خودت را پیدا کن

بعضی وقت‌ها در زندگی نمی‌توانیم تصمیم درست بگیریم. در میان هیاهوی دنیا، آن‌قدر به صداهای اطراف گوش می‌دهیم که صدای قلب و عقل خود را فراموش می‌کنیم. گاهی به جای آنکه از خود بپرسیم چه چیزی برای ما درست است، به دنبال دیگران حرکت می‌کنیم. راهی را انتخاب می‌کنیم که دیگران انتخاب کرده‌اند، سخنی را […]

Read More

آن روز را هرگز فراموش نمی‌کنم

آن روز را هرگز فراموش نمی‌کنم و نخواهم کرد؛ روزی که آرزوهایم به یک‌باره تغییر کرد. حتی تصور کردنش هم سخت بود. «پانزده اگست» برای یک دختر در افغانستان گفتنش آسان نیست؛ روزهایی بودند که در صنف، صدای ورق خوردن کتاب‌ها، صدای استاد، درس خواندن دانش‌آموزان و خیال‌پردازی برای آینده ناگهان به ترس و سکوت […]

Read More

«زیر خیمه‌ها» در محاصره‌ی طالبان؛ هزاره‌ستیزی و اخاذی در بازار جبرییل

بازار نگین، معروف به «زیر خیمه‌ها» یا «شلوغ‌بازار»، برای مردم جبرییل هرات فقط مجموعه‌ای از دکان‌ها نیست؛ بخشی از زندگی روزمره‌ی آنان است. بازاری پررفت‌وآمدی که سال‌هاست مردم جبرییل و شهرک‌ها و روستاهای اطراف برای خرید و فروش به آن‌جا می‌آیند و برای ده‌ها خانواده نیز منبع درآمد بوده است. در این بازار، از لباس […]

Read More

رویا؛ دنیایی بی‌حد و مرز

می‌دانی وقتی دنیا برایت به آخر می‌رسد، چه چیزی تو را از ناامیدی و تسلیم شدن نجات می‌دهد؟ رویاهایت! رویا دنیایی بی‌حد و مرز است که می‌توانی هر طور دلت می‌خواهد در آن برای خود زندگی کنی. همیشه کوشش کن تک‌تک لحظات زندگی‌ات را رویاپردازی کنی و همیشه چیزی از دنیا بخواهی. فرقی نمی‌کند رویایت […]

Read More

روزهایی که سکوت از هر صدایی بلندتر بود

دقیق نمی‌دانم از کجا شروع کنم. نوشتن درباره‌ی بعضی اتفاق‌ها خیلی سخت است؛ چون هر بار که آن‌ها را به یاد می‌آورم، دوباره همان احساس ترس و ناراحتی به سراغم می‌آید. اما فکر می‌کنم نوشتن باعث می‌شود کمی از سنگینی این خاطره کم شود. این فقط داستان یک روز نیست، بلکه خاطره‌ی روزهایی است که […]

Read More