رویا، ترس و یادگیری

باد گرم می‌وزید و صورتم را می‌سوزاند، اما دلم از آن هم سردتر بود. سنگینی یخ را در اعماق قلبم حس می‌کردم. شانه‌های نحیف قلمم هنوز حرکت می‌کرد تا رنگش را تمام کند و وظیفه‌ی یک رهبر را یادآور شود. مدتی‌ست که نسبت به رهبری کنجکاوی بیشتر پیدا کرده و می‌خواهم خودم را به آن […]

Read More

اعتماد (۱۷)؛ نصر نوین

تکه‌هایی را که در این یادداشت «اعتماد» مرور می‌کنم، بازخوانی نزدیک به چهل سال از تجربه‌های زیسته‌ی خودم و جامعه‌ای است که در دل آن با چهره‌های دخیل در این یادداشت زیسته‌ام، کار کرده‌ام و درگیر فراز و نشیب‌های مبارزه و درگیری با آن‌ها و اثرات سیاست و کارکردهای آنان بوده‌ام. این فاصله‌ی دراز زمانی، […]

Read More

رهبر عدالت و برابری و چراغی که هرگز خاموش نمی‌شود

روزی که نور آسمان همتایی پیدا کرد؛ همتایی که سربلند، سرفراز و نیرومند بود. نوری که با به دنیا آمدنش عدالت، برابری و بخشش افزایش یافت و بر ظلم و ستم خط پایان کشید. نوری که تنها منبع امید برای مردم رنجیده و رنجور کشورم بود؛ نوری که به هزاران کودک یتیم و بی‌سرپرست پناه […]

Read More

درد یک دختر در افغانستان

بعضی اوقات با خود در این باره فکر می‌کنم که آیا مردان و پسران سرزمینم می‌توانند دختران افغانستان را درک کنند یا فقط احساس همدردی نشان می‌دهند. آیا پدرم، برادرانم و تمام مردان و پسران سرزمینم تا به حال دردی را که خواهران و دختران به‌خاطر نابودی آرزوهایشان کشیده‌اند، حس کرده‌اند؟ بعضی اوقات می‌خواهم این […]

Read More

خانه‌ی رویایی من

کتابی برداشتم و عنوانش را خواندم؛ نوشته بود «خانه‌ی رویایی». در آن نوشته بود: «جایی که ما دوستش داریم، خانه‌ی ماست؛ خانه‌ای که مطابق میل ما باشد و در آن احساس راحتی کنیم.» این موضوع برایم خیلی جالب بود، چون تا حالا درباره‌ی خانه‌ی رویایی خودم فکر نکرده بودم. به همین خاطر، با شوق تمام […]

Read More