روایتی از یک ازدواج اجباری یک روز در کلاس، کنار همصنفیهایم نشسته بودم که یکی از آنها گفت: «شنیدی؟ فضای… مارس 11, 2026 57
ربایندگان رویا تازه بالهای خود را برای پرواز باز کرده بودیم. میخواستیم قفسها را بشکنیم، زنجیرها را… مارس 19, 2026 57
رنگینکمان زندگی من امروز پنجشنبه است و من طبق معمول در حال آماده شدن برای رفتن به مکتب… فوریه 26, 2026 57
من به رویاهایم قول رسیدن دادهام به اولین معاشم که میاندیشم، در دنیایی غرق میشوم که میتوانم با آن کارهای بزرگ… مارس 16, 2026 57
پرده را پس میزنم (۷)؛ قصهی پدرم آن روز، صبح زود وقتی از خواب برخاستم، قبل از صرف صبحانه پدرم را دیدم… فوریه 19, 2026 57
کانکور برایم یک آرزو ماند… من دختری هستم که اگر طالبان با سرنوشت ما بازی نمیکرد، امسال باید امتحان کانکور… مارس 16, 2026 57
آخرین امتحان چهارونیمماهه آخرین امتحان چهار نیمماههی ما مضمون وطندوستی و حرفه بود؛ اما من دیگر نه به… مارس 1, 2026 57
پدر، ستون استوار زندگی من پدر واژهی ساده؛ ولی پر از معنای بزرگی و استواری است. شاید اگر از هر… مارس 3, 2026 57
لبخند مادرم هرگز تکراری نمیشود رنگ و رخ مادرم سپید شده بود و چشمانش طوری به نظر میرسید که میخواهند… فوریه 24, 2026 56
سکوت؛ جوابی در برابر کوتهاندیشان امروز صبح، مثل همیشه، مادرم مرا صدا زد. چشمانم را باز کردم و ساعت را… فوریه 24, 2026 56
روزی برای ستایش ستارههای خاموشنشدنی همیشه از ستارهها گفتهاند؛ از درخششی که حتی در تاریکترین شبها محو نمیشود؛ اما کمتر… مارس 12, 2026 56