لبخند من، مسئولیت من

زمانی که تلاش می‌کنم برای عزیزانم خوشی بیافرینم و با عشقی ساده ولی بامعنا، رفتار و گفتاری دوستانه خلق کنم، در نهایت می‌بینم که نتوانسته‌ام این خواسته‌ها را به‌جا بیاورم. نشد آن لبخند سپیدی باشم که حس زیبایی را در درون خود شکل می‌دهد. نتوانستم آن صمیمیت، حرف‌های دلنشین و زندگی ساده ولی مملو از خنده را در درون خانواده و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم، به‌وجود بیاورم.

دریافتم که برای رسیدن به رویاهایم، باید توقع و تلاش خود را از زندگی دیگران به سمت زندگی و آینده‌ی خودم بازگردانم. به‌جای تمرکز بر زندگی دیگران و موضوعات مرتبط با جامعه و محیط پیرامونم، باید برای شادی و موفقیت خودم تلاش کنم. من مسئول آوردن لبخند بر لبان کسی نیستم؛ مسئول نیستم که زندگی دیگران را از عشق و شادی لبریز کنم یا برای کسی آن دختر، خواهر و همسر رویایی باشم. من تنها مسئول زندگی خودم هستم. تلاشِ مفرط برای دیگران نتیجه‌ای جز پشیمانی ندارد و در آخر ما را با چهره‌ای افسرده روبه‌رو می‌کند.

زمان آن رسیده است که کاغذی بردارم و مسئولیت‌ها و اولویت‌های زندگی‌ام را لیست کنم. باید به این سؤالات مهم پاسخ دهم: آیا واقعاً من مسئول شاد کردن دیگران هستم؟ آیا باید برای خوشحالی دیگران رنج بکشم؟ اگر قیمت شاد کردن دیگران به بهای خُرد شدن خودم باشد، باز هم باید شادی‌هایم را فدا کنم؟

من مسئول اندوه کسی نیستم، اما همیشه مسبب اندوه خودم بوده‌ام؛ باعث خشکیدن لبخند بر لبانم و عامل نادیده گرفتن و از پا درآمدن خودم. شاید به تمام رویاهایم نرسیده باشم و شرایط اقتصادی یا اجتماعی ایده‌آلی نداشته باشم، اما آن‌قدر غرق در افکار منفی بودم که متوجه نشدم عامل اصلی رشد نکردنم همین دیدگاه بود. به یاد دارم که با خود تکرار می‌کردم: «دیانا، تو هیچ پیشرفتی نداشتی و هیچ امتیاز چشم‌گیری در تو نیست.» با این جملات خودم را تحقیر می‌کردم؛ در حالی که استاد بودم و به شاگردانم درس می‌دادم.

من با نوشته‌هایم اعتبار زیبایی کسب کرده بودم؛ حدود شش مقاله‌ام در «روزنامه ۸ صبح» و سی‌وهشت مقاله‌ام در «شیشه میدیا» منتشر شده بود، اما باز هم خود را کم می‌انگاشتم و توانایی‌هایم را نادیده می‌گرفتم. تنها تمرکزم بر نقاط ضعفم بود. اما امروز عمیقاً به افکارم می‌نگرم و دیگر به خودم سخت نمی‌گیرم. حالا که به لیست مسئولیت‌هایم نگاه می‌کنم، می‌بینم مسئولیت اصلی من، آفریدن آرامش برای خودم است؛ آوردن لبخند بر لبانم و انتخابت شادی، حتی در اوج ناراحتی. من مسئولم که زندگی‌ام را با وجود تمام مشکلات، به بهشتی کوچک مبدل کنم.

در این زندگی ساده ولی مملو از دستاورد، قرار است روی مهارت‌های فردی، اجتماعی و ظرافت‌های زنانه‌ی خود کار کنم؛ دخترانه‌هایم را در آغوش بگیرم و از آن‌ها لذت ببرم. شاید شادی همان حس نابی باشد که مقابل آینه می‌ایستم و به آراستگی خود می‌رسم. امروز خودم را با تمام ضعف‌ها در آغوش می‌گیرم و لبخندی از جنس صمیمیت بر لبانم می‌نشانم.

از مهارت‌هایم نردبانی از امید می‌سازم و با تقویت نویسندگی، مسیر حرفه‌ای‌ام را ادامه می‌دهم. انتشار متن‌هایم در سایت ۸ صبح، رادیو نوروز و شیشه میدیا، دستاورد بزرگی است که به آن افتخار می‌کنم. بیش از یک سال است که به‌طور جدی می‌نویسم و به خودم عهد می‌بندم که هرگز قلم را زمین نگذارم؛ چرا که نوشتن، اندوه مرا کم‌رنگ می‌کند. لحظات ناب زندگی‌ام را در دفترچه‌ی خاطراتم ماندگار می‌کنم و در دل محدودیت‌ها، عهد می‌بندم که با یادگیری مهارت‌های کامپیوتری و ارتقای دانش خود، در ادارات حرفه‌ای کار کنم.

من به خودم باور دارم و به این مسیر ادامه می‌دهم. آینده‌ای که در حال ساختن آن هستم، بسیار زیبا خواهد بود.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000