بیشک من یک زنم و هیچکس نمیتواند منکر این حقیقت شود. در این دنیا هر اتفاقی که بیفتد، نه جنسیت من تغییر میکند و نه کسی میتواند وجود مرا بیارزش حساب کند؛ زیرا من در هر شرایطی حضور دارم. از بدو تولد دخترِ کسی هستم، خواهرِ کسی هستم، دلسوز و غمخوارِ پدر و مادرم هستم و در ادامهی زندگی همسر، مادر و مادرکلانِ کسی خواهم بود و این پایداری هیچوقت تغییر نمیکند. من یار، یاور و همدردِ همه هستم؛ هرچند که در این میان، من برای همهی آنها «همهچیز» هستم و آنها برای من «هیچ». آنها حتی نمیتوانند دستانِ دوستی غمخوار را به سویم دراز کنند، تنها به این دلیل که من یک زنم. وقتی همه از ناقصالعقل بودنِ ما حرف میزنند، دلم عمیقاً میشکند.
روزی در فیسبوک، به قول بعضیها چرخ میزدم که با پستی غمگین و پرمفهوم مواجه شدم. در آن پست چنین آمده بود: «روزی مردی نزد شیخی رفت و گفت زن ناقصالعقل است و در امور زندگی، ارزش نظرخواستن ندارد. شیخ به او گفت تو درست میفرمایی؛ زن واقعاً ناقصالعقل است که مردِ قدرنشناسی چون تو را 9ماه در بطن خود حمل کرده، دوسال از شیرِ جانش به تو داده، با بیخوابیهایت بیخوابی کشیده، با دردهایت درد کشیده و پس از بیست و چند سال خونجگر خوردن، تو را بزرگ کرده است. او همواره برای زندگیات غصه خورده و جوانیاش را به پای تو حیف کرده است؛ زن دقیقاً برای همین کارها ناقصالعقل است!» اگر من در آن زمان حضور میداشتم، حتماً به سخنان شیخ اضافه میکردم و میگفتم تو در حالی زنان را ناقصالعقل میخوانی که برای ازدواج با تو، یک دخترِ نهساله را بالغ میدانی! این گفتارِ تو نه تنها تناقض دارد، بلکه زندگیات نیز با چنین طرز فکری پر از عیب و ایراد است.
من زنی پر از ظرافت، زیبایی و هنر هستم و نظم و انضباط در زندگیام اولویت اول را دارد؛ زیرا من یک زنم و اگر تو مرا جور دیگری میبینی، عیب از دیدگاه خودت است. مردانی هستند که خود را قهرمان و تاریخساز میدانند و در مقابل، زنان را دیوانه و بیارزش میشمارند. گفتارِ من به چنین مردانی این است که مگر شما شوالیهها و قهرمانانِ تاریخساز، زادهی چه کسی هستید؟ معلوم است که زادهی زنان هستید! تو که خود را قهرمان میدانی، وجودت را از دامن پاک یک زن داری، پس بر او ناروا مبند؛ چرا که این زنان هستند که تاریخسازان و قهرمانان را پرورش میدهند. زنان را دستکم نگیرید؛ زیرا آنها با همان جثهی کوچکشان میتوانند زندگیتان را از این رو به آن رو کنند.
من در کشوری چون افغانستان زندگی میکنم و با تمام وجود خواهان عدالت هستم. در جامعهی ما، دردِ زایمان را من میکشم اما لذتِ پدر شدن را تو میبری، البته اگر فرزند ما پسر باشد! تو به بهانهی بیکاری یا خستگی سروصدا راه میاندازی و من مجبورم در و دروازه را ببندم تا صدایت به بیرون درز نکند و آبروی ما نرود. لتوکوب را تو میکنی و من باید آهسته بگریم مبادا کسی صدایم را بشنود و وقارم نابود شود. هر دو به بیرون میرویم، گاهی به عروسی یا محفل ختمی، و وقتی به خانه برمیگردیم، تو باید با خیال راحت پای تلویزیون بنشینی و من با وجود آنکه هر دو یک مسیر را آمدهایم و با هم برگشتهایم، باید به آشپزخانه بروم تا برایت چای و طعامی بیاورم. اگر از نظر شما ما زنان ضعیفتر هستیم، پس چرا خستگی ما هیچوقت جواب نمیدهد و دیده نمیشود؟
به زنان برچسبِ مفتخوری میزنید و نمیدانید فرزندانتان را چه کسی نگهداری میکند، از قوم و خویشتان به بهترین شکل پذیرایی میکند (حتی اگر میانتان بحثی رخ داده باشد) و به خانهی تان سر و سامان میدهد؛ پس این همه بیعدالتی برای چیست؟ زنها چنان استوار هستند که میتوانند با وجود مهمانانی در خانه و کودکانی در بغل، غرغرهای تو را بشنوند و چنان به تنهایی از مهمان پذیرایی کنند که انگار چندین نفر فارغ از دغدغهی اطفال این کار را انجام دادهاند. پس قدر این زنانی را که در هر زمانی آبرویتان را میخرند، بدانید و به آنها عشق بورزید.
مردان میگویند من دوست داشتم فرزندانم خوب تربیت شوند؛ اما چون خودم در بیرون کارگر بودم، این وظیفهی مادرشان بود که سرپیچی کرده و فرزندانم را درست تربیه نکرده است. اما اصلاً چنین نیست، اگر تو میخواهی فرزند خوبی داشته باشی، اول باید پدر خوبی باشی و برای پدرِ خوب بودن، باید همسر خوبی باشی. تو باید در مقابل چشمانِ فرزندان به مادرشان عشق بورزی و به او اهمیت بدهی، نه اینکه تحقیرش کنی. وقتی تو هر لحظه دلش را به هر بهانهای میشکنی، محبت کلامی بلد نیستی و کاری جز لتوکوب و گفتن حرفهای منفی نداری، او با کدام انگیزه، شور و شوق به زندگیتان برسد تا همه چیز عالی باشد؟
زن مانند آفتاب میماند؛ اگر تو شیشهای ساده و بیریا باشی، بیشک آن آفتابِ زیبا و درخشان، نور و گرمای بخشندهاش را بر تو و گلهایی که فرزندانتان باشند، انعکاس میدهد. پس برای من و برای همهی ما از عشق بگو؛ از دوست داشتن بگو. شیشهای بیرنگ و باصفا باش و نگذار دلم چرکین شود؛ بگذار با تمام وجود بتابم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه