پنج سال قبل، زمانی که شرایط و حکومت به یکبارگی تغییر کرد، من دختر کوچکی بودم که مثل میلیونها دختر دیگر از آن تغییرات متأثر شده بود. من ناراحت بودم؛ چون قبلاً با تغییر مواجه نشده بودم و نمیدانستم که این تغییرات چطور به یکبارگی میتوانند ذهن و دیدگاه ما را متحول کنند. در اوایل، کنار آمدن با شرایط برای من خیلی سخت بود، کنار آمدن با شرایطی که نه تنها من، بلکه همه دوستانم را نیز تحت تأثیر قرار داده بود؛ اما بعداً، آن شرایط نه تنها مرا از رشد کردن متوقف نکرد؛ بلکه باعث شد من دختر توانمندتری باشم.
در روزهای نخست، افکار متفاوتی ذهنم را مشغول میکرد. مثلاً مدام با خودم فکر میکردم اگر من هم مثل دیگر خانمهایی که به دلیل شرایط نتوانستند درس بخوانند از تحصیل باز بمانم، آیندهام چگونه خواهد شد؟ آیا من هم در خانه فقط مصروف انجام دادن کارهای خانه و آشپزخانه میشوم یا اینکه راهم را مییابم و ادامه میدهم؟ این افکار گاهی اوقات مرا ناامید میکرد و گاهی یک جرقه امید برایم بود. اما در هر دو صورت، من راه درست و جواب سؤالهایم را نمیدانستم. من در میان دوراهی ماندن و ادامه دادن گیر کرده بودم.
در سال اول فقط تلاش کردم که به درسهایم ادامه دهم و تا جای ممکن برای رسیدن به رؤیاهایم تلاش کنم؛ اما کمکم درک کردم که من حتی مفهوم درستِ داشتن رؤیا و هدف را نمیدانم و برای این کار به جرقهای نیاز داشتم که مرا به داشتن یک آینده بهتر امیدوار میکرد. این جرقه امید را من در همان سال متوجه نشدم و برایم مثل محدودیتی بود که نمیگذاشت خیلی خوب و منظم ادامه دهم.
در آن زمان تلاش میکردم تا حد ممکن به کورسهای متفاوت بروم و خودم را مصروف نگه دارم که همین کار را هم کردم. من تلاش میکردم با مشغول نگه داشتن خودم، درگیریهای ذهنیام را کمتر کنم و فقط به مسیرم ادامه دهم. در سال دوم و سوم، به صورت منظم روی این موضوع تمرکز کردم و در کنار اینکه خودم را مصروف نگه داشتم، رشد شخصی را خیلی خوب تجربه کردم. رشد فردی و شخصی من از همان سال دوم و سوم شروع شد؛ از زمانی که من باید ادامه میدادم و راهی جز آن نداشتم.
در دو سال اخیر هم در کنار رشد فردی، تلاش کردم که رشد جمعی و تیمی را نیز یاد بگیرم. با شروع کار تیمی، خیلی چیزهای دیگر را نیز یاد گرفتم. این دوره از زندگی برای من فقط گذر زمان نبود؛ بلکه مقطعی زمانی بود که به من کنار آمدن با شرایط، پذیرش، احترام متقابل، رهبریت و چندین مهارت دیگر را آموخت. با کار کردن در تیم، روند یادگیری و رشد من هم به صورت تسریعی پیش رفت و باعث شد که بیشتر رشد کنم. این بازه زمانی زیباترین و مفیدترین لحظات زندگی من بود.
با وجود همهی این تغییرات، من یاد گرفتم که تغییر همیشه به معنی متحول شدنِ شرایط بیرونی نیست؛ بلکه به ما چیزهای فراتر از آن را نیز میآموزد. من با تغییر نه تنها کنار آمدم؛ بلکه شرایط را نیز با خودم وفق دادم. درست است که این کار در اوایل خیلی برایم سخت بود؛ ولی باعث شد که در سن کمتر به چیزهای مفیدتر و باارزشتری پی ببرم. این پنج سال برای من خیلی باارزش بود و من به خوبی مفهوم رشد را آموختم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه