وقتی حق آموزش از زنان گرفته می‌شود

در این اواخر، تنها چیزی که فکرم را به خود درگیر می‌کند این است که چرا در این جهانِ بزرگ، زنان و دختران نباید حق تحصیل و آموزش داشته باشند؟ این مشکل تنها به پس از تغییر حکومت محدود نمی‌شود؛ بلکه حتی پیش از آن هم اکثریت مادران از آموزش دور نگه داشته شده بودند. […]

Read More

قشنگ‌ترین رویا، به مثل گل‌ها

زمانی بود که تیم استادانِ کورس ما تصمیم داشتند علاوه بر تدریس، در فضای کورس نیز تغییر ایجاد کنند. آن‌ها می‌خواستند با کاشتن گل‌های رنگارنگ، فضای کورس را هرچه زیباتر بسازند؛ زیرا با این کار هم حولیِ کورس خیلی قشنگ دیده می‌شد و هم شاگردان می‌توانستند در فضای سبز و زیر سایه‌ی درختان و گل‌ها […]

Read More

 شب‌هایی که فکر، جای خواب را گرفت

بعضی اتفاق‌ها آن‌قدر آرام‌آرام وارد زندگی آدم می‌شوند که در ابتدا فکر می‌کنی موقتی هستند؛ اما بعدها می‌فهمی همان اتفاق ساده، آرامشِ تمام روزهایت را دگرگون کرده است. برای من، بسته شدن مکتب دقیقاً همین حس را داشت. روزی که شنیدم دروازه‌های مکتب به روی ما بسته می‌شوند، شاید در ظاهر آرام بودم؛ اما در […]

Read More

شادی فاطمه از اینکه ناکام مانده

فاطمه، دختر همسایه‌ی ما، ده‌ساله است. او دختری بسیار بااستعداد، لایق و تواناست که همیشه به خانه‌ی ما می‌آید تا در درس‌هایش کمکش کنم. او هر سال در مکتب اول‌نمره می‌شود و معلمانش همواره از او تعریف می‌کنند. وقتی درس می‌خواند، چشمانش از شوق می‌درخشد و آن‌قدر با علاقه کتاب‌هایش را ورق می‌زند که آدم […]

Read More

زیر نور آفتاب آزادی

آیا واقعاً چیزی به نام «زندگی» وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چرا سهم بعضی انسان‌ها از آن فقط تحمل کردن است؟ چرا بعضی‌ها تمام عمرشان را پشت دیوارهایی می‌گذرانند که هیچ‌وقت خودشان نساخته‌اند؟ آیا در این میان، واقعاً دختر بودن زیباست؟ اگر زیباست، پس چرا بسیاری از دخترها هر شب با حسرت آزادی می‌خوابند و […]

Read More