آفتاب با وقار همیشگیاش ایستاده است و دخترک باز هم کنار پنجره روی صندلی چوبی جا خوش کرده است. او همچنان به تمام اتفاقاتی که در زندگیاش افتاده میاندیشد. آرامآرام نفس میکشد و خود را غرق در خاطرات گذشتهاش میکند؛ خاطرات روزهایی که نه دغدغهای داشت و نه ناراحتی، از ته دل شاد بود و […]
Read More