بابه مزاری هویتی شایسته به ما بخشید

مزاری کسی بود که به مردم خود (هزاره) هویتی را که شایسته‌ی آنان بود، تقدیم کرد. دیگران آنان را با القابی چون موش‌خور، جوالی و قلفک‌چپات به تحقیر یاد می‌کردند. او به مردم ما نه تنها هویتی شایسته، بلکه امید هم بخشید. می‌خواست قوم هزاره دوشادوش دیگر اقوام در عرصه‌های سیاست، تحصیل، فرهنگ، حق آموزش، مشارکت در اجتماع و حق زندگی آرام بدون تبعیض را تجربه کنند. رویای او این بود که «هزاره بودن جرم نباشد». اما حالا هزاره بودن دیگر جرم نیست، بلکه افتخار شده است. وقتی هزاران دختر و پسر هزاره با دستاوردهای افتخارآمیز در سطح جهان ظاهر می‌شوند، نشان می‌دهند که بابه‌ی ما به رویای خود رسیده است و هزاره بودن از جرم و ننگ به افتخار مبدل شده است.

بابه‌ی ما قهرمان و اسطوره‌ای بود که انگیزه‌ی وحدت در میان اقوام افغانستان را داشت. او می‌خواست که همه‌ی جوانان و نوجوانان کشور بتوانند بدون هیچ تبعیضی و در آرامش قلبی و ذهنی به درس‌های خود ادامه دهند و فرزندان هزاره به بهانه‌های نامعقول از حق آموزش محروم نشوند.

بابه مزاری، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، در ۲۲ حوت سال ۱۳۷۳ به شهادت رسید. او پس از اسارت در چهارآسیاب کابل، به شکلی مظلومانه جهان فانی را وداع گفت. بابه برای عدالت، برادری و برابری در افغانستان مبارزه کرد و در میان هزاره‌ها وحدت و یگانگی را ایجاد نمود. او تبعیض‌ها را شکست تا مردم هزاره بتوانند از حقوق اساسی و انسانی خود بهره‌مند شوند.

ما نسل نوین، ادامه دهنده‌ی راه پرمعنای بابه‌ی خود هستیم. ما با قلم و آگاهی خود به هدف و رویای بابه‌ی خود ارزش می‌بخشیم. او اشتیاقی عمیق به آموزش و پیشرفت داشت و رویای ترقی در عرصه‌ی دانش و پرورش را در سر می‌پروراند. حالا این رویا، رویای تمام مردم هزاره شده است. مردم در دل فقر باز هم برای آموزش فرزندان خود تلاش می‌کنند. هر فرد هزاره با هر گونه مشکل اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند تا برای فرزندان خود زمینه‌ی تحصیل خوبی را فراهم سازد.

ما ادامه دهنده‌ی راه او هستیم. در این مسیر، عزیزان خود را از دست داده‌ایم. خواهران ما را در مکتب سیدالشهداء در ماه رمضان به شهادت رساندند. در کاج، جایی که جوانان ما در تلاش بودند تا به دانشگاه راه یابند و برای سپری کردن آزمون کانکور درس می‌خواندند، دشمنان مردم ما آن‌ها را به شهادت رساندند و عده‌ای را مجروح و دچار آسیب‌های روحی ساختند.

جنبش روشنایی که متشکل از دختران و پسران جوان و باسوادی هزاره بود، فقط با انگیزه‌ی آوردن برق به خانه مردم ما به شهادت رسیدند؛ چراغ و نوری که خانه‌ی خودشان را خاموش ساختند. قربانی زیادی دادیم. سال‌هایی که در بین دیگر اقوام کشور ما انتحار و ناامنی به ندرت دیده می‌شد، تمام جمعیت هزاره از ناامنی به ستوه آمده بودند. حتی در مساجد، عزیزان خود را که بی‌خبر از همه‌چیز بودند و فقط نماز می‌خواندند، به شهادت رساندند و خانواده‌های شان را به عزای ابدی نشاندند. از سیدالشهداء، کاج، موعود و کوثر دانش گرفته تا صحنه‌های دردناکی که با آن‌ها مواجه شدیم؛ با کتابچه و کتاب‌های پر از خون روبرو شدیم، از دست‌ها و پاهای جداشده تا صحنه‌های دردناک دیگر. این موضوع نشان‌دهنده‌ی ستم در برابر مردم ما می‌باشد. در این راه، رهبر بزرگ خود را از دست داده‌ایم؛ او برای اینکه این جرم را در هم بشکند، زندگی‌اش را فدا کرد. امروز نوبت ماست تا راه بابه‌ی خود را ادامه دهیم.

عده‌ای را نظاره‌گریم که به این عقیده‌اند که بعد از بابه مزاری همه سنگرهای خود را ترک کردند و به او صادق و پایبند نبودند. اما این‌گونه نیست؛ قوم ما امروز هوشیارتر از دیروز ایستاده است. مردم ما باوفاتر و شجاع‌تر از تصور آنان هستند. شاید همه‌ی ما اسلحه‌ها را به زمین گذاشتیم، سنگرهای جنگ را ترک کردیم و از جنگ و ناامنی دوری می‌جوییم، اما ما با قلم و آگاهی خود، امروز مسیر آن رهبر دلسوز را ادامه می‌دهیم.

بابه برای ریشه‌کن کردن و از بین بردن تبعیض‌ها تا سرحد شهید شدن مبارزه کرد. اما امروز آن عده کسانی که با دیدگاه اشتباه و متعصب با مردم هزاره رفتار می‌کنند، می‌خواهند به تبعیض و تعصب جان دوباره ببخشند. از کانکور گرفته تا کارهای عادی، این موضوع را به وضوح در جامعه می‌نگریم. بمباران مدارس، مساجد، خانه‌ها، مراکز آموزشی و باشگاه‌ها به جرم هزاره بودن، نشان‌دهنده پلان‌های شوم آن‌هاست. آشکارا با تبعیض‌شان به ما می‌فهمانند که بابه مزاری رهبرتان به هدف و رویای خود نرسید و شما قومی شکست‌خورده هستید و هرگز با دیگر اقوام افغانستان برابر نخواهید بود.

اما چنین نیست؛ ما قومی شکست‌خورده نیستیم. شاید در سنگر جنگ نباشیم، اما رویای بابه‌ی خود را که پیشرفت و ترقی ما بود، به حقیقت مبدل ساخته‌ایم و می‌سازیم. در این سال‌ها با قلم و دانش خود مبارزه می‌کنیم و زندگی خود را می‌سازیم. او می‌خواست که فرزندان هزاره به مکتب بروند، آزمون کانکور را بدون کدام سهمیه‌بندی سپری کنند و هر کدام دنبال رویای خود بروند و هرگز جرمی به نام هزاره بودن آن‌ها را از اهداف و رویاهایشان ناامید نسازد و مانعی برایشان نباشد. زمانی در قریه‌ای فقط یک نفر خط‌خوان بود‌؛ ولی امروز در هر خانه هزاره چندین نفر باسواد است. این همان رویایی است که بابه مزاری برای مردم خود داشت.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000