صدای دختری از افغانستان

باز هم می‌نویسم و می‌نویسم، به امید اینکه سرانجام کسی صدایم را بشنود. صدای من، صدای درد، صدای بی‌عدالتی، صدای تبعیض و صدای هزاران جرمِ پنهان دیگر است. می‌نویسم تا دنیا صدای دختری ۱۸ ساله را در افغانستان بشنود و بداند که بر ما چه می‌گذرد، بدانند که چقدر به همنوعان‌شان ظلم می‌شود و ما […]

Read More

اعتماد (۳۳) – از پرده‌ی سینما تا میدان کابل

در یادداشت پیشین، از آیینه‌ای گفتم که شبی از صفحه‌ی یک کامپیوتر در کابل برابر چشمم روشن شد؛ آیینه‌ای که در ظاهر، فیلمی خیالی را نشان می‌داد، اما در عمق خود، تجربه‌ی زیسته‌ی ما را بازتاب می‌داد. از «بازی‌های گرسنگی» گفتم؛ از کپیتول، از ناحیه‌ها، از بازی‌سازان، از اسپانسرها، از کتنیس، از آتش و از […]

Read More

سکوت، گاهی بلندترین فریاد است

ما دختران در بی‌صدا‌ترین حالتِ ممکن، رساترین آواز را فریاد می‌زنیم؛ فریادی به وسعت تاریخ و برخاسته از دل محرومیت‌ها و قیدوبندهای اجتماعی، در سینه‌ی ما حبس است. ما از محرومیتی سخن می‌گوییم که واژه‌ها در وصف آن کاملاً عاجز هستند و در حقیقت، این سکوتِ ماست که معنای واقعی واژه‌ها را تفسیر می‌کند. آری! […]

Read More

برای خودم دیر کردم

بعضی آدم‌ها با گذشت سال‌ها بزرگ می‌شوند؛ اما بعضی دیگر با گذشت دردها. من از آن دسته‌ی دومم؛ دختری که پیش از آن‌که فرصت کند کودکی‌اش را زندگی کند، مجبور شد بزرگ شود. دختری که خیلی زود فهمید زندگی همیشه آن‌گونه که در قصه‌ها می‌گویند مهربان نیست. گاهی با خود فکر می‌کنم اگر به سال‌های […]

Read More

پس از تظاهرات جبرییل؛ هرات در سایه‌ی ترس و انتظار

بامداد سه‌شنبه، زمانی که بسیاری از خانواده‌ها فرزندان‌شان را برای رفتن به مکتب آماده می‌کردند، جبرییل یک اعتراض خیابانی و یک صحنه‌ی خشونت‌بار از سوی نیروی‌های طالبان را تجربه کردند. گروه طالبان بر جمعیت معترضان حمله کردند و آنان را مورد شلیک گلوله، شلاق، چماق و برچه قرار دادند. فراسو دختر ۲۶ساله‌ی هراتی می‌گوید که […]

Read More