در تابستان امسال، در جریان جنگ ۱۲روزهی ایران و اسراییل و بالا گرفتن اتهامهایی چون «جاسوسی افغانستانیهای مهاجر برای اسراییل»، موج مهاجرستیزی شدت گرفت. خشونت و نفرت در برابر افغانستانیها از فضای رسمی به خیابانها کشیده شد. در برخی شهرها، مهاجران نهتنها از سوی پولیس بلکه از سوی مردم ملکی با سنگ و چوب و دشنام هدف قرار گرفتند. کار به جایی رسید که بسیاری حتا فرصت نیافتند حساب کار و معاملههایشان را یکطرفه کنند. برخی صاحبخانهها پول پیش خانهها را ندادند و برخی کارفرمایان دستمزدهای باقیمانده را پرداخت نکردند.
میلیونها مهاجر از مرزهای غربی عبور کردند. گزارشها شمار مهاجران اخراجشده از ایران را بیشتر از دوونیم میلیون نفر نوشتهاند. آنچه بازگشتکنندگان پشت سر گذاشتند فقط ایران نبود، خانه بود. خانههایی که با سالها کارگری و حقارت ساخته بودند، اتاقهایی که با سختی و امید اجاره کرده بودند و زندگیهایی که هرچند شکننده، اما جریان داشتند. اخراج اجباری، آنها را به وطن بازگرداند؛ وطنی که قرار بود پناه باشد، اما برای بسیاری به ایستگاه تازهی بیپناهی، بیخانگی و آوارگی بدل شد. آوارگی در وطن و بیخانگی در خانه.
اکنون پرسش تلخ این است؛ وقتی انسان به کشور خود برمیگردد، اما سقفی برای ماندن ندارد، آیا این «بازگشت» است یا شکل دیگری از آوارگی؟
انفجار قیمتها در بازار مسکن
برای بازگشتکنندگان بیخانه، اخراج اجباری از ایران، پایان رنج و آوارگی نبود. وقتی صدها هزار نفر از مرزهای مشترک وارد افغانستان شدند، با واقعیتی مواجه شدند که کمتر کسی دربارهاش هشدار داده بود: «بحران انفجاری زمین و مسکن.»
با سرازیرشدن هزاران خانواده به شهرهایی چون هرات و کابل، قیمت زمین و خانه بهگونهای سرسامآوری بالا رفت. در هرات، قیمت هر یک مترمربع زمین بهطور اوسط از ۹۰۰ افغانی به ۶۰۰۰ افغانی رسید. اجارهی ماهانهی خانهای که در سالهای گذشته حدود ۲۵۰۰ افغانی بود، به ۵۰۰۰ افغانی افزایش یافت.
خانهای که تا دیروز با ۳۰۰۰ افغانی در ماه کرایه داده میشد، امسال با همان کرایه، اما با ۳۰۰ هزار افغانی پول پیش عرضه میشود. رهن یا گرو خانههایی که ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار افغانی بود، به ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار افغانی رسیده است.
این فقط افزایش قیمت نیست؛ این تغییر وحشتناک در زمین بازی است. بازی با سرنوشت انسانهایی که خانه ندارند و در سرزمین خود بیزمین هستند. رسم و رواجهای تازهای در تبادلهی خانه شکل گرفته است. مالکان به «تعداد نفر» کار دارند؛ اگر خانواده پرجمعیت باشد، خانه نمیدهند. برخی مالکان کرایه را بالا میبرند و میگویند «اگر قبول نکنی، نفر بعدی هست.»
وقتی میلیونها انسان به کشوری برمیگردند که اقتصادش فروپاشیده، ساختوساز در برخی جاها به طور تبعیضآمیز متوقف است و نظارت درست وجود ندارد، آیا بازار باید بیمهار و کنترول رها شود؟
حوا؛ بازگشت به خانهای که دیگر نیست
حوا در سال ۲۰۲۱ از کابل به ایران رفت. امسال در ماه اسد، در روزهای داغ تابستان، با شوهر و سه فرزندش اخراج شد و به کابل برگشت. او میگوید:
«ما پیش از ۲۰۲۱ در غرب کابل – برچی، ماهانه سه تا پنج هزار افغانی کرایه میدادیم؛ اما امسال همان خانهای که سه هزار افغانی کرایه داشت، با شش هزار افغانی هم پیدا نمیشود. فکر میکنی برچی برای مردم تنگی میکند. خانه پیدا نمیشود و مردم از طرف طالبان هم اجازهی ساختوساز ندارند.»
بازگشت برای او به معنای بازگشت به خانه و آرامش نبود؛ بازگشت به رقابتی بود که در آن، پول تعیینکنندهی داشتن یک سرپناه معمولی است، سرپناهی که به آسانی پیدا نمیشود. شوهرش حالا بیکار است. پسانداز اندکی که از ایران آورده بودند، صرف کرایهی خانه شده است. هر ماه که میگذرد، اضطراب تازهای آغاز میشود: اگر صاحبخانه قرارداد را تمدید نکند چه؟ اگر باز هم مهاجران بیشتری وارد کابل شوند چه خواهد شد؟
اینجاست که میگویند: مهمان، مهمان را خوش ندارد و صاحبخانه هر دو را: «در روزهای اول میدیدیم که مردم از مهاجران استقبال میکنند و از مرز آنها را با موتر انتقال میدهند، اما وقتی به کابل رسیدیم، دیدیم که هموطنان ما حتا جرات کمکردن یک هزار افغانی از کرایهی خانهی خود را ندارند.»
نرگس؛ از اردوگاه تا بنگاه بیخانگی
نرگس و خانوادهاش روایت مشابه، اما تلختری دارند. شوهرش در تهران کار میکرد که در اوج روزهای اخراج، پولیس ایران او را از جای کارش به اردوگاه برد و دیگر رها نکرد. او میگوید
وقتی از اردوگاه زنگ آمد، شوهرش به او گفت که جمع کند و خود را به اردوگاه برساند: «من با دو بچهام رفتم تا تلاش کنم اگر ممکن باشد شوهرم را رها کنند. وضعیت خود را هم گفتیم، اما ما را به افغانستان ردمرز کردند.»
آنها مدرک اقامت نداشتند و رفتن به اردوگاه به تلهای میمانست تا بازداشت یک خانواده را برای پولیس آسانتر کند تا این که پس از سالها مهاجرت در ایران، از این کشور اخراج شدند. وقتی وارد هرات شدند، تصمیم گرفتند همانجا بمانند. اما نخستین چیزی که با آن روبهرو شدند، بیخانگی بود. نرگس میگوید:
«در روزهایی که مهاجران زیاد ردمرز میشدند، قیمت و کرایهی خانه یکباره چند برابر شد. ده روز تمام پشت خانه گشتیم. یک خانه پیدا کردیم؛ ۱۵۰ هزار افغانی پول پیش دادیم و ماهانه چهار هزار افغانی کرایه. قرارداد شش ماهه بود که در روز شنبه، نهم حوت پوره شد. حال دوباره دنبال خانه برآمدهایم.»
یک هفته است که دنبال خانه میگردند و هنوز نیافتهاند. خانههای مناسب و با قیمت مناسب پیدا نمیشود: «مردم به تعداد نفر کار دارند. اگر اعضای خانواده زیاد باشد خانه نمیدهند. کرایه را هم کم نمیگویند. صاحبان خانهها و بنگاهداران خیلی بیانصاف هستند. آنها فقط کرایهی خانه را میبینند و وضعیت مردم بیخانه را نمیبینند، کسی هم نیست که از آنها بپرسد، چه خبر است؟»
بنگاهها، مالکان و نقش طالبان
وزیراحمد، صاحب یک رهنمایی معاملات در هرات، میگوید:
«امسال مهاجران باعث شدند قیمتها بلند برود. مالکان از مجبوری مردم استفاده میکنند. وقتی مستاجر خانهی سه هزاری را پنج هزار قبول کند، به زودی به یک رسم تبدیل میشود که امسال در هرات همینطور شد.»
او میپذیرد که بنگاهداران از افزایش تبادله سود میبرند. امسال زمین چند برابر قیمت پیدا کرده و کسانی که پول دارند خانه میسازند و با قیمت چند برابر بیشتر میفروشند یا به اجاره میدهند. او دربارهی نظارت قانونی، میگوید که طالبان گاهی فقط توصیه میکنند که اجارهها بالا نرود:
«طالبان گاهی شعارگونه میگویند که قیمتها بالا نرود، اما در عمل، از این وضعیت سود میبرند. از مالیه تا رشوتهای هنگفت میان آنها و مافیاهای زمین تبادله میشود. کسی توجه نمیکند که خانهها را گران نفروشند و به وضعیت مردمان بیخانه هم رسیدگی شود.»
مختار، بنگاهدار در کابل، عامل دیگری را برجسته میکند:
«در غرب کابل طالبان ساختوساز را ممنوع کردهاند. در سالهای اخیر خانهی نو ساخته نشده. همان خانههایی که با رفتن مردم خالی شده بود، با برگشت آنها از ایران و پاکستان پر شد. حالا اگر خانهای ثبت شود، اجارهها را بسیار بلند میگویند.»
کمبود عرضه، افزایش تقاضا و نبود نظارت؛ سه ضلع بحرانی که میلیونها انسان را در تنگنا گذاشته است.
زورگیری و غصب زمین
در کنار این افزایش قیمتها، زمینهای زیادی غصب شده است. دلالان و مافیاها با حقه و فریب زمینهای مردم را تصاحب کرده و برای خود سند دستوپا کردهاند. در نبود نظام حقوقی شفاف و پاسخگو، زمین به کالای انحصاری قدرت تبدیل شده است. هر کس و هر گروهی که با دستگاه قدرت نزدیک باشد، حرفش ارزش شنیدن دارد و سندش ارزش خواندن.
وقتی قانون در خدمت ضعیفان نیست، چه کسی از حق مسکن دفاع میکند؟
بحران انسانی، نهتنها اقتصادی
بحران زمین و مسکن فقط عدد و رقم نیست. پیامدهای اجتماعی آن بسیار عمیق است. وقتی خانوادهای هر شش ماه مجبور به جابهجایی باشد، چگونه کودکانش به مکتب پایدار میروند؟ چگونه خانواده برنامهریزی میکند؟ چگونه انسان کرامت خود را حفظ میکند؟
نرگس هنوز هر روز دروازهیِ بنگاهها را میزند. حوا هر شب با نگرانی به پایان قراردادش فکر میکند. هزاران خانوادهی دیگر میان پول پیشهای سنگین، کرایههای دوبرابرشده و نگاههای بیرحم بازار سرگرداناند.
اخراج از ایران آنها را از یک مرز عبور داد؛ اما بحران مسکن در افغانستان، آنها را در مرزی نامرئی حقارت و بیخانگی متوقف کرده است. مرزی میان داشتن و نداشتن، میان کرامت و تحقیر.
اگر خانه قرار است نخستین حق هر انسان باشد، امروز میلیونها انسان در افغانستان از ابتداییترین حق خود محروماند. و تا زمانی که «بازار» جای «مسوولیت» را گرفته باشد، این پرسش همچنان بیپاسخ میماند:
آیا سرزمینی که نتواند برای فرزندانش سقف امنی فراهم کند، میتواند نام خانه را بر خود بگذارد؟
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه