حرفهای زیادی شنیدم؛ گفتند یک دختر نمیتواند درس بخواند، کار کند، به رویاهایش برسد، پیشرفت کند یا هر کار دیگری انجام دهد. تکتک این جملات، حرفهایی است که شنیدنش ما را ناامید میکند؛ نه به این خاطر که واقعاً نمیتوانیم، بلکه چون دیگران میخواهند ما اینگونه باور کنیم.
اما گاهی با خود فکر میکنم چطور تمام کسانی که محدودیت خلق کردند، درهای آموزش را بستند، یا هر خانوادهای که اجازه نمیدهد دخترش پیشرفت کند و راهش را بیابد، میتوانند دست به چنین کاری بزنند؟ با چه دیدگاهی نیمی از قشر جامعه را محدود میکنند؟ چطور میتوانند اینقدر منفی فکر کنند؟ من اما جوابی برای اینها نیافتم.
درسی که من یاد گرفتم در مورد دیدگاههای ماست؛ دید ما در مورد زندگی، جهان و اهداف ما. دیدگاهها به دو نوع تقسیم میشوند: خوب و بد، یا مثبت و منفی. «خوب» و «بد» دو کلمهای هستند که فرقشان مثل زمین تا آسمان است و همین تفاوت است که دنیای ما را تغییر میدهد؛ دنیایی که میتواند آیندهی ما را دگرگون کند.
در دنیایی که من زندگی میکنم، دوست دارم پیرامونم پر از دیدگاههای مثبت باشد. شاید جهان و زندگی ما تفاوتهای زیادی داشته باشد؛ اما میخواهم خودم مثبت فکر کنم و نور را در اطرافم بیابم. نه فقط نور را پیدا کنم، بلکه میخواهم خودم «نور» باشم. میخواهم مهربان باشم، اطرافیانم را دوست داشته باشم، خودم را دوست داشته باشم و زندگی را ستایش کنم.
من میخواهم در این دنیای نورانی زندگی کنم؛ دنیای خودم. دنیایی که در آن هیچ بدی وجود ندارد، محدودیتی نیست و کسی به دیگری نمیگوید «تو نمیتوانی». دنیایی که همه جایش پر از حرفهای مثبت، روشنایی، دوستی، خوشی، محبت و یک دنیا لبخند است. من نمیخواهم دنیای بد را ببینم، چرا که آرزو دارم دنیایمان خوب باشد.
شاید در این جهانی که ما زندگی میکنیم، کسانی با دیدگاهها و افکار متفاوت باشند؛ اما چرا نباید همه ما در این دنیا سهمی از مهربانی و همدلی داشته باشیم؟ بیایید بهجای رقابت، رفاقت داشته باشیم. بهجای بستن درها، آنها را باز کنیم و مسیرهای مختلف را هموار سازیم. بهجای تحقیر دیگران، آنها را به پیشرفت تشویق کنیم، دستشان را بگیریم و راه را نشانشان دهیم.
من خوبی و مهربانی را ضعف نمیدانم؛ اینها قدرتهای بزرگی هستند که جهان ما را دگرگون میسازند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه