هیچ چیز غیرممکن نیست، اگر تلاش کنیم

«به‌به، چه صبحی! چه بیدار شدنی! موفقیتم مبارک!»

این‌ها هیجان‌انگیزترین جمله‌هایی بود که در سال‌های اخیر از زبان یک دختر شنیده بودم. وقتی این واژه‌ها را در استوری واتساپ، زیر عکسی که نمره ۱۱۸ آزمون تافل را نشان می‌داد، دیدم، واقعاً ذوق‌زده شدم. انگار جرقه‌ای در دلم روشن شد. این بهترین خبری بود که صبحم را با آن آغاز کردم.

در پاسخ نوشتم: «استاد، واقعاً شما عالی هستید. با تلاش و پشتکارتان توانستید موفق شوید. برای تان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. امیدوارم همیشه بدرخشید و موفق باشید.»

این خبر را با دوستانم نیز شریک ساختم. آن‌ها هم خوشحال شدند و هرکدام برایش آفرین گفتند.

بعد، موضوع را با مادرم در میان گذاشتم. گفتم استادی که به ما زبان انگلیسی درس می‌دهد، در امتحان تافل که آزمونی بسیار دشوار است و دانش و مهارت بالایی نیاز دارد، از ۱۲۰ نمره، ۱۱۸ گرفته است. مادرم نیز خوشحال شد و برای من آرزو کرد که روزی مثل استادم موفق شوم.

من هم گفتم: «حتماً می‌توانم، مادرجان! اگر در هر کاری تلاش کنیم و از ته دل بخواهیم، حتماً به آن خواهیم رسید.»

آن روز آن‌قدر هیجان داشتم که می‌خواستم هرچه زودتر به کورس بروم، استادم را از نزدیک ببینم و از تجربه‌هایش بشنوم. وقتی صنف آغاز شد، استاد وارد شد. همه سلام کردیم و لبخند خاصی بر لب داشتیم. همگی گفتیم: «تبریک باشد استاد!»

استاد نیز با خوشحالی تشکر کرد. بعد، از تجربه‌هایش برای ما گفت؛ از تلاش‌هایش، از سختی‌های امتحان، از استرس‌ها و تمام چالش‌هایی که پشت سر گذاشته بود. ما هم با شوق و علاقه گوش می‌دادیم.

همان‌طور که به حرف‌هایش گوش می‌کردم، در ذهنم فکرهای زیادی می‌گذشت.

با خود می‌گفتم: استاد ما چقدر خوش‌شانس است که توانسته با وجود تمام چالش‌ها موفق شود. چقدر تلاش کرده است؟ چه انگیزه‌ای باعث شده ادامه دهد؟ حتماً خانواده خوبی داشته که حمایتش کرده‌اند. حالا هم چه موفقیت بزرگی به دست آورده است. شاید بتواند در دانشگاه ثبت‌نام کند و ادامه تحصیل بدهد.

در همین فکرها بودم که استاد گفت: «هیچ‌وقت کسی را از ظاهر زندگی‌اش قضاوت نکنید. هیچ‌چیز آن‌گونه نیست که ما می‌بینیم و درباره‌اش فکر می‌کنیم. پشت هر موفقیت، هر انسان و هر داستان، حقیقت‌هایی وجود دارد که دیگران از آن خبر ندارند.»

او ادامه داد: «فکر نکنید که من این نمره را آسان به‌دست آورده‌ام. پشت هر موفقیت، سختی‌هایی نهفته است که کسی آن‌ها را نمی‌بیند. هیچ‌کس نمی‌فهمد یک نفر چه‌قدر زحمت می‌کشد، شب‌ها بیدار می‌ماند و در برابر صدها دشواری مقاومت می‌کند.»

همان لحظه بود که فهمیدم هیچ موفقیتی آن‌قدر ساده نیست که ما تصور می‌کنیم.

گاهی وقتی انسان‌های موفق را می‌بینیم، می‌گوییم: «خوشا به حالش» یا «چقدر خوش‌شانس بوده است»، اما نمی‌دانیم پشت این موفقیت‌ها چه رنج‌ها و دشواری‌هایی پنهان شده‌اند.

چند دقیقه پیش، من هم فکر می‌کردم استادم فقط خوش‌شانس بوده که به این جایگاه رسیده است، اما حالا فهمیده بودم که همه‌ این‌ها نتیجه تلاش و پشتکار است.

من نمی‌دانستم او چه‌قدر درس خوانده، چه‌قدر وقت گذاشته و چه‌قدر در برابر محدودیت‌ها و «نه» شنیدن‌ها مقاومت کرده است.

پس نباید زود قضاوت کنیم؛ باید از چنین آدم‌هایی درس بگیریم. بعد با خودم صادقانه فکر کردم.

در شرایطی که دختران حتی اجازه‌ی تحصیل ندارند، فشارهای روحی و روانی زیاد است، رویاها یکی‌یکی خاموش می‌شوند و دروازه‌های آموزش و کار بسته است، رسیدن به چنین موفقیتی، خودش یک دستاورد بزرگ برای یک دختر به شمار می‌رود.

شاید دختری که در یک صنف کوچک نشسته و درس می‌خواند، در ظاهر کار ساده‌ای انجام بدهد؛ اما در چنین شرایطی، همین نشستن و ادامه دادن هم قلبی بزرگ و اراده‌ای قوی می‌خواهد.

باید خیلی نیرومند باشی تا با کتاب‌هایت دوست بمانی، رویا داشته باشی، نمره‌های بلند بگیری و تسلیم نشوی.

در پایان، استاد ما گفت: «شما هم روزی موفق خواهید شد و انسان‌هایی می‌شوید که سرنوشت خود را با دستان خودتان می‌سازید.»

او گفت: «شما دختران مانند باغی هستید که طراوت و شادابی می‌بخشید؛ پس نباید هیچ‌یک از درخت‌های این باغ باشکوه خشک شوند یا از بین بروند. شما همه روزی خواهید درخشید.»

استاد گفت که گرفتن این نمره، پایان راهش نیست. او هنوز مسیرهای زیادی پیش رو دارد، قدم‌های بعدی‌اش را برمی‌دارد و هر روز تلاش می‌کند تا برای اطرافیانش تأثیرگذار باشد و تغییر بیافریند.

و این، سخنان دختری بود که نشان داد می‌توان حتی در دل محدودیت‌ها نیز ادامه داد؛ هرچند سخت، دشوار و گاهی شبیه غیرممکن.

این تجربه، برای من به درسی بزرگ و انگیزه‌ای تازه تبدیل شد تا رویاهایم را دنبال کنم و بپذیرم که با تلاش، می‌توان موفق شد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000