زندگی من میان دو نام

اولین بار که در پاریس برای کارهای اقامتی به اداره رفتم، از من خواستند مدارکم را روی میز بگذارم. کارمند اداره وقتی اسم‌ها را دید، مکثی کرد و پرسید: «بالاخره اسم اصلی‌ات کدام است؟» همان لحظه حس کردم جوابش ساده نیست. من سال‌ها با نام «فرشته فقیری» زندگی کردم. این نام را از کودکی با […]

Read More

مزاری؛ حنجره‌ای برای یک قرن سکوت

سخنرانی عزیز رویش در اولین سالیاد شهادت بابه مزاری – کویته، ۲۲ حوت ۱۳۷۴ اشاره: این سخنرانی در ۲۲ حوت ۱۳۷۴، در نخستین سالیاد شهادت بابه مزاری در صحن مکتب یزدا‌خان در شهر کویته ایراد شد. تا آن زمان، زخم غرب کابل هنوز تازه بود و مردم ما در سوگ پدری نشسته بودند که صدای […]

Read More

میان کابل و تهران؛ وقتی پدر اخراج می‌شود و خانواده پشت مرز می‌ماند

صبح زود، احمدعلی و همکارانش در کارخانه‌ی تولید روغن در تهران از خواب برخاستند تا صبحانه آماده کنند و سپس دست به کار شوند که ناگهان سه مرد با لباس‌ شخصی از دیوار کارخانه پریدند. احمدعلی می‌گوید با شوخی از یکی از آن‌ها پرسید: «چه خبر است و چرا از دیوار کارخانه بالا آمده‌اید؟» آن […]

Read More

حکایت یک دختر، برای همه‌ی دختران

تایم کورسم تمام شد و به سوی خانه حرکت کردم. امروز خیلی بی‌حال و کسل بودم. تمام بدنم درد می‌کرد و توانایی راه رفتن نداشتم. بدنم سرد شده بود؛ ولی در همان حالت احساس گرمی می‌کردم. با این حال مجبور بودم، به هر قیمتی که می‌شود، خودم را به خانه برسانم. آسمان را ابرهای سیاه […]

Read More

موانع زیاد، اراده محکم

می‌دانید بدترین درد برای همه این است که هر قدر فریاد بکشد کسی صدایش را نشنود و فکر کند که او گنگ است و آن‌ها برای شنیدن صدایش لال باشند و از شنیدن صدایش بیزار باشند. اما باز هم جای خوشحالی است که تو هم‌رزمانی داری که با تو یک‌صدا هستند و همه‌ی شما برای […]

Read More