رویای سپیدِ ناتمام؛ روزی که همه‌چیز تمام شد

من لیلا نوری هستم. در یکی از شهرهای افغانستان زندگی می‌کنم. وقتی کودک خُردسالی بودم، همیشه رویایم این بود که در آینده‌ی یک داکتر شوم. گویا پوشیدن آن لباس سپید، همچون لباس سفید عروس، بر تن من با شکوه و… بیشتر

حس دختر بودن در شرایط طالبانی

کشورم در روزهای سختی به سر می‌برد، ذهن‌ها آشفته و دل‌ها لرزان‌اند. من، به‌عنوان یک دختر، می‌خواهم با شما سخن بگویم. با خود گفتم شاید نوشتن از نگاه خودم، از نگاه یک دختر در این شرایط، تنها کاری باشد که… بیشتر

دختر؛ نمادی از مهربانی و شجاعت

می‌خواهم بنویسم، از موجودی که مهربانی در وجودش نهادینه است، از کسی که لبخندش می‌تواند آرام‌بخش طوفان درون هر قلب ناآرامی باشد. دختر، تنها یک واژه نیست؛ مفهومی‌ست سرشار از زندگی، معنا، لطافت و قدرت است که همه‌چیز به زیبایی… بیشتر

دخترم؛ اما هدیه‌ام عروس شدن بود

من و قلمم، باز هم مثل همیشه، تصمیم داریم به سفری دور و دراز برویم؛ سفری که سرشار از ارزش‌ها و نمادهای عمیق زندگی است. امروز با شور و شوق عجیبی آغاز شد. صبح، وقتی چشم‌هایم را گشودم، نخستین چیزی… بیشتر

زمانی به نام من

من در زمانِ بی‌نام زندگی می‌کنم، در زمانی که نمی‌توانم نامی برایش انتخاب کنم. در زمانی زندگی می‌کنم که مردان جامعه‌ام می‌خواهند من و وجود مرا نابود کنند. حق و حقوقم در این زمان در حال ناپدید شدن است: صدایم،… بیشتر
میدیا \ جوانان