رهبر عدالت و برابری و چراغی که هرگز خاموش نمی‌شود

روزی که نور آسمان همتایی پیدا کرد؛ همتایی که سربلند، سرفراز و نیرومند بود. نوری که با به دنیا آمدنش عدالت، برابری و بخشش افزایش یافت و بر ظلم و ستم خط پایان کشید. نوری که تنها منبع امید برای مردم رنجیده و رنجور کشورم بود؛ نوری که به هزاران کودک یتیم و بی‌سرپرست پناه داد، با هزاران سرباز ناامید همسنگر شد و نوری تازه از جنس امید را بر دل آنها افروخت. به هزاران زن بی‌سرپرست خانه و آشیانه فراهم ساخت. این نور کسی نیست جز «بابه مزاری.»

استاد شهید عبدالعلی مزاری، مشهور به بابه مزاری، در سال ۱۳۲۶ هجری قمری در روستای نانوایی از نواحی چهارکنت ولایت بلخ به دنیا آمد. او در خانواده‌ی متدین، علم‌دوست و زراعت‌پیشه پرورش یافت و از همان دوران کودکی با سختی‌های زندگی مردم آشنا شد. پدرش حاجی خداد نام داشت و دامداری و کشاورزی می‌کرد. این ارتباط نزدیک با مردم و مشکلاتشان، تاثیر عمیقی بر شخصیت بابه مزاری گذاشت.

بابه مزاری از کودکی به خواندن و نوشتن علاقه‌مند بود و همیشه در پی یادگیری می‌بود. او تحصیلات ابتدایی خود را در مکتب محلی آغاز کرد و سپس برای ادامه‌ی تحصیل به مدرسه علوم دینی در مزارشریف رفت. علاقه‌ی او به علوم اسلامی و فلسفه، وی را به شهر قم در ایران کشاند؛ جایی که به مدت چند سال در حوزه‌ی علمیه به تحصیل پرداخت. در این دوران با فکرهای انقلابی و مفاهیم عدالت اسلامی آشنا شد و به تدریج به یک فعال سیاسی و اجتماعی تبدیل گردید.

با آغاز جنگ و تجاوز شوروی به افغانستان در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی، مزاری به کشور بازگشت و به صفوف مجاهدین پیوست. او ابتدا به سازمان نصر افغانستان ملحق شد و با درک ضرورت اتحاد میان گروه‌های شیعه، در سال ۱۳۶۸ هجری شمسی حزب وحدت اسلامی افغانستان را تاسیس کرد. این حزب با هدف دفاع از حقوق شیعیان و هزاره‌ها و تحقق عدالت اجتماعی فعالیت می‌کرد و مزاری به عنوان دبیرکل آن انتخاب شد. بابه مزاری باور داشت که تنها راه بیرون‌رفت افغانستان از بحران‌های مزمن، پذیرش تنوع قومی و مذهبی و تحقق عدالت اجتماعی است. او خواستار ایجاد نظام فدرالی بود که در آن حقوق همه‌ی اقوام و مذاهب به رسمیت شناخته شود. شعار معروف او «هزاره بودن نباید جرم باشد» بازتاب‌دهنده تلاش‌هایش برای پایان دادن به تبعیض‌های تاریخی علیه مردم هزاره بود.

در سال‌های جنگ داخلی افغانستان، مزاری نقش فعالی در دفاع از مناطق هزاره‌نشین به ویژه در کابل ایفا کرد. در مارچ ۱۹۹۵ طالبان با وعده‌ی مذاکره، مزاری و همراهانش را به چهارآسیاب دعوت کردند؛ اما این دعوت به کمین تبدیل شد. بابه مزاری پس از اسارت، مورد شکنجه‌های دردناک قرار گرفت و در نهایت به شهادت رسید؛ شهادتی که برای وطن و هموطنانش بود. بابه مزاری به عنوان «شهید وحدت ملی» شناخته می‌شود و خاطره‌اش در میان مردم هزاره و دیگر اقوام افغانستان زنده است. او نماد مقاومت در برابر تبعیض و بی‌عدالتی بود و تلاش‌هایش برای برابری و حقوق اقلیت‌ها الهام‌بخش نسل‌های بعد شد.

بابه مزاری با تلاش‌های فراوان توانست قوم هزاره را از پراکندگی نجات دهد و وحدت فکری، سیاسی و اجتماعی در میان آنان ایجاد کند. او با ترکیب چندین جریان سیاسی شیعه و هزاره، حزب وحدت را تاسیس کرد؛ حزبی که تبدیل به صدای اصلی مردم هزاره در سیاست افغانستان شد. با وجود شرایط سخت جنگی، مزاری تاکید زیادی بر آموزش داشت. او از آموزش دختران حمایت می‌کرد و می‌خواست همه‌ی مردم، بدون در نظر گرفتن جنسیت یا قومیت، حق تحصیل داشته باشند. مزاری صدای رسای مردم هزاره بود؛ صدایی که همیشه دنبال عدالت و برابری بود.

مزاری شاید دیگر در کنار ما نباشد، اما ما هرگز صدای او را نمی‌گذاریم خاموش شود. ما راه مزاری را ادامه می‌دهیم، چون این راه درست‌ترین راه و بهترین کار است. مزاری تنها یک رهبر نبود؛ او پدری برای همه‌ی مردم هزاره بود. مزاری مردی شجاع، دلیر و عدالت‌خواه بود. او حق یتیمان و بیچاره‌گان را از مردمان زورمند می‌گرفت و حق هر کسی را به خودش بازمی‌گرداند. مزاری یگانه شخصیت فرهنگی، اسلامی و عدالت‌خواهی بود که به شکلی عالی مردمش را رهبری کرد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000