد و از این‌که آشفتگی کابل هم روی بیرونی داشت و هم روی درونی. اما برای فهم کامل آن روی بیرونی، باید دقیق‌تر نگاه کرد. باید پرسید این آشفتگی از کجا تغذیه می‌شد؟ چه کسانی […]

Read More

سکوت و ترس در خیابان‌ها

وقتی صبح راهی کورس شده بودم، سرک‌ها وحشت‌ناک بودند و همه‌جا از سکوتی مطلق پر شده بود. احساس می‌کردم در این سرک هیچ دختری حضور ندارد و تنها من در میان این سکوت سنگین قرار گرفته‌ام. در تنم لباس سیاه بود با چادر و ماسک سیاه. در سرک‌ها حضور دختران خیلی کم‌رنگ شده بود. در […]

Read More

روایت دختری که در فقر، زندگی کرد

دختری را می‌شناختم که در یک خانه‌ی کوچک و سرد زندگی می‌کرد، خانه‌ای که دیوارهایش بوی نم می‌داد و زمستان‌هایش دشوار‌ترین روزها را در خود جا داده بود. وقتی باد می‌وزید، صدای وهم‌انگیزش از کلکین‌های شکسته به داخل اتاق می‌پیچید و مادرش پارچه‌ای را در گوشه‌های کلکین بند می‌کرد تا سرما کمتر داخل شود؛ اما […]

Read More

درد میهن چیست؟

پرسید: «درد میهن را تجربه کردی؟» لبخند تلخی زدم. با چشمانی که هنوز رد اشک‌هایش پاک نشده بود نگاهش کردم و با صدایی که از بغض در حال ترکیدن بود گفتم: «آری، من بارها است که با این درد آشنا هستم. می‌دانی چرا؟ چون هر زمانی که مردم این سرزمین با وجود درد و هزاران […]

Read More

خواهرم هنوز در قید طالبان است

از آغاز دیگرگون شدن زندگی ما حدوداً پنج سال می‌گذرد. دقیقاً چهار سال و ده ماه شده است که شادی‌ها جایش را به غم داد و بی‌سوادی جای تحصیل را گرفت، پدر از وظیفه‌اش برکنار شد و خیر و برکت از زندگی ما گریزان. با شروع حکومت طالبان، من دیگر نتوانستم بالاتر از صنف ششم […]

Read More