قلمها حرکت میکردند و سکوت همهجا را فرا گرفته بود. چشمانِ همه خسته بود؛ ولی برق و لبخندِ درون آنها انکارنشدنی بود. به هر طرف نگاه میکردی امید میدیدی و قلبهای مصمم برای ادامه دادن. یکی از دختران نگاهش از خطوطِ کتابِ روبرویش جدا میشود و دستهایش را باز میکند تا بعد از چند ساعت […]
Read More