دختران سرزمینم

سلام! این منم، کسی که در میان تمام ناامیدی‌ها غرق شده است؛ اما هنوز هم در دلم امیدی دارم که مثل چراغی راه مرا در تاریکی‌ها روشن می‌سازد و مرا وادار به ادامه دادن می‌کند. زندگی انسان سراسر پر از موانع و چالش‌های بزرگ است؛ اما این حمایت‌ها و اراده‌ی محکم ماست که به ما کمک می‌کند به راه خود ادامه دهیم و تا به مقصد نرسیده‌ایم دست از تلاش برنداریم.

بدترین چالش در زندگیِ هر دختری این است که از طرف خانواده‌اش حمایت نشود و آن‌ها همواره اولین کسانی باشند که او را از رسیدن به رویاهایش منصرف می‌سازند و اجازه نمی‌دهند آن‌طور که می‌خواهد زندگی کند. بزرگ‌ترین ستون و پایه‌ی یک جامعه، خانواده است؛ پس وقتی موانع از خانه و از درون خانواده‌های ما شروع می‌شود، نصف جامعه آسیب خواهد دید و جایی برای رویاهای رنگینِ دختران باقی نخواهد ماند.

می‌دانم بسیار ترسناک است که وقتی از مکتب به خانه می‌آیی، در این فکر باشی که مبادا به تو بگویند: «دیگر مکتب نرو، درس نخوان و در خانه بنشین!» اما تو بدون اینکه به این حرف‌ها اهمیت بدهی، به این فکر باشی که چگونه کتاب‌های بیشتری بخوانی و مهارت جدیدی یاد بگیری. وقتی خواست و هدف انسان مشخص باشد، دیگر به چیزی فکر نمی‌کند؛ بلکه فقط به این می‌اندیشد که چگونه از این مسیر پرپیچ‌وقم بگذرد و به مقصد برسد.

دختران سرزمینم همیشه برای محافظت از رویاهایشان، آن‌ها را در دل خود پنهان کرده‌اند و برای رسیدن به آرزوهای‌شان همواره در سکوت جنگیده‌اند. این مبارزه‌ی آن‌ها سخت‌تر از هر نبرد دیگری است؛ زیرا آن‌ها با عوامل درونی مانند خانواده و عوامل بیرونی مانند جامعه، به تنهایی و با دستان خالی می‌جنگند، اما اراده و همت‌شان تمام موانع را از سر راه برمی‌دارد. همه‌ی دختران افغانستان در دل خود نیرو و قدرتی دارند که آن‌ها را وادار به ادامه دادن می‌سازد.

هیچ‌گاه رفتن از یک مکتب به مکتب دیگر، یا ترک کردن کشور و مهاجرت به سرزمینی که چیزی از آن نمی‌دانی و حتی نمی‌توانی با مردمش صحبت کنی، مانع رسیدن به اهداف ما شده نمی‌تواند؛ زیرا برای به دست آوردن چیزی، باید چیزی را از دست داد. پس اگر بهای رسیدن به اهدافم ترک کشوری باشد، این کار را می‌کنم و روزی با نیرو و قدرتی بزرگ برمی‌گردم؛ کاری خواهم کرد که دیگر دختران سرزمینم برای رسیدن به اهداف‌شان مجبور به ترک سرزمین مادری‌شان نباشند.

وقتی دختری در خانه محبوس می‌شود، تمام افکار منفی به سراغش می‌آیند و فکر می‌کند تنهاترین، عاجزترین و مظلوم‌ترین موجود روی زمین است؛ زیرا دیوارهای خانه مانع تابیدن نور می‌شوند و او هرگز جرئت نمی‌کند دروازه‌ی خانه را باز کند و بیرون برود. او می‌ترسد؛ ترس از قضاوت‌ها، ترس از حرف‌ها و ترس از عواملی که به او ضربه می‌زنند و ناتوانش می‌سازند. اما کافی است همان دروازه را باز کند؛ زیرا خواهد دید که تنها نیست و دختران زیادی مانند او وجود دارند که به او کمک خواهند کرد. وقتی همه‌ی ما در مکتب جمع می‌شویم، فکر می‌کنیم فقط خودِ ما هستیم؛ اما وقتی با دختران زیادی از طریق صفحه‌ی کامپیوتر، چه در خارج از افغانستان و چه در داخل کشور، هم‌کلام می‌شویم، می‌فهمیم که تنها نیستیم.

دختران سرزمینم کسانی هستند که حتی از ناممکن‌های زندگی‌شان دست نکشیدند؛ بلکه آن‌ها را ممکن ساختند. هرچند دشوار بود، اما توانستند. آن‌ها هنگام ناامیدی همواره به خود می‌گویند: «اگر کسی تا به حال توانسته این کار را انجام دهد، پس ما هم می‌توانیم؛ اما اگر کسی نتوانسته، ما اولین کسانی می‌شویم که انجامش می‌دهیم!» این جمله قوتِ قلب ماست و باعث می‌شود در هنگام ناامیدی دست از رویاهایمان نکشیم و به راه خود ادامه دهیم.

زیباییِ یک سرزمین به طراوت، سرسبزی و زیباییِ گل‌های آن سرزمین بستگی دارد؛ پس دختران همان گل‌های تازه‌ای هستند که دنیا و اطراف خود را زیبا می‌سازند و همه را محو تماشای طراوت خود می‌کنند. اگر این گل‌ها پژمرده شوند، تمام دنیا را علف‌های هرز می‌گیرند و باعث زشتی و نابودی می‌شوند. یک گل و یک علف هرز نمی‌توانند در یک جا با هم رشد کنند، مگر اینکه یکی از آن‌ها در آن مکان باشد و این دنیا به زیباییِ گل‌ها نیاز دارد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000