چه زیباست، بهار فصل شکوفاییِ ما باشد

درختان شکوفه‌های سپید و خوشبو داده‌اند. چکاوک‌ها و گنجشک‌ها روی شاخه‌ها می‌نشینند و نغمه‌سرایی می‌کنند. نغمه‌هایشان چقدر دل‌نشین و گوش‌نواز است و نوید بهار را به مردم می‌دهند. هوای پاک کابل، بعد از باران‌های بهاری، خیلی شفاف و دل‌پذیر شده است، چون زمستان چمدان خود را آرام بست و رفت. در زمستان، کابل گاهی هوای پاک و آبی‌رنگش مبدل به غبارآلودترین و بدترین هوای جهان می‌شود؛ اما در فصل بهار، هوا سرشار از طراوت و شادابی می‌گردد. آن هوای حبس و خفه‌کننده به پایان رسیده و محو می‌شود.

من هم از این انقلاب مسحورکننده‌ی طبیعت درس می‌گیرم و این فصل را برای خود خاص می‌سازم. همان‌طور که تطبیق برنامه‌ها و پلان‌های خود را در بهار گذاشتم و در دو ماه زمستان فقط مصروف نوشتن مقاله بودم. اما برنامه‌هایی که برای فصل بهار دارم، این است که در این فصل از طبیعت الگوبرداری کنم و شکوفه بدهم. باید برای تحول و تغییر، زمستان سخت را پشت سر بگذارم. می‌خواهم به معنای واقعی شکوفه دادن و تحول را با جان و دل حس کنم. با چیدن برنامه‌ی دقیق و عملی کردن آن، می‌توانم بهترین خودم را ارائه بدهم.

در نخست، نوشتن روایت‌های زندگی خودم و دیگر دختران و زنان افغانستان در اولویت برایم قرار دارد. درباره‌ی خودم می‌نویسم و برای نشر به رسانه‌ها می‌فرستم. باور دارم با نشر مقاله‌هایم، صدای خود و زنان مملکت خود می‌شوم. خیلی مشتاق و علاقه‌مند به نوشتن هستم.

دوم، روی زبان انگلیسی، همان‌طور که هر سال تلاش می‌کردم تا بهتر شود، امسال نیز همچنان ادامه می‌دهم و هدفم از یادگیری انگلیسی، تبدیل نوشته‌هایم به این زبان است تا صدای قلمم را مردم بیشتری بشنوند.

تدریس زبان انگلیسی نیز اهمیت زیادی برایم دارد، چون می‌خواهم برای خودم و مردم مفید واقع شوم.

سوم، در کلاس کامپیوتر شرکت می‌کنم و بخش اداری را فرا می‌گیرم.

سه برنامه‌ی مهمی که در این فصل بهار دارم:

اول، نوشتن مقاله؛

دوم، یادگیری بهتر زبان انگلیسی؛

سوم، یادگیری برنامه‌های کمپیوتر.

بهار را برای خودم فصل شکوفایی می‌سازم. هرچند قصد دارند بهار زندگی‌ام را خراب کنند و آن را مبدل به زمستانی سرد و تاریک سازند. در این چند سال، در فصل بهار، منتظر باز شدن درب مکتب خود هستم. در این فصل دل‌انگیز، چه دل‌نشین بود اگر در دانشگاه کابل، سال دوم رشته‌ی دلخواهم را می‌خواندم.

رشته‌ی مورد علاقه‌ی من کامپیوتر ساینس است. در بخش‌های کامپیوتری دوست داشتم متخصص باشم، در ادارات وظیفه داشته باشم و اولین زن در خانواده و قوم خود باشم که به جایگاهی رسیده است و به‌عنوان یک دختر، اندکی ننگ دختر بودن را از دوش خود کاسته است.

از بهار جوانی خود استفاده می‌کنم و مبدل به زن مستقلی می‌شوم که برای پدر و مادر خود تکیه‌گاه و امید خلق کند. هرچند محدودیت‌ها بهار زندگی‌ام را خراب کرده است؛ ولی با این وضعیت همچنان ادامه می‌دهم. با افسردگی و نگرانی‌های خود مبارزه می‌کنم. درس می‌خوانم، امید و رویاهای زیبایی برای خود ساخته‌ام و خودم را مجبور کرده‌ام تا به آن‌ها برسم و خواهم رسید.

بهار زندگی‌ِ ما را ربوده‌اند؛ ولی هنوز به افق‌های روشن زندگی امیدواریم و برای شکوفه دادن مبارزه می‌کنیم. امروز با جدیت به اهداف و برنامه‌های خود جامه‌ی عمل می‌پوشانم. فصل بهار را فرصتی برای رشد و توانمندی خود می‌سازم.

هر فصل زندگی آرام از کنار ما رد می‌شود. اگر پر از فرصت و آزادی باشد، به فصلی خاطره‌انگیز در ذهن‌ ما تبدیل می‌شود؛ اما این چند سال، با مُهر ممنوعیت، زندگی بسیار سختی را متحمل شده‌ایم. پنج بهار است که در محدودیت و ممنوعیت گذشته است. با این حال، امسال قرار است سالی متفاوت و مفید برای خودم بسازم. هر دختر در افغانستان مسئول است که به رویاهایش برسد و بهار زندگی خود را بسازد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000