از چشمه تا به گور؛ مینه رفت
هوا رو به روشنایی میرفت. صدای پرندگان نوید یک صبح تازه را میداد. مرغان و خروسان از هر طرف میخواندند. مینه آماده میشد تا از چشمه آب بیاورد. خانهیشان از چشمه دور بود و همیشه مجبور بود برادر کوچکش را…
بیشتر