چگونه باور کنم این سال پنجم است؟ چگونه باور کنم پنج سال گذشت و ما هنوز در همان نقطهایم؟ پنج سالی که صدای دختران، میان دیوارهای بلند سکوت گم شد و هیچکس برای شنیدنش نایستاد. نه کسی پرسید زندگی دختران چطور میگذرد، نه کسی مرهمی شد برای این همه درد و نه کسی ایستاد تا ببیند پشت این سکوت چه میگذرد.
کمکم فراموش شدیم… یا شاید ما را فراموش کردند. محرومیت ما برای بعضیها عادی شد، برای بعضیها بیاهمیت و برای بعضی دیگر اصلاً وجود نداشت. انگار زندگی ما از همان اول در حاشیه نوشته شده بود. جایی که دیده میشویم؛ اما جدی گرفته نمیشویم.
زندگی برای همه یکسان نیست. شاید دختری بخندد، شاید در جمعی عادی به نظر برسد؛ اما این خنده همیشه نشانهی آرامش نیست. گاهی فقط پردهای است روی زخمی که هر روز عمیقتر میشود؛ اما کسی آن را نمیبیند. ما یاد گرفتهایم در سکوت زنده بمانیم، حتی وقتی درون ما پر از فریاد است.
در این سرزمین، رویاها آرامآرام تغییر شکل دادهاند. نه به خاطر اینکه کوچک بودند، بلکه چون مجال نفس کشیدن نداشتند. خاکی که باید امید را نگه دارد، گاهی تبدیل به دیواری میشود میان انسان و آینده… افغانستان برای ما فقط یک نام نیست. برای خیلی از دختران، جایی است که رویاها در آن متوقف شدهاند، بیآنکه کسی دلیل توقف را توضیح دهد.
گاهی این سرزمین شبیه قبرستان آرزوهاست. جاییست که رویاها بیصدا دفن میشوند و حتی نامشان هم کمکم از حافظهها پاک میشود. آرزوهایی که میتوانستند زندگی بسازند، حالا در سکوت، یکییکی خاموش میشوند، بیآنکه فرصتی برای ادامه پیدا کنند.
میخواهم فریاد بزنم… بس است. این همه سکوت بس است. این همه عادی شدن درد بس است. چگونه ممکن است در دنیایی که پر از صداست، ما هنوز برای ابتداییترین حق خود باید توضیح بدهیم؟ چگونه ممکن است گذر زمان، درد را کم نکند و فقط ما را به آن عادت بدهد؟
ما کمکم به خود هم شک کردهایم. انگار حق داشتن، چیزی اضافه است، نه طبیعی. اما حقیقت این است که سکوت همیشه نشانهی رضایت نیست، خیلی وقتها فقط نشانهی خستگی است، خستگی از تکرار یک درد بیدرمان!
عدالت کجاست؟ انصاف کجاست؟ این پرسشها سالهاست ذهن ما را درگیر کرده، بدون پاسخ و بدون تغییر، فقط ما را دور سرنوشت تغییر ناپذیر چرخانده… ما از جهان انتظار معجزه نداریم، فقط میخواهیم دیده شویم؛ همینقدر ساده، همینقدر انسانی.
گاهی در این تاریکی، فقط خستگی میماند… اما هنوز همهچیز تمام نشده است. هنوز در دل بعضیها امید زنده است.
ولی ما هنوز در همان سؤال ماندهایم… چرا؟
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه