چهار سال تحصیل یا تحمل؟ روایت بهرام از فضای طالبانی در دانشگاه کابل

بهرام در پنج‌سالگی تسلط طالبان بر افغانستان، به‌تازگی از دانشگاه کابل به سویه‌ی لیسانس فارغ‌التحصیل شده است. او چهار سال حضورش در این دانشگاه را سال‌های تحصیل و فراگیری دانش نمی‌داند؛ بلکه این سال‌ها را بیشتر دوره‌ای برای تحمل‌کردن توصیف می‌کند؛ چهار سالی که به گفته‌ی او با تبعیض شدید نژادی، فضای خشک و خشن، فشارهای مذهبی، کنترل بر ظاهر دانشجویان و حذف کامل دختران از محیط دانشگاه سپری شد.

وقتی بهرام در سال ۱۴۰۱ وارد دانشگاه کابل شد، تصویری که با آن روبه‌رو شد با تصوری که از دانشگاه کابل داشت، تفاوت زیادی داشت. به گفته‌ی او، در میان دانشجویان هیچ نشانی‌ای از حضور دختران وجود نداشت و فضای دانشگاه به‌شدت مردانه، خشن، خشک، بی‌مزه و متفاوت بود. او چهار سال را با توهین و ترس از اخراج‌شدن از دانشگاه سپری کرد و حتا در روز دفاع از پایان‌نامه‌ی تحصیلی خود مورد تحقیر قرار گرفت:

«در روز دفاع مونوگراف، یکی از استادان ناظر با کلاه قندهاری به صورت آشکارا به من گفت: از چهره‌‌ی تو بدم می‌آید. می‌دانم که درس نخواندی. اگر صلاحیت می‌داشتم تو را از پوهنتون منفک می‌کردم.»

تصویر مثبت دانشگاه کابل برای دانشجوی تازه‌وارد

از بهرام پرسیدم که از نخستین روزهای ورودش به دانشگاه کابل بگوید و این که در آن روزها فضای دانشگاه و رابطه میان دانشجویان چگونه بود و از حضور دختران خبری بود یا نه؟

او در پاسخ می‌گوید:

«من در سال ۱۴۰۱ وقتی وارد دانشگاه شدم دانشگاه پر از نفرهای لنگی و کلاه‌دار بود. در اصل با چیزی که تصورش را داشتیم از دانشگاه کابل، زمین تا آسمان فرق می‌کرد، دختر که اصلن وجود نداشت فکر می‌کردی که در این دانشگاه هیچ دختری پای نمانده باشد از روزی که تاسیس شد. شاید هیچ دختری داخل این دانشگاه را ندیده باشد از بس که که نشانی از دختران و فضای دخترانه نبود.»

او ادامه می‌دهد: «روز های نخست هم بسیار خسته کننده بود تعداد کمی از دانشجویان را یافتم که مانند من لباس می‌پوشیدند. بیشتر شان با کلاه قندهاری و لنگی و پتو می‌آمدند و فضا به طور کامل غریب و دور از تصور بود، تعداد دانشجویان در صنف ما نزدیک به چهل نفر بود که از آن میان دوازده نفر هزاره بودیم و لنگی و کلای قندهاری نمی‌پوشیدیم، مابقی محصلان و هم‌صنفان ما همه کلای قندهاری داشتند و بعضی های شان لنگی و پتو که همین نوع پوشش، بیشتر مارا از آن ها متمایز می‌کرد و یک حس مشترکی میان ما و آن‌ها بود که نه  آن‌ها دوست داشتند با ما بنشینند و رفیق شوند، نه ما دوست داشتیم با آن ها.»

چهار سال تحمل به جای تحصیل

چهار سال دانشگاه کابل برای بهرام و هم‌نسلانش در حالی گذشت که دختران از آموزش عالی محروم بوده‌اند. او می‌گوید نبود دختران فقط یک محرومیت آموزشی نبود؛ بلکه فضای اجتماعی دانشگاه را نیز به‌شدت تغییر داده بود. رفتار اجتماعی در دانشگاه کابل، مردانه، خشن و طالبانی بود.‌ بسیاری از دانشجویان دانشگاه کابل از جنگ‌حویان و مردان نزدیک و وابسته به طالبان بودند که به نام «مجاهد» امتیاز گرفته بودند. این گروه از دانشجویان چیزی جز دشنام و شوخی‌های فیزیکی یاد نداشتند که با فرهنگ دانشگاهی خیلی فاصله داشتند:

«چهار سال در دانشگاه بدون دختر قطعا که بسیار برای ما بسیار دشوار و تاسف‌بار بود. بود جدا از رابطه‌های عاطفی و این موضوعات، دیدن آدم هایی که با کمترین لیاقت و دانایی و صرف به نام مجاهد، در چوکی‌های دانشگاه می‌نشستند و ما می‌دانیستیم که این جایگاه دختران و خواهران ما است بسیار آزاردهنده و زجرآور بود.»

به گفته‌ی او، دانشگاهی که زمانی می‌توانست محیطی برای گفت‌وگو، دوستی، کار گروهی و تعامل میان دختران و پسران باشد، پس از حذف دختران، شکل دیگری پیدا کرده بود. مردانی که پیش از آن به جای مکتب، آموزش و ادب در کوه‌ها و دور اجتماع زندگی می‌کردند، وارد دانشگاه شده بودند و وقتی در صنف می‌آمدند، به جای این که روی صندلی بنشینند، روی میز می‌نشستند و در مورد شریعت، جهاد و جنت گفت‌وگو می‌کردند و دانشجویان دیگر را مورد توهین و تمسخر قرار می‌دادند:

«غیبت دختران و حضور مجاهدین طالب، جدا از مسأله‌ی آموزشی روی رفتارهای اجتماعی ما و دیگر محصلان تاثیر بدی داشت چون نبود دختران رنگ و رخسار دانشگاه را به طور کامل تغییر داده است و دیگر از آن صحبت‌های انسانی، صمیمانه و نشستن‌های دوستانه خبری نیست. بیشتر محصلان به شوخی‌های فزیکی و دشنام‌های رکیک روی آورده‌اند. دانشگاه از یک منظر بیشتر به کوچه و خیابان می‌ماند تا دانشگاه چون همه مرد هستند و آدم‌های خشن و دور از رفتارهای اجتماعی.»

او می‌گوید برخی استادان به‌صورت آشکار تعصب قومی و مذهبی خود را نشان می‌دادند و حتا محل زندگی هزاره‌ها، از جمله برچی، را تحقیر می‌کردند:

«به عنوان یک هزاره با چهره‌ی مشخص و هزارگی بیشترین تعصب و تبعیض را در دانشگاه کابل تجربه کردم استادانی بود که آشکارا تعصب خود را نشان می‌دادند و به قوم و محل زندگی مان که بیشتر برچی باشد توهین می‌کردند. آن‌ها برچی را یک جای زشت، جایی که فساد در آن ترویج یافته و همین‌طور محیط کثیف معرفی می‌کردند و همین‌طور نسبت به تشیع نیز آشکارا تعصب داشتند و اعمال اهل تشیع ( زیارت کردن علم، رفتن سرمزار مرده‌ها، مهر گذاشتن هنگام نماز …..) از جمله اعمالی بود که کاملن شرک خوانده و از دایره اسلام خارج می‌دانستند. تمام این موارد در صنفی انجام می‌شد که محصلان هزاره و اهل تشیع از جمله من در آن حضور داشتند.»

بهرام می‌گوید این برخوردها سبب شده بود که دانشجویان هزاره و شیعه حتا در مورد هویت و باورهای مذهبی خود احساس امنیت نکنند. در چنین شرایطی، سکوت و پنهان‌کردن هویت و باورها برای دانشجویان هزاره به یک راه اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده بود:

«ما به سختی وضعیت را تحمل می‌کردیم. حتا برای ما تعهد نامه‌هایی داده شده بود که در آن به صورت واضح خواسته شده بود که مذهب خود را انکار کنیم. در صنف به صورت آشکار به مردم هزاره و مذهب شیعه توهین می‌شد. چهار سال همین‌طور سپری شد و حتا در روز دفاع من از مونوگراف (پایان‌نامه) به صورت آشکار به چهره‌ی هزارگی من توهین شد و هیچ چاره جز سکوت و در ظاهر پذیرش نداشتم.»

تعهدنامه؛ بهانه‌ای برای کنترل عقیده

موضوع تعهدنامه‌ای که بهرام از آن یاد می‌کند، به یکی از نگرانی‌های جدی دانشجویان تبدیل شد. گزارش‌های منتشرشده در بهار ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که طالبان در دانشگاه کابل تعهدنامه‌هایی را میان دانشجویان توزیع کردند که در آن، دانشجویان به پیروی از مذهب حنفی، نماز جماعت، رعایت پوشش مورد نظر طالبان، گذاشتن ریش، پرهیز از موسیقی و رعایت مقررات امر به معروف متعهد می‌شدند. در یکی از بندهای این سند نیز از دانشجویان خواسته شده بود نظام طالبان را یک نظام اسلامی دانسته و از آن اطاعت کنند.

گزارش‌های دیگری نیز از توزیع تعهدنامه‌های مشابه در دانشگاه‌های دیگر افغانستان منتشر شده است؛ از جمله گزارش‌هایی که نشان می‌دهد هزاران دانشجو در دانشگاه‌های غرب افغانستان با چنین تعهدنامه‌هایی روبه‌رو شده‌اند.

برای بهرام، این تعهدنامه فقط یک سند اداری نبود؛ بلکه بخشی از همان فشاری بود که دانشجویان هزاره و شیعه در دانشگاه تجربه می‌کردند: «همانطور که قبلا گفتم برای تمام محصلان تعهدنامه پخش کرده بودند که یقینا منظور اصلی ما بودیم. دانشجویان هزاره بیشتر هدف این نوع محدودیت‌ها قرار می‌گیرند.»

او هم‌چنان می‌گوید: «تعهد نامه تنها فشاری بود که به صورت فزیکی وجود دارد و در دسترس است و هدف آن نیز دانشجویان هزاره و شیعه بود با وجودی که به همه‌ی محصلان توزیع می‌شد و دیگران و به ویژه دانشجویان هم‌‌عقیده با طالبان که با این چیزها مشکل ندارند.»

در کنار فشارهای مذهبی، ظاهر دانشجویان نیز به موضوعی برای نظارت تبدیل شده بود. بهرام می‌گوید نیروهای طالبان با موترسایکل در محوطه‌ی دانشگاه گشت‌وگذار می‌کردند و نیروهای امر به معروف نیز دانشجویان را به‌خاطر ریش، کلاه، استفاده از تلفن و گوشکی زیر نظر داشتند: «نیروهای طالبان همیشه با موترسایکل‌ها و پخش نعت و آهنگ‌های طالبانی در داخل دانشگاه گشت و گذار می‌کنند و باعث ایجاد سر و صدا می‌شوند و همین‌‌طور امر به معروف نیر هراز گاهی به‌خاطر کلا و ریش به آزار و اذیت محصلان می‌پردازند و بیشتر در پیش دروازه های دانشگاه می‌نشینند.»

در سه سمستر آخر، به گفته‌ی او، ریش و کلاه به طور عملی به شرط ورود به دانشگاه تبدیل شده بود و نماز جماعت نیز بخشی از نظم اجباری دانشگاه بود: «در سه سمستر (ترم) آخر بدون ریش و کلا اجازه‌ی ورود به دانشگاه و دیپارتمنت را نداشتیم. اگر تا ساعت یک بعد از ظهر کار یا درس در دانشگاه طول می‌کشید به صورت اجباری باید نماز جماعت می‌خواندیم و نیروهای امر به معروف تمام فاکولته‌ها و ساختمان ها را بررسی می‌کردند تا کسی از نماز نماند.»

پایان تلخ و تحقیرآمیز؛ «از چهره‌ات بدم می‌آید»

فشار برای بهرام تنها از سوی نیروهای طالبان نبود. او کیفیت آموزشی دانشگاه را نیز به‌شدت پایین توصیف می‌کند: «بالای نود درصد از استادان از قوم پشتون هستند که بیشتر شان از تجربه و دانش کافی برخوردار نیستند. حتا در حد استادان مکاتب هم لیاقت و دانش ندارند. کیفیت درسی بسیار پایین و ضعیف است. بسیاری از استادان نه تنها از لحاظ دانش که از لحاظ اصول و قوانین نیز بسیار ناآگاه هستند. اکثر استادان به شدت متعصب و قوم گرا نیز هستند.»

او می‌گوید محتوای درسی نیز تغییر کرده است و بخش قابل توجهی از مضمون‌های درسی، به موضوع‌های دینی اختصاص یافته است؛ در حالی که مضمون‌های اصلی رشته‌ها خیلی کم‌رنگ شده ‌اند: «شیوه تدریس بیشتر دینی است و محتوای تقریبا بالای سی فیصد از مضامین ما مربوط دین بود. در صورتی‌ که مضامین اصلی کمرنگ‌تر ظاهر می‌شود و برای مضامین اصلی هیچ استاد متخصص و کاربلد وجود ندارد. شیوه‌ی تدریس ضعیف و بیشتر اوقات به زبان پشتو بود و هیچ گاه به صورت آزادانه انتقاد نمی‌توانستیم.»

یکی از تلخ‌ترین خاطره‌های بهرام، در روز دفاع مونوگرافش اتفاق افتاد. روزی که انتظار داشت پایان خوبی برای چهار سال درد و رنجش باشد؛ اما به گفته‌ی خودش، به یکی از تجربه‌های تحقیرآمیز این دوره تبدیل شد.

بهرام می‌گوید پس از دفاع و پاسخ‌دادن به پرسش‌های استادان ناظر، یکی از استادانی که در دو سمستر آخر به دیپارتمنت آن‌ها پیوسته بود، به‌صورت مستقیم به او گفت: «از چهره‌ی تو بدم می آید.»

به گفته‌ی بهرام، همان استاد به او گفته بود که از چهره‌اش می‌فهمد درس نخوانده و اگر صلاحیت می‌داشت، او را از دانشگاه اخراج می‌کرد.

دلیل ظاهری این برخورد، به گفته‌ی بهرام، این بود که منابع را در آخر اسلایدهای ارایه نیاورده بود؛ در حالی که تعداد اسلایدها محدود بود و استاد راهنما نیز پیشتر اسلایدهای او را تأیید کرده بود.

اما بهرام می‌گوید شاید عامل دیگری نیز در این برخورد نقش داشته است:

«در آن روز از میان یازده محصلی که دفاع داشتیم تنها محصلی هزاره من بودم و تنها محصلی بودم که مونوگراف و سلاید های من به فارسی نوشته شده بود و از دیگران به پشتو. بعد از اعلان نمرات هم تنها محصلی آن روز بودم که هشتاد نمره گرفتم و دیگران بالای نود وپنج. در صورتی‌که که کاملن آشکار و معلوم بود که بهترین ارایه را من داشتم.»

این تنها نمونه‌ای نبود که بهرام آن را به هویت قومی و مذهبی خود مرتبط می‌داند. او می‌گوید در چهار سال گذشته، دانشجویان هزاره یکی‌یکی از صنف و دانشگاه کم شدند.

در سال نخست ۱۲ دانشجوی هزاره در صنف او بودند؛ اما در پایان چهار سال، تنها چهار نفر از آنان فارغ شدند.

«ما از دوازده نفری که سال اول بودیم در سمستر هشتم فقط چهار نفر باقی مانده بودیم وفارغ شدیم. همه نا امید و نگران آینده بودند. همه نگران دخترانی بودند که با مانع شدن از تحصیل آینده بدی داشتند، وضعیت روحی هیچ یک ازما خوب و نرمال نبود و هنوز هم نیست.»

دو پرسش در گفت‌وگو با بهرام بیش از همه، خلاصه‌ی تجربه‌ی چهار ساله‌ی او را نشان می‌دهد: دانشگاه کابل برای او محل تحصیل بود یا محل تحمل‌کردن؟ و طالبان از نسل او چه چیزی را گرفتند؟

پاسخ او به پرسش نخست کوتاه اما سنگین است: «صددرصد محل تحمل بود. هیچ علاقه و شوقی برای رفتن نبود و در واقع جندان چیزی برای یاد‌گرفتن و تحصیل کردن وجود نداشت.»

و درباره‌ی آن‌چه از نسل او گرفته شده است، می‌گوید: «طالبان همه چیز را گرفته. دیگر در دانشگاه چیزی زیادی برای یادگیری نیست بیشتر مضامین دینی شده است و در تمام رشته ها در حال حاظر بیشترین توجه را به موضوعات دینی اختصاص داده اند و مضامین اصلی برای تحصیلات عالی به اندازه‌ی موضوعات دینی اهمیت ندارد وطالبان از نسل ما خوشی و شادی، آزادی بیان آزادی اجتماعی و خیلی چیزهای دیگر را گرفته است.»

اکنون که بهرام از دانشگاه کابل فارغ‌التحصیل شده است، بزرگ‌ترین تفاوت دانشگاه امروز با گذشته را در نبود دختران و تغییر فضای اجتماعی دانشگاه می‌داند: «مهم‌ترین تفاوت محروم‌شدن دختران از دانشگاه است که متاسفانه آزاردهنده و زجرآور است. زیادشدن محصلانی که بی نهایت گستاخ و عاری از مسوولیت اجتماعی و نزاکت های اجتماعی هستند.»

اما فارغ‌التحصیلی برای او، برخلاف آن‌چه باید باشد، احساس پیروزی یا آغاز یک مرحله‌ی تازه نیست. بهرام می‌گوید:

«و فارغ التحصیل‌شدن در این شرایط هیچ معنای خاصی ندارد فکر می‌کنم یک دوره‌ی زجر‌آور از زندگی‌ام تمام شده و من چهار سال از عمرم  را در دانشگاه کابل ضایع کردم.»

چهار سال پیش، او وارد دانشگاه کابل شد تا دانش بیاموزد و با مدرک لیسانس وارد زندگی حرفه‌ای شود. چهار سال بعد، با مدرک لیسانس از دانشگاه بیرون آمده است؛ اما خودش می‌گوید چیزی که بیش از دانش در این چهار سال آموخته، تحمل‌کردن بوده است.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000