در پنجسالگی تسلط طالبان؛ «امروز ریش من هم امارتی شدهاست…!» امروز، ۲۴ اسد ۱۴۰۵ است، برابر با ۱۵ آگست ۲۰۲۶. پنج سال از روزی میگذرد… آگوست 15, 2026 102
هنوز برای ساختن دیر نیست شاید زندگی برای من و دختران دیگر در افغانستان آسان نباشد، شاید هر روز با… آگوست 13, 2026 188
آخرین نگاه به مکتب؛ اولین وداع با رویاها امروز از کنار دروازهی مکتبی عبور کردم که روزی همهی امید و آرزوهایم به آن… آگوست 13, 2026 153
نان و زخمهای پنهان جهان ما کنار مادرم نزدیک تنور که نان میپخت، برای کمک ایستاده بودم. عطر و بوی نان… آگوست 13, 2026 113
این پنج سال چگونه گذشت؟ پنج سال قبل، زمانی که شرایط و حکومت به یکبارگی تغییر کرد، من دختر کوچکی… آگوست 13, 2026 149
اعتماد (۵۹)- چشم در چشمِ توفان؛ میبینیم و میایستیم! یادداشت پیشین را درست در همان لحظه توقف دادم که هنوز توفان بهتمامی نرسیده بود.… آگوست 13, 2026 2486
سواد؛ قولی که به چشمان یک زن دادم…! بعضی دیدارها تنها چند دقیقه طول میکشد؛ اما تا سالها در ذهن آدم زندگی میکند.… آگوست 12, 2026 124
چرا آرزوهایم را ربودند؟ زندگی، مسیر پرپیچووخم و سنگلاخی است. گذر از آن دشوار است؛ اما حرکت به سوی… آگوست 12, 2026 118
از سه سال دوری از مکتب مینویسم سه سال است که مکتب نرفتهام؛ سه سال… شاید به نظر خیلیها این سه سال… آگوست 12, 2026 114
از تنهایی تا مقاومت در برابر مشکلات من در سرزمینی هستم که سایهی فقر و گرسنگی بر کوچه و خیابانهایش افتاده است؛… آگوست 12, 2026 115
پنج سال پس از سقوط؛ فرار از افغانستان هنوز ادامه دارد نازیلا با شوهر و دختر چهار سالهاش، روز یکشنبه، ۱۱ اسد ۱۴۰۵، خود را به… آگوست 12, 2026 113
زن در سایهی مردسالاری از روزی که یک نوزاد متولد میشود، فرقی ندارد که پسر باشد یا دختر، اذان… آگوست 11, 2026 93