این روزها بزرگترین دغدغهی مردم ما این است که چرا قیمت هر چیزی روزبهروز بالاتر میرود. یکی از افزایش قیمت گاز و تیل شکایت میکند و دیگری از گرانی آرد، برنج، روغن و دیگر مواد ضروری زندگی. هر روز که از خواب بیدار میشویم، گویی قیمتها نیز همراه با طلوع خورشید افزایش یافتهاند. این گرانیها تنها اعداد و ارقام نیستند، بلکه واقعیتی تلخاند که زندگی هزاران خانواده را دشوارتر از گذشته کردهاند.
امروز بسیاری از مردم حتی توان تهیه نان شب و روز خود را ندارند. پدران و مادرانی که روزگاری برای آیندهی فرزندانشان برنامهریزی میکردند، اکنون تمام فکر و توانشان صرف این میشود که چگونه یک لقمه نان بر سر سفره خانواده بگذارند. کودکان بسیاری هستند که با شکم گرسنه به خواب میروند و آرزوهایشان پیش از آنکه شکوفا شود، زیر بار مشکلات اقتصادی رنگ میبازد. وقتی تمام فکر انسان یافتن نان باشد، دیگر فرصتی برای اندیشیدن به آینده، علم، پیشرفت و ساختن جامعه باقی نمیماند.
این موضوع بیش از هر چیز مرا رنج میدهد. دردناک است که ببینم مردم ما به جای آنکه برای آیندهی خود و فرزندانشان برنامهریزی کنند، تمام نگرانیشان پیدا کردن غذای امروز است. چندی پیش دربارهی کشور جاپان مطالعه میکردم. آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد، این بود که بسیاری از مردم آن کشور برای پانزده سال آینده زندگی خود برنامه دارند. آنان میدانند که میخواهند در سالهای آینده به کجا برسند و برای رسیدن به هدفهایشان گامبهگام تلاش میکنند. اما در کشور ما، بسیاری از پدران و مادران حتی نمیتوانند مواد غذایی یک هفته خانواده خود را تهیه کنند. این تفاوت، تفاوتی کوچک نیست؛ بلکه فاصلهای بزرگ میان جامعهای است که فرصت اندیشیدن دارد و جامعهای که ناچار است تمام توان خود را صرف زنده ماندن کند.
البته نباید همه تقصیرها را بر گردن مردم گذاشت. شرایط اقتصادی، بیکاری، ناامنی و مشکلات فراوان، زندگی را برای بسیاری از خانوادهها دشوار ساخته است. وقتی فرصتهای کاری اندک باشد و درآمدها با هزینههای زندگی همخوانی نداشته باشد، طبیعی است که مردم بیشتر به فکر رفع نیازهای اولیه خود باشند. با این حال، تاریخ نشان داده است که ملتهای بزرگ حتی در سختترین شرایط نیز امید خود را از دست ندادهاند.
هر سال که به زمینهای کشاورزی نگاه میکنم، از یک دانه گندم درس بزرگی میآموزم. دانهای کوچک که در دل خاک تاریک و سخت قرار میگیرد، تسلیم نمیشود. با وجود فشار خاک، کمبود آب و تغییر فصلها، آرامآرام جوانه میزند، ریشه میدواند، قد میکشد و سرانجام به خوشهای طلایی تبدیل میشود که غذای انسانها را فراهم میکند. اگر آن دانه از سختیها میترسید، هرگز به خوشهای پربرکت تبدیل نمیشد.
ما نیز باید از این دانه گندم بیاموزیم. مشکلات نباید ما را متوقف کنند؛ بلکه باید ما را قویتر، آگاهتر و مقاومتر بسازند. شاید امروز نتوانیم همه مشکلات را حل کنیم؛ اما میتوانیم با مطالعه، یادگیری، تلاش و همدلی، زمینه ساختن آیندهی بهتر را فراهم کنیم. هر کتابی که میخوانیم، هر مهارتی که میآموزیم و هر قدمی که برای پیشرفت برمیداریم، بذر امیدی است که روزی به درختی تنومند تبدیل خواهد شد.
نسل امروز مسوول ساختن آیندهی افغانستان است. اگر ما تنها به مشکلات امروز نگاه کنیم، فردا نیز تفاوتی با امروز نخواهد داشت. اما اگر در کنار تلاش برای تأمین نیازهای زندگی، به آموزش، دانش، اخلاق، همبستگی و برنامهریزی نیز اهمیت بدهیم، میتوانیم آیندهی متفاوتی بسازیم، جامعهای که در آن هیچ کودکی به دلیل فقر از آموزش محروم نشود، هیچ جوانی به خاطر ناامیدی دست از تلاش نکشد و هیچ پدر و مادری با نگرانی از نان شب، اشک نریزد.
آرزو دارم روزی برسد که مردم افغانستان نیز بتوانند با آرامش برای سالهای آینده خود برنامهریزی کنند، روزی که دغدغهی اصلی خانوادهها ساختن آیندهی فرزندانشان باشد، نه پیدا کردن یک لقمه نان. روزی که همه ما در کنار هم برای آبادانی، پیشرفت و سربلندی کشور تلاش کنیم و هیچ تفاوتی میان فرزندان این سرزمین وجود نداشته باشد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه