کابل؛ جایی که درد میبارد و امید میروید میخواهم از خاطرهی روزی بنویسم که چشمدیدهایم مرا از تغییر مثبت وضعیت کشورم ناامید کرد… مارس 16, 2026 84
قلبم؛ جاییکه پرچم سه رنگ کشورم در اهتزاز است امروز بازهم دلم هوای نقاشی کشیدن کرد. پنسلهای رنگه و ورقههای سفید در کنار دستانم… مارس 16, 2026 80
قصهی سمیه و بریدن از امید و آرزوهایش کابل، این شهر پرهیاهو، دیگر آن درخشندگی و زیبایی پیشین را ندارد. پس از قدرتگیری… مارس 16, 2026 91
قصهی یک دوستی ماندگارقصهی یک دوستی ماندگار با او درست هفت سال قبل آشنا شدم. صنف هفتم بودم و تازه واردِ کلاسشان.… مارس 16, 2026 97
قصههای نا تمام در دنیای خاموش با من ای آسمان گریه کن گل و لاله و ارغوان گریه کن صبحی بود… مارس 16, 2026 82
کودکی زیر برفهای کابل صدایی در گوشم میپیچید. احساس خستگی میکردم و چشمانم سنگین شده بود. نمیتوانستم از خواب… مارس 16, 2026 90
از خانه تا مکتب؛ مبارزه برای حقوق زنان از خواب بیدار شدم و چشمهایم را باز کردم. بعد از انجام برخی از کارهای… مارس 16, 2026 107
فقر و تنگدستی، من را قربانی ازدواج کرد! این دل تنگم کمی خلوت و اندکی گوشهنشینی میخواهد. میل دارد بال بگشاید و به… مارس 16, 2026 82
فصل تازهای در مکتب پاییز ۱۴۰۲ برای من و خواهرم شروعی دوباره بود؛ زمانی که با خود گفتم: باید… مارس 16, 2026 82
فریادهای خاموش را سرخواهیم داد! در سرزمینی که خورشید از پشت کوههای بلند و خشن بیرون میآید و بادهای سرد… مارس 16, 2026 90
فریاد در سکوت و آواز ناتمام لبخند دخترک در جا خشکید وقتی که لتوکوب مادرش را دید. در کنار دیوار ایستاده… مارس 16, 2026 166