پنج سال است که زنان و دختران از حقِ هرگونه فعالیتی در جامعه محرومند. در این سالها برای بسیاری از دختران و زنان، شرایط به گونهای بوده که گویی تنها به دلیلِ دختر بودن از حقوق و فرصتها محروم شدهاند. سالها گذشت؛ اما هنوز همان وضعیت است، زنان و دختران در جامعه فعالیتی ندارند و از رفتن به مکتبها و دانشگاهها محرومند. اما در این سالها زنان با شجاعتِ تمام به راهِ خود ادامه دادند و تسلیم نشدند. با وجودِ تمامِ ممنوعیتها و سختگیریهای طالبان، دختران دست از یادگیری برنداشتند، بلکه بیشتر از قبل تلاش نمودند؛ چون باور داشتند روزی خواهد رسید که زنان و دختران در این سرزمین از آنچه حقشان است بهرهمند شوند.
پس از بازگشتِ دوبارهی طالبان به قدرت، زنان و دختران با محدودیتهای بیشماری از جمله آموزش، ورزش و حضور در عرصههای اجتماعی روبرو شدند؛ محدودیتهایی که برای بسیاری از آنان پیامدِ ناامیدی، نگرانی و از دست دادنِ فرصتهای زندگی را به همراه داشت. با این همه، دختران دست از پشتکار و تلاش برنداشتند.
وقتی دختران و زنانِ این سرزمین اینقدر سختیها و دشواریها را تجربه میکنند، با خود فکر میکنند در این دنیا آدمهای خوب وجود ندارند، آدمهایی نیستند که از حقِ زنانِ افغان دفاع کنند؛ اما واقعیت این است که هنوز هم مردانی وجود دارند که از حقِ زنان دفاع میکنند، برای آزادیِ آنان میجنگند، برای تحصیلِ زنان جانِ خود را در خطر میاندازند و انگیزهای به دخترانِ این سرزمین میدهند تا تسلیم نشوند، به خدا توکل کنند و باور داشته باشند روزی خواهد رسید که دیگر دختر بودن جرم نباشد.
از نظرِ خیلی از مردانِ افغانستان، دختر یعنی فخر، دختر یعنی نعمت و دختر یعنی شجاعت. باورهای این مردان باعثِ شادیِ زنانِ غمدیدهی این کشور میشود تا کمتر احساسِ تنهایی کنند، تا بفهمند که تنها نیستند و مردانی هستند که از حقِ زنان دفاع میکنند، مردانی وجود دارند که به زنان امید و انگیزه میدهند و انگیزهای برای جنگیدن و ادامهی زندگیشان میسازند تا زنان باور کنند در این شرایطِ سخت تنها نیستند. این مردانِ شجاع مایهی فخرِ کشور، جامعه و خانوادهیشان هستند.
اما در این زمانه، محدودیتهای بیشماری برای زنان هست که غیرقابل قبول است و نقضِ حقوقِ بشر خوانده میشود. زنان و دختران در حکومتِ فعلیِ افغانستان از چه کارهایی محرومند؟ دخترانِ این سرزمین از حقِ تحصیل، کار و ورزش محرومند. زنان حقِ انتخابِ لباسهای موردِ نظرِ خودشان را ندارند، از حرف زدن با صدای رسا و بلند در جمعها محرومند و حتی از ورزشهای ساده هم منع شدهاند. پس این همه ظلم کی پایان مییابد؟ چه وقت میتوانیم با آزادی از حق و حقوقمان بهرهمند شویم؟ چه وقت میتوانیم با خوشحالی و بدونِ ترس زندگی کنیم؟ چه وقت میتوانیم با افتخار بگوییم: «بله، ما زن هستیم؛ همان زنانی که در مقابلِ سختیها جنگیدند و در مقابلِ بیعدالتیها اعتراض کردند.»
بله، من میدانم با وجودِ تمامِ محدودیتها و سختیها باید بمانم و بجنگم؛ برای لحظهلحظهی زن بودن و زن ماندنم. میدانم مادامی که در این جغرافیا هستم، چارهای جز جنگیدن ندارم. اما من با جنگ زاده شدم؛ جنگیدن را زمانی به من آموختند که قلمم را به جرمِ دختر بودن از دستم گرفتند، وقتی مجبورم کردند خود را در اتاقی حبس کنم و وقتی مجبورم کردند که خودم را آراسته و معطر نکنم تا مبادا نامحرمی بوی عطرم را استشمام کند. اما من تسلیم نمیشوم و به جنگیدن ادامه خواهم داد؛ چون مردانِ شجاعِ این سرزمین کنارِ من هستند.
من میجنگم؛ با قلم نه با تفنگ، با ایمان نه با تعصب، با ارادهی خود نه با ترس! میجنگم تا روزی زن بودن جرم نباشد، میجنگم تا روزی زنی زن بودنش را پنهان نکند. میجنگیم چون باور دارم با تلاش و زحمت کشیدن میتوانیم آیندهای بهتر و روشنتر داشته باشیم؛ آیندهای که در آن دختر بودن جرم نباشد، آیندهای که در آن تبعیضی بینِ مرد و زن نباشد، آیندهای که در آن همه برابر باشند و زنان گرامیتر و مردان محترمتر باشند. ما به دنیا آمدیم تا زندگی کنیم، نه اینکه فقط نفس بکشیم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه