بسیاری از ما در طولِ زندگی، بارها شاهدِ موفقیت و درخششِ انسانهای بزرگ بودهایم. وقتی کسی را در اوج میبینیم، وقتی به دستاوردهای بزرگِ یک نفر نگاه میکنیم، یا زمانی که میبینیم شخصی در کار و زندگیِ خود به یک ثبات و جایگاهِ رفیع رسیده است، ناخودآگاه تحسینش میکنیم. اما واقعیت این است که ما معمولاً فقط لحظهی درخششِ او را میبینیم؛ یعنی همان زمانی که چراغها روشن است و همه در حالِ تشویق کردن هستند.
جادوی اصلیِ زندگیِ این آدمها، در آن لحظههای پرسرصدا نیست. رازِ واقعیِ آنها در روزها و شبهایی پنهان شده است که هیچ چراغی روشن نبود، هیچکس تماشایشان نمیکرد و هیچ تشویقی در کار نبود. این دقیقاً همان مفهومی است که میتوانیم آن را «ثباتِ قدم در تاریکی» بنامیم؛ یعنی تواناییِ ادامه دادن، تمرین کردن و ساختن، درست در زمانی که در تاریکیِ مطلقِ بیتوجهی قرار داریم.
تاریکی در زندگی، همیشه به معنای بدبختی یا مصیبت نیست. تاریکی یعنی آن بخش از مسیرِ زندگیِ ما که خلوت است. زمانی است که شما تصمیم گرفتهاید روی فکرِ خود، مهارتِ خود یا یک هدفِ بزرگ کار کنید؛ اما هنوز هیچ نتیجهای مشخص نشده است. در این مرحله، دنیای بیرون شما را نمیبیند. ممکن است ماهها و سالها بگذرد و شما هر روز بیدار شوید، تلاش کنید، عرق بریزید و یاد بگیرید، اما در ظاهر هیچ اتفاقِ خاصی نیفتد. اینجاست که شخصیتِ واقعیِ یک انسان سنجیده میشود.
آدمهای سطحی در این تاریکی خسته میشوند؛ آنها میگویند وقتی کسی مرا نمیبیند و تشویقم نمیکند، چرا باید خودم را به زحمت بیندازم؟ اما انسانهای باپرستیژ و ریشهدار میدانند که ریشههای یک درختِ تنومند، همیشه در تاریکیِ زیرِ خاک رشد میکنند. هیچ درختی قبل از اینکه در تاریکیِ زمین ریشه دوانده باشد، نمیتواند در زیرِ نورِ خورشید به بار بنشیند.
بیایید به این فکر کنیم که چرا ثباتِ قدم در تاریکی تا این حد ارزشمند و باشخصیت است. وقتی شما در حضورِ دیگران کارِ خوبی انجام میدهید، بخشی از انگیزهی شما ممکن است جلبِ توجه، تأیید یا تعریفِ آنها باشد؛ این یک رفتارِ طبیعیِ انسانی است. اما وقتی در تنهاییِ خودت، در اتاقت، یا در ساعتهایی از شب که همه خواب هستند، بر اصولِ خودت پایبند میمانی، این نشاندهندهی یک اصالتِ درونی است. این یعنی تو به خاطرِ خودِ مسیر و به خاطرِ احترامی که برای روح و آیندهی خودت قائل هستی، تلاش میکنی.
برای یک انسانِ بااصالت، تفاوتی ندارد که سالن پر از تماشاچی باشد یا کاملاً خالی؛ او کارش را به بهترین و محترمانهترین شکلِ ممکن انجام میدهد. این نوع از انضباطِ شخصی، به انسان یک ابهت و وقارِ خاص میبخشد که در چشمانش، در راه رفتنش و در کلامش کاملاً نمایان میشود.
یک چالشِ بزرگ در این مسیر وجود دارد و آن هم این است که ماندن در تاریکی و ادامه دادن بدونِ پاداشِ فوری، نیاز به صبری عظیم دارد. ما در دنیایی زندگی میکنیم که همه چیز در آن سریع است؛ مردم دوست دارند امروز بذر بکارند و فردا میوه برداشت کنند. اما کارهای باارزش و ماندگار هرگز با عجله ساخته نمیشوند. ثباتِ قدم یعنی اینکه شما به ارزشِ زمان و تکرار باور داشته باشید؛ یعنی بپذیرید که تغییراتِ عمیق، آرامآرام و دور از چشمِ دیگران رخ میدهند. مثلِ یک هنرمند یا یک نویسنده که ماهها در اتاقِ خود در تنهایی و سکوت مینویسد و پاک میکند، تا در نهایت یک شاهکار خلق شود. آن ماههای تنهایی همان تاریکیِ مسیر است و آن شاهکار، نتیجهی وفاداری به جاده.
بنابراین، اگر در زندگیِ خودت در مرحلهای هستی که حس میکنی زحماتت دیده نمیشود، یا فکر میکنی تلاشهایت در سکوت و انزوا پیش میرود، هرگز دلسرد نشو. این تاریکی، زاغهی مهماتِ توست؛ جایی است که داری درونِ خودت را قوی میکنی. به کارهای کوچکی که هر روز برای رشدِ فکری و شخصیتیِ خودت انجام میدهی وفادار بمان، حتی اگر هیچکس از آنها باخبر نباشد.
مهمترین ناظرِ کارهای تو، وجدان و نگاهِ خودت است. وقتی یاد بگیری که در تاریکی محکم و باوقار قدم برداری، روزی که به نور و موفقیت برسی، آنقدر ریشههایت عمیق خواهد بود که هیچ طوفانی در دنیا نمیتواند تو را تکان دهد. شاهکارهای بزرگِ زندگی همیشه در سکوت و تاریکی خلق میشوند؛ پس به قدمهای بیصدای خودت احترام بگذار و با متانت به راهت ادامه بده.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه