بیایید آشتی کنیم

امروزه کدورت و کینه نسبت به انسان‌ها آن‌قدر زیاد شده است که بیشتر مردم با هم قهر هستند، جنگ می‌کنند و حتی با یکدیگر صحبت نمی‌کنند.

من دو برادر را می‌شناسم که بیست سال است کدورت را از دل‌شان بیرون نکرده‌اند و هنوز با هم آشتی نکرده‌اند. خوب می‌دانم که دلتنگ یکدیگر هستند و می‌خواهند آشتی کنند، اما هرکدام منتظر قدم اول دیگری است.

قلب انسان آن‌قدر زیبا و پاک است که جای نفرت نیست؛ قلب، منبع عشق است. این غرور و گاهی افکار منفی است که باعث می‌شود هرکس منتظر دیگری بماند.

من خودم نیز چنین تجربه‌ای داشتم. مدتی پیش با یکی از دوستان بسیار نزدیکم قهر شدم و مدتی با هم صحبت نکردیم. هر روز با خود فکر می‌کردم که قلب من منبع عشق است؛ پس چگونه می‌توانم نفرت را جایگزین آن کنم؟

بالاخره تصمیم گرفتم پیش‌قدم شوم. نزد دوستم رفتم، با او صحبت کردم و از او طلب بخشش نمودم. از این کار احساس خوبی داشتم و خوشحال بودم که به‌جای ادامه‌ی قهر، راه صلح را انتخاب کرده‌ام.

اما دوستم با من صحبت نکرد. بعد از آن تصمیم گرفتم موضوع را رها کنم و به زندگی خود ادامه بدهم. با خودم فکر می‌کردم که چگونه ممکن است انسان قلبش را به سنگ تبدیل کند و در برابر محبت بی‌تفاوت باشد.

در آن زمان به این نتیجه رسیدم که رفتارهای انسان از قلب و احساساتش سرچشمه می‌گیرد. گاهی این منبعِ عشق و آرامش در وجود برخی انسان‌ها خاموش می‌شود و جای آن را سردی و فاصله می‌گیرد.

شاید به همین دلیل است که در جامعه و حتی در خانواده‌ها، جنگ و جدل دیده می‌شود. با این حال، هنوز هم قلب‌های مهربانی وجود دارد؛ به‌ویژه در میان زنان، که سرشار از محبت و بخشش‌اند و کمتر به سنگ تبدیل می‌شوند.

روزها به این فکر می‌کردم که چرا همه از صلح و آشتی سخن می‌گویند، اما هنگام عمل، مانند یخ سرد می‌شوند و نرم شدن‌شان دشوار است.

در جامعه‌ی ما، گاهی بر سر موضوعات کوچک، اختلاف‌های بزرگ شکل می‌گیرد و این واقعاً ناراحت‌کننده است. با خودم گفتم اگر من تلاش کردم و نتیجه نداد، شاید مشکل از طرف مقابل بوده است. من تلاش خود را برای آشتی انجام داده بودم.

یک روز صبح، مانند همیشه برای نماز بیدار شدم، با خدا راز و نیاز کردم و قرآن خواندم. پس از آن، صبحانه خوردم و به کارهای روزمره‌ام رسیدم.

وقتی وارد فضای مجازی شدم، دیدم پیامی دارم. آن را باز کردم. با دیدنش هم خوشحال شدم و هم کمی ناراحت. پیام از دوستم بود. بعد از یک ماه، تصمیم گرفته بود با من آشتی کند.

خوشحال بودم که کدورت‌ها از بین می‌رود، اما از این‌که این آشتی دیر اتفاق افتاد، کمی ناراحت شدم. با این حال، مهم این بود که بالاخره این اتفاق افتاد.

در دین اسلام آمده است که انسان نباید بیش از چند روز با دیگری قهر باشد. آن روز معنای این سخن را بهتر درک کردم. امروز، یکشنبه چهارم عقرب، خوشحالم که با دوستم آشتی کردم و کدورت‌ها از بین رفت.

قلب من سرچشمه‌ی عشق و محبت است و جایی برای نفرت، جنگ و کینه ندارد. اگر انسان‌ها از هم دور می‌شوند، دلیلش فاصله‌ی دل‌هاست و اگر به هم نزدیک می‌شوند، باز هم به‌خاطر دل‌هایشان است.

گاهی فاصله‌ها دور است، اما دل‌ها نزدیک و گاهی فاصله‌ها نزدیک، اما دل‌ها دور. این، روایت من است.

تشکر، دوست عزیزم، که با من آشتی کردی. باور دارم دل‌های ما، همانند هم، بخشنده و مهربان است.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000