از نابود شدن رویاها تا دوباره ساختن آن‌ها

اوایل سال ۱۴۰۲ بود. هیچ انگیزه‌ای برای درس خواندن نداشتم. هدف مشخصی در ذهنم نبود. رویاهایم را فراموش کرده بودم، گویا اصلاً رویایی نداشتم که بخواهم برای آن بجنگم. ذهنم خالی بود؛ مثل صفحه‌ای که هیچ کلمه‌ای روی آن نوشته… بیشتر

از پینه‌های قالین تا کلیک‌های دیجیتال

می‌خواهم امروز از دختران قهرمان بنویسم که با وجود هزاران مشکل، از فقر و تنگ‌دستی گرفته تا محدودیت‌های اجتماعی، تسلیم نشدند و راهی برای رسیدن به آرزوهای خود ساختند. دختری که برای تحصیل و رسیدن به هدفش، از قالین‌بافی شروع… بیشتر

از شفق داغ تا شام سرد و بی‌روح

آفتاب در پانزدهم آگوست، سه سال پیش، مثل هر روز دیگری طلوع کرد. مثل روزهای دیگر مشغول کارهای روزانه شدم. بعد از خوردن صبحانه و شستن ظرف‌ها، به روی حویلی رفتم. جایی که مادر و همسایه‌ها نشسته بودند. داستان‌ها و… بیشتر

از زنده‌به‌گور کردن دختران تا جرم بودن‌شان در جامعه

در گذشته‌های دور، دختران را به دلایل مختلف زنده‌به‌گور می‌کردند. یکی از این دلایل، حفظ آبرو بود، چراکه در آن زمان دختران مایه‌ی ننگ و عار به شمار می‌رفتند. اگر پدر خانواده می‌فهمید که فرزندش دختر است، بلافاصله پس از… بیشتر

از خانه تا کتابخانه

باز هم کیف بر دوش، راهی سفر طولانی اما ارزشمند شدم؛ سفری که مقصد آن کتابخانه بود، جایی که برای رسیدن به آن باید چهل دقیقه پیاده‌روی می‌کردم. در مسیر راه، ذهنم پر از افکار و خاطراتی از کتاب‌هایی شد… بیشتر
میدیا \ جوانان