امتحان کانکور امسال

ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، روزها، هفته‌ها و سال‌ها می‌گذرد و ما دختران منتظر این خبری هستیم که بگویند دروازه‌های مکتب باز شد و دختران می‌توانند به مکتب بروند. وقتی آن لحظه را هر دختر در افغانستان تصور می‌کند، یک جرقه در درونش تازه می‌شود، انگار که دوباره به دنیا آمده است. رؤیای هر دختر در افغانستان همین است؛ همه‌ی دختران همیشه با همین رؤیا زندگی می‌کنند، نه تنها این رؤیا، بلکه رؤیای دیگری را که تصور می‌کنند این است که بتوانند به حقی که دارند برسند. امسال هم امتحان کانکور تمام شد و مثل همیشه چوکی‌ها مملو از پسران بود و در بین آن‌ها حتی یک دختر حضور نداشت. دردآورترین قسمتش آنجاست که دختران فقط می‌توانند چوکی‌هایی را که پسران آنجا نشسته و قلمی را که در دست دارند و آن قلم مسیر آینده‌ی شان را می‌سازد، فقط از پشت موبایل و یا از پشت پرده‌ی تلویزیون تماشا کنند. آن لحظه است که آتش قلب هر دختر از قبل هم شعله‌ورتر می‌شود، ولی با آن حال هم رو به آسمان کرده و از خداوند می‌خواهند تا رؤیای‌شان را به واقعیت تبدیل کند.

اسم ما دختران در افغانستان باید در تاریخ ثبت شود و نسل‌های بعد از ما باید بفهمند که ما با چقدر محدودیت‌ها کنار آمده‌ایم. اینکه مکتب را از ما گرفتند و آینده‌ی ما را از ما ربودند یک طرف؛ ولی امروز حتی بیرون رفتن‌ها را هم برای ما دشوار کرده‌اند. وقتی ما بیرون می‌رویم، رفتن ما معلوم است ولی برگشتن ما معلوم نیست. امروز در افغانستان با چنین شرایطی ما زندگی‌ را سپری می‌کنیم. فامیل‌های دختران خردسال از ترس اینکه دخترشان بی‌گناه زندانی نشود، آن‌ها را به کودک‌همسری مجبور می‌کنند، ولی از دل آن دخترِ کودک فقط خدا خبر دارد که با چه رؤیای بزرگی بزرگ شده است و چه هدف‌هایی در آینده برای خودش تعیین کرده بود، ولی تمام رؤیا و هدفش به خاک یکسان شده و خودش مثل یک برده به بدل پول فروخته می‌شود. بلی، اینجا افغانستان است؛ دختران از حق تحصیل، حق کار و آزادی محروم هستند. جهنم ما دختران در افغانستان در این دنیا بوده که هر روز آتشش شعله‌ورتر می‌شود. اینجا زندگی کردن دشوار است، اینجا نمی‌توانی از حق خودت دفاع کنی و اگر هم دفاع کنی، به جرم اینکه از حقت دفاع کردی محکوم به زندان می‌شوی.

وقتی این محدودیت‌ها را می‌بینم، تلاشم را دوبرابر می‌کنم تا از این کشور خارج شوم و آینده‌ای برای خودم بسازم. دیگر دوست ندارم امتحانات کانکور را فقط از پشت پرده‌ی تلویزیون و در شبکه‌های اجتماعی نگاه کنم، بلکه دوست دارم خودم آنجا باشم و با قلم و پارچه‌هایی که در دست دارم، مسیر آینده‌ام را با آن‌ها بسازم؛ قلمی که در دست دارم با آن مسیر آینده را درست می‌کنم و با پارچه‌هایی که در دست دارم، رؤیاهایم را به واقعیت تبدیل خواهم کرد. بلی، من یک دختر در افغانستانم و از نسل هزاره؛ نسلی که هیچ‌گاه شکست را قبول ندارد و با هزاران محدودیت باز هم به پیشرفت و ترقی فکر می‌کند. ما اینجا با شعارهای تحصیل، کار، آزادی، از حق‌مان دفاع خواهیم کرد. ما دختران در افغانستان شجاع‌ترین دختران روی جهان شناخته خواهیم شد و آن روز است که لبخند همه‌ی دختران، دیگر یک لبخند مصنوعی نبوده، بلکه یک لبخند واقعی خواهد بود. آن روزهایی را که امتحانات کانکور را از پشت پرده‌ی تلویزیون و یا در شبکه‌های اجتماعی تماشا می‌کردیم همه را فراموش کرده و خود را آنجا می‌بینیم و هیچ‌گاه از تلاش دست بر نخواهیم داشت.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000