چادری شرط تسلیم شدن من نیست

به قصد آموختن علم، کتاب‌هایم را برداشتم. لباس سیاه پوشیدم، چادر سیاه را به سر کردم؛ اما در آیینه خوب به نظر نمی‌رسید. دوباره آن را عوض کردم و این‌بار چادر سفید پوشیدم. با عجله خودم را به سرک رساندم تا ناوقت نشود. منتظر موتر ایستادم؛ اما هیچ‌کدام توقف نکردند تا من سوار شوم. پانزده […]

Read More

کشتار مردم بی‌گناه در انجیل؛ جمعه‌ی خونین شیعیان هرات

در روزی که باید بوی بهار و سبزه در دامنه‌های هرات می‌پیچید، بوی باروت و خون فضای روستای ده‌میری در ولسوالی انجیل را فرا گرفت. جایی که مردم برای زیارت، دعا و ساعتی رهایی از فشار زندگی گردهم آمده بودند، به میدان کشتار و مرگ تبدیل شد. این فقط یک حمله نبود؛ روایتی بود از […]

Read More

جرقه‌ی پیروزی بر دل جوانان ناامید

بیشتر از دو روز بود که منتظر مسابقه‌ی فوتسال بین تیم افغانستان و ایران بودم. علاقه‌ی زیادی به فوتبال و فوتسال دارم و بدون شک این علاقه از پیروزی‌های پی‌درپی قهرمانان افغانستان نشأت گرفته است. لحظه‌شماری‌ام برای آغاز مسابقه بیشتر و بیشتر می‌شد. بعد از پیروزی اخیر تیم فوتسال جوانان ۱۷ ساله بر تیم ازبکستان، […]

Read More

برای تو، دختری که دنیا را روشن می‌کنی

گاهی زندگی آن‌قدر سخت می‌شود که احساس می‌کنی دنیا تمام سنگینی‌اش را بر شانه‌های تو گذاشته است. گاهی ترس و ناامنی چنان اطرافت را می‌گیرند که نفس‌کشیدن هم به جنگی دشوار تبدیل می‌شود. اما من، دخترم. در همین تاریکی‌هاست که نور کوچک تو می‌درخشد. در همین لحظه‌های سخت است که مهربانی تو به قربانی مقدسی […]

Read More

برای برادرم، در آن‌سوی مرزها

سلام برادرم، عزیزترینم! نمی‌دانم از کجا شروع کنم؛ از دلتنگی‌هایم؟ از اشک‌هایی که هر شب بی‌صدا می‌ریزند؟ یا از نگرانی‌هایی که لحظه‌ای رهایم نمی‌کنند؟ مدت‌هاست که خبری از تو ندارم. نه صدایت را شنیده‌ام، نه تصویرت را دیده‌ام، حتی یک پیام ساده هم از تو به دستم نرسیده است. زنگ می‌زنم، جواب نمی‌دهی. پیام می‌فرستم، […]

Read More