وقتی قلم‌ها دوباره حرکت کردند

قلم‌ها حرکت می‌کردند و سکوت همه‌جا را فرا گرفته بود. چشمانِ همه خسته بود؛ ولی برق و لبخندِ درون آن‌ها انکارنشدنی بود. به هر طرف نگاه می‌کردی امید می‌دیدی و قلب‌های مصمم برای ادامه دادن. یکی از دختران نگاهش از خطوطِ کتابِ روبرویش جدا می‌شود و دست‌هایش را باز می‌کند تا بعد از چند ساعت […]

Read More

امید پشت درهای بسته

در دنیا آموزش حق هر انسان است. هر انسان حق دارد بیاموزد، بداند و از جهل و نادانی بیرون بیاید؛ اما متأسفانه دخترها و زن‌ها در افغانستان حق این کار را ندارند که درس بخوانند، بیاموزند و حتی حق رفتن به بیرون را به طور آزادانه ندارند. اما باز هم دخترها و زن‌ها در افغانستان […]

Read More

اعتماد (۴۶) – 21 ثور؛ اولین «حرف» در «داخل»

روز بیست‌ویکم ثور ۱۳۷۱، در علوم اجتماعی بودم. هوا تازه و آفتابی بود؛ از همان آفتاب‌های ثور کابل که هنوز اندکی از سردی زمستان را در خود دارد، اما وعده‌ی گرما می‌دهد. در درون ساختمان علوم اجتماعی اما هوای دیگری جریان داشت: آمیزه‌ای از انتظار، هیجان و اضطرابی خاموش که هنوز نام دقیقش را نمی‌دانستم. […]

Read More

لبخندی از گذشته، روایتی از امروز

مثل همیشه دوباره راهی کتاب‌خانه‌ شده بودم. می‌خواستم کتابی را که امانت گرفته بودم پس بدهم و به جایش کتاب «سمفونی مردگان» را بگیرم. از مسیر همیشگی حرکت کردم. آفتاب سوزان تابستان در حال تابیدن بود. وقتی به کتاب‌خانه رسیدم، مثل همیشه آرامش خاصی در فضای آنجا جریان داشت. در راهروی کتاب‌خانه قدم می‌زدم و […]

Read More

طالبان می‌دانند مادرِ باسواد، طالب نمی‌زاید

پنج سال است که جهل همه‌جا را فرا گرفته و این کار را از ریشه شروع کرده‌اند؛ ریشه‌ای که انسان از آن نمو و رشد می‌کند و تصمیم گرفته می‌شود او چگونه و در کدام محیط بزرگ شود. آن ریشه، «مادر» است. طالبان اولین هدف‌شان را پیاده کرده‌اند. آن‌ها نمی‌گذارند دختران به مکتب و دانشگاه […]

Read More