رویاهای شیرین

چشم‌های خود را می‌بندم و غرق در رویای زندگی‌ام می‌شوم؛ رویایی که تنها برای من قابل درک است. احساس می‌کنم که دلم در قسمت وسط، درست میان دو چشمم، حرکت می‌کند. رویایی که فقط خودم آن را می‌بینم و تصور… بیشتر

رویاهای خاموش‌شده

با تولدش هیچ تغییری در زندگی خانواده ایجاد نمی‌شود. دوران کودکی‌اش در سایه‌ی کمبود محبت و بی‌توجهی، در مقایسه با برادرانش، سپری می‌شود. کم‌کم که بزرگ‌تر می‌شود، به مکتب می‌رود و در آنجا می‌آموزد که علم برای زن و مرد… بیشتر

رویاهای از دست‌رفته؛ در حسرت والیبال

دکمه‌های بالاپوشم را بستم تا سردی زمستان مرا مریض نسازد. برای پیمودن راه، قدم‌زدنِ آهسته را انتخاب کردم، چون هم وقت کافی داشتم و هم می‌خواستم زمینه‌ای برای تفکر خودم فراهم کنم. غرق در اندیشه‌هایم بودم که توپی به من… بیشتر

رویا و آرزوهای من؛ من که هستم؟

من که هستم؟ من که حتی نمی‌دانم کجا هستم، چرا هستم، چرا به این دنیا آمده‌ام، چرا زندگی می‌کنم؟ اصلاً زندگی چیست؟ چرا باید زندگی کنم؟ برای چه کسی یا چه چیزی؟ منی که به یاد ندارم تا هنوز کسی… بیشتر

رویاها؛ بذرهای تغییر 

در سرزمین افغانستان، جایی که کوه‌های استوار شاهد تاریخ پرفرازونشیب آن‌اند، رویاها چراغ‌هایی هستند که در تاریکی‌ها مسیر را روشن می‌کنند. در میان سختی‌ها و چالش‌های زندگی، رویاها برای ما چیزی فراتر از آرزوهای ساده‌اند؛ آن‌ها امیدهایی‌اند که ما را… بیشتر
میدیا \ جوانان