آیا معیارها تغییر می‌کنند یا منافع؟

اولین پرسشی که معمولاً با شنیدن واژه‌های «زن» و «مرد» به ذهن ما می‌رسد این است: «کدام جنس بهتر است؟» اما شاید از همان ابتدا سؤال را اشتباه مطرح کرده‌ایم. شاید پرسش واقعی این باشد: چرا انسان همواره به دنبال «بهتر» است؟

از آغاز تاریخ، انسان در جست‌وجوی چیزی بوده که سود بیشتری برایش داشته باشد؛ می‌خواسته کمتر زحمت بکشد و بیشتر به دست آورد. همین طرز فکر باعث شده که ارزش انسان‌ها نیز اغلب بر اساس میزان منفعتی که برای جامعه یا خانواده داشته‌اند سنجیده شود.

در گذشته، مردان ارزشمندتر از زنان شمرده می‌شدند چون از توان جسمانی بیشتری برخوردار بودند. کشاورزی، ساختمان‌سازی، شکار و بسیاری از کارهای دشوار به نیروی بدنی وابسته بود. خانواده‌ای که چند پسر داشت خوشبخت‌تر به نظر می‌رسید، زیرا پسران می‌توانستند کار کنند و هزینه‌ها را تأمین نمایند. در مقابل، بسیاری از مردم دختران را مسئولیتی اقتصادی می‌دانستند، چون باور داشتند زنان توان انجام چنین کارهایی را ندارند. درستی یا نادرستی این باور موضوع بحث نیست؛ پرسش مهم‌تر این است که چرا مردم چنین معیاری را پذیرفته بودند؟

امروز جهان تغییر کرده است. ماشین‌ها بخش بزرگی از کارهای سنگین را بر عهده گرفته‌اند و دیگر قدرت جسمانی تنها معیار ارزشمندی نیست. اکنون دانش، خلاقیت و اندیشه اهمیت بیشتری از نیروی بدنی دارد. زنان در کنار مردان به‌عنوان داکتر، انجینیر، دانشمند، پیلوت، مدیر و سیاست‌مدار فعالیت می‌کنند و در بسیاری از زمینه‌ها توانایی‌های خود را به اثبات رسانده‌اند.

اما اگر معیارهای ما بر پایه اصول ثابت بنا شده‌اند، چرا این‌قدر آسان تغییر می‌کنند؟

روزی «زن خوب» کسی بود که زندگی خود را وقف خانواده می‌کرد، پاکدامنی را ارزش می‌دانست و دنیایش همسر و فرزندانش بودند. امروز اما موفقیت بیشتر با شغل، درآمد و استقلال سنجیده می‌شود. زنی که بیرون از خانه کار می‌کند، اغلب بیشتر از زنی که آگاهانه خانه‌داری و تربیت فرزندان را انتخاب کرده مورد تحسین قرار می‌گیرد. البته این به آن معنا نیست که یکی از این دو مسیر از دیگری ارزشمندتر است؛ هر دو نیازمند فداکاری، مسئولیت‌پذیری و قدرت هستند. پرسش اصلی این است که چرا جامعه در یک دوره یک نقش را می‌ستاید و در دوره‌ای دیگر نقشی متفاوت را؟

شاید پاسخ چندان خوشایند نباشد.

شاید معیارهای ما آن‌قدر که تصور می‌کنیم پایدار نیستند. شاید آنچه «درست»، «ارزشمند» یا حتی «ایده‌آل» می‌نامیم، بیش از آنکه بر حقیقت استوار باشد، بر پایه‌ی نیازها و منافع هر دوره شکل می‌گیرد. اگر چنین باشد، این بحث هرگز فقط درباره زن یا مرد نبوده، بلکه همواره درباره‌ی منفعت بوده است.

شاید انسان‌ها نه به این دلیل که حقیقتی بزرگ‌تر را کشف می‌کنند، بلکه به این دلیل که منافع شان تغییر می‌کند، معیارهای خود را از نو تعریف می‌کنند. پس باید بپذیریم بحث اصلاً بر سر جنسیت نیست؛ این منافع هستند که بر ما غالب شده‌اند. حتی تعیین «درست» و «غلط» نیز حالا تنها وابسته به منافع است و گویا درست و غلط مطلقی وجود ندارد.

 

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000